جملات زیبای کتاب برفین و رزالین | طاقچه
تصویر جلد کتاب برفین و رزالینsubscriptionAvailable

کتاب برفین و رزالین

نوع کتاب
۴.۶ امتیاز(از ۲۶ رأی)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
ROZA
۳۵
«قصهٔ خودمون رو تعریف کن.»
کاربر ۵۷۳۴۶۹۴
۷
باورش سخت بود، چه‌طور می‌شد یک نفر همیشه باشد و بعد ناگهان دیگر نباشد، برای همیشه نباشد.
booklover
۶
مهم نیست مثل برفین گرگ‌دل باشی یا مثل رُزالین خرگوش‌دل... مهم اینه که خودت باشی و به خودت‌بودن افتخار کنی...
booklover
۵
کتابدار پرسید: «کتابخونه از چی درست شده؟» جوری پرسید انگار سؤالی دوپهلو کرده است و بشقاب را به دخترها تعارف کرد. برفین جواب داد: «از یک‌عالمه کتاب.» او کتابخانهٔ قدیمی‌شان را با آن نردبان‌های متحرک و بلند، در ذهنش مجسم کرد. بزغالهٔ سیاه نزدیک میز آمد و مشغولِ جویدن یکی از گیس‌های رزالین شد. کتابدار سرش را تکان داد: «اشتباهه.» بعد، کلوچه‌اش را گاز زد و گفت: «از یک‌عالمه قصه.»
booklover
۴
«برای این‌که بفهمین یه قصه واقعاً دربارهٔ چیه، از نویسنده‌ش نپرسین، از خواننده‌ش بپرسین.
کاربر ۹۲۹۶۴۸۲
۲
«برای این‌که بفهمین یه قصه واقعاً دربارهٔ چیه، از نویسنده‌ش نپرسین، از خواننده‌ش بپرسین.»
مثل ماه ❀
۱
«البته، مادر و پدر بیشتر از هر کتاب و تندیسی همدیگه رو دوست داشتن و بیشتر از هر چیز دیگه‌ای هم دخترهاشون رو. «و چون عشق رو نمی‌شه دید، همهٔ تلاششون رو کردن تا این حس نادیدنی رو دیدنی کنن
f.m
۰
و پایان این قصه آغاز قصه‌ای دیگر است...