«جهان دیگری ممکن است»
Juror #8
نهادهایی چون دولت، سرمایهداری، نژادپرستی و سلطۀ مردانه گریزناپذیر نیستند؛ داشتن جهانی که در آن این چیزها وجود نداشته باشند و در نتیجه وضع همۀ ما بهتر باشد امکانپذیر است. تعهد به چنین اصلی تقریباً نوعی کنش ایمانی است، زیرا چگونه فرد میتواند دانش معینی از چنین مسائلی داشته باشد؟ ممکن است معلوم شود که چنین جهانی ممکن نیست. اما همچنین میتوان استدلال کرد که همین دسترسناپذیری دانش مطلق است که خوشبینی را به فرمانی اخلاقی بدل میسازد: از آنجا که نمیتوان فهمید جهانی اساساً بهتر ممکن است یا نه، آیا با تأکید بر تداوم توجیه و بازتولید آشفتهبازاری که امروزه در آن گرفتاریم، به همگان خیانت نمیکنیم؟ و به هر حال، حتی اگر بر خطا باشیم، احتمالاً به هدف خود بسیار نزدیکتر میشویم.
Juror #8
استالینیستها و همقطارهایشان انسانها را بدین خاطر نمیکشتند که رؤیاهای عظیمی میدیدند -به واقع، استالینیستها در عوض به فقدان تخیل شهرت داشتند- بلکه علتش آن بود که رؤیاهای خود را با قطعیتهای علمی اشتباه میگرفتند. همین سبب شد که احساس کنند حق دارند تصوراتشان را از طریق دم و دستگاه خشونت تحمیل نمایند.
Juror #8
سوسیالیسم را هرگز نمیتوان با فرمان دولتی بنا نمود، بلکه تنها به تدریج و از پایین میتوان شروع به خلق جامعهای نوین بر مبنای یاری متقابل و خودسازماندهی «در پوستۀ جامعۀ کهن» کرد
Juror #8
سیاست عبارت است از هنر الهام بخشیدن به دیگران با اسطورههای عظیم.
Juror #8
هرگز اقتصادی مبتنی بر تهاتر وجود نداشته است: آن جوامعِ واقعاً موجود که از پول استفاده نمیکردهاند در عوض دارای اقتصادهای هدیه بودهاند که در آنها تمایزاتی که اکنون میان منفعت و نوعدوستی، شخص و مالکیت، آزادی و الزام قائل میشویم اصلاً وجود نداشتند.
Juror #8
از آنجا که تودهها اساساً نیک یا عقلانی نبودند، احمقانه بود که جاذبۀ اولیه برای آنان از طریق استدلالهای خردورزانه باشد.
Juror #8