
٪۷۰
javadazadi
۱۷
استفراغ حال آدم را بهتر میکند. در چیزی که بیرون میاندازیم واژههایی هست که در سر میچرخد و هضم نمیشود.
azaad
۹
به خودم میگویم باید در تمام قانونهای اساسی دنیا این حق غیرقابل مصادره نوشته شود که هرکس بتواند هر وقت بخواهد به مکانهای مقدس کودکیاش بازگردد. به او دسته کلیدی بدهندکه درِ تمام آپارتمانها، ویلاها و باغچههایی را که کودکیاش در آن گذشته به رویش باز کنند و به او اجازه دهند ساعتها در قصرهای زمستانیِ خاطراتش پرسه بزند. مالکان جدید هرگز نخواهند توانست سد راه این زائران زمانی شوند.
Ghazal
۹
زندگی امروزی همین است. وجودت میان شکست و موفقیت کِش میآید.
AS4438
۸
خوش به سعادت فراموشکاران، زیرا گذشته رنج و عذاب است.
AS4438
۸
میگویند برخی لاکپشتهای دریایی برای مردن به همان ساحلی بازمیگردند که در آن به دنیا آمدهاند.
کاربر ۱۸۱۵۵۹۱
۵
معنا وجود ندارد. یعنی از قبل وجود نداشته. انسان مفهومِ «معنا» را ابداع کرده تا مرهمی بر تشویشهایش بگذارد و جستوجوی آن تمام وقتش را میگیرد و او را وقف خود میکند.
Ghazal
۴
آیا در خواب قویتر از موقع بیداری زندگی میکنند؟
مهرانوفسکی
۴
فکری همچون دزد دریایی به من نزدیک شد و تلاشهایم را غرق کرد.
shimaseni
۳
اگر چیزی باشد که در طول این هفتهها به آن ایمان آورده باشم، این است: معنا وجود ندارد. یعنی از قبل وجود نداشته. انسان مفهومِ «معنا» را ابداع کرده تا مرهمی بر تشویشهایش بگذارد و جستوجوی آن تمام وقتش را میگیرد و او را وقف خود میکند. هیچ «ناظم بزرگی» از بالای افلاک ما را زیر نظر ندارد
AmirMasoud
۳
خوش به سعادت فراموشکاران، زیرا گذشته رنج و عذاب است.
nabat
۳
شبها همین که میخوابیدم همیشه یک فکر به سراغم میآمد: تمام اینها یک نمایش طنز است. یک شوخی بزرگ. دیر یا زود به من توضیح میدهند. از من عذر و پوزش میخواهند و بالاخره میفهمیدم. همه به دانش دسترسی پیدا خواهیم کرد. پیشبینی شده است، اما نمیدانیم چه موقع. کافی است صبر داشته باشیم. آنوقت از این نمایشنامهٔ تئاتر پوچی خواهیم گریخت. سرنخ ما را بهسمت خروجی اضطراری راهنمایی خواهد کرد.
shimaseni
۲
اگر چیزی باشد که در طول این هفتهها به آن ایمان آورده باشم، این است: معنا وجود ندارد. یعنی از قبل وجود نداشته. انسان مفهومِ «معنا» را ابداع کرده تا مرهمی بر تشویشهایش بگذارد و جستوجوی آن تمام وقتش را میگیرد و او را وقف خود میکند. هیچ «ناظم بزرگی» از بالای افلاک ما را زیر نظر ندارد
‧͙⁺˚*・༓☾ 𝓭𝓪𝓻𝔂𝓪 ☽༓・*˚⁺‧͙
۱
به خودم میگویم باید در تمام قانونهای اساسی دنیا این حق غیرقابل مصادره نوشته شود که هرکس بتواند هر وقت بخواهد به مکانهای مقدس کودکیاش بازگردد. به او دسته کلیدی بدهندکه درِ تمام آپارتمانها، ویلاها و باغچههایی را که کودکیاش در آن گذشته به رویش باز کنند و به او اجازه دهند ساعتها در قصرهای زمستانیِ خاطراتش پرسه بزند.
مهرانوفسکی
۱
باید در پس اولین پردهٔ خلسه فرو رفته باشد، طوری که مرد تکرار میکند و نگران رنگپریدگی زن میشود.
مهرانوفسکی
۱
دوست داشت پاکت نامه را قبل از شب ببندد و به بنگاه املاک بسپرد (و روی آن بنویسد برسد به دست آقای شیمورا کوبو، مالک، خیابانِ...). این کار به او آرامش میداد. مدتها انتظارش را میکشید
مهرانوفسکی
۱
اتاقم را دوست داشتم، بالکنش مشرف به دنیا بود، به تولد دنیایی که بسیاری از نیاکانم در یک روز نهم اوت دوردست، در آن مرده بودند. هشت سال از عمرم در آنجا سپری شده بود. چقدر اتاقهایش، دیوارهایش را دوست داشتم... به خودم میگویم باید در تمام قانونهای اساسی دنیا این حق غیرقابل مصادره نوشته شود که هرکس بتواند هر وقت بخواهد به مکانهای مقدس کودکیاش بازگردد. به او دسته کلیدی بدهندکه درِ تمام آپارتمانها، ویلاها و باغچههایی را که کودکیاش در آن گذشته به رویش باز کنند و به او اجازه دهند ساعتها در قصرهای زمستانیِ خاطراتش پرسه بزند
کاربر ۹۴۲۰۶۶۸
۱
زن پس از این جمله خودکار را اریب روی کاغذ میگذارد: مانند کُندهٔ درختی در مسیرِ افکار. چه چیزی کنده را قطع کرد؟ توفانی در سرش؟ زن، بیحرکت امیدوار است دوباره رشتهٔ افکارش را به دست آورد
رکسانا خضرنژاد
۱
میگویند برخی لاکپشتهای دریایی برای مردن به همان ساحلی بازمیگردند که در آن به دنیا آمدهاند. میگویند ماهیهای آزاد دریا را ترک میکنند و به رودخانهای میروند که در آن بزرگ شدهاند تا در آن تخمگذاری کنند. چنین قراردادهایی بر موجودات زنده حکمفرماست. من پس از پایان سیکل کاملی از حیاتم به یکی از قدیمیترین زیستگاههایم بازمیگشتم. زیستگاهی که در طول هشت سال، اکتشافات بزرگم را در آن انجام داده بودم.
رکسانا خضرنژاد
۱
به خودم میگویم باید در تمام قانونهای اساسی دنیا این حق غیرقابل مصادره نوشته شود که هرکس بتواند هر وقت بخواهد به مکانهای مقدس کودکیاش بازگردد. به او دسته کلیدی بدهندکه درِ تمام آپارتمانها، ویلاها و باغچههایی را که کودکیاش در آن گذشته به رویش باز کنند و به او اجازه دهند ساعتها در قصرهای زمستانیِ خاطراتش پرسه بزند. مالکان جدید هرگز نخواهند توانست سد راه این زائران زمانی شوند. من به این مسئله ایمان دارم و اگر قرار باشد روزی دوباره درگیر فعالیتهای سیاسی شوم، به خود میگویم که این تنها نکتهٔ برنامهام خواهد بود، تنها وعدهٔ تبلیغاتیام... .
sarahkhosravi
۱
مدت زیادی به آپارتمانم گوش دادم وکمینکردم، بله، در کمین بوهایی که ممکن بود به نشانهٔ عبور از خود بهجا گذاشته باشد؛ دوست داشتم تشک آغشته به بوی او باشد. شکل او را به خود گرفته باشد.
sarahkhosravi
۱
هرچه احساس راحتی بیشتری میکردم میبایست بیشتر خودم را از دست خودم حفظ میکردم، چون وسوسهٔ بیاحتیاطی در من بیشتر میشد و به همان اندازه احتمال آنکه مرتکب خطا شوم افزایش پیدا میکرد.
sarahkhosravi
۱
میگویند برخی لاکپشتهای دریایی برای مردن به همان ساحلی بازمیگردند که در آن به دنیا آمدهاند.
Tamim Nazari
۰
اتاقی را که هشت سال نخست زندگیاش را در آن گذرانده بود میدید، نه آنطور که همیشه دیده بود: از بیرون، قسمت کوچکی از خانهای عروسکی. و در ضمن، بدون اثاثیه. اما بقیهٔ چیزها سر جایشان بود: کاغذدیواریها، درها. یک سینک ظرفشویی در هوا معلق بود. چرا کودکی عزیزش را تکهتکه میکردند؟ چهکسی به خود اجازهٔ چنین جنایتی را داده بود؟ پدر او را در آغوش گرفته و گفته بود زندگی این است
Tamim Nazari
۰
نباید اجازه دهیم خاطرهها در قصر آینه منعکس شوند
Tamim Nazari
۰
خوش به سعادت فراموشکاران، زیرا گذشته رنج و عذاب است
‧͙⁺˚*・༓☾ 𝓭𝓪𝓻𝔂𝓪 ☽༓・*˚⁺‧͙
۰
لازم بود خودم را از این حالت بُهتزدگی که به همراهِ حزن و اندوهم آلیاژ عجیبی را شکل میداد، جدا کنم
AmirMasoud
۰
هیچچیزِ گذشتهٔ شیمورا توجه آدم را جلب نمیکند. شیمورا کوبو. بیشک وقتی از دنیا برویم از او هم مانند من چیزی باقی نخواهد ماند. وقتی از خودم حرف میزنم، طبیعتاً به هویتِ کنونیام فکر میکنم. هیچکس هویت گذشتهام را که به دست فراموشی سپرده شده پیدا نخواهد کرد، اصلاً برای چهکسی جالب است؟ نقطهٔ اشتراک من با این مرد که نه مایهٔ سربلندی است و نه سرافکندگی فقط یک چیز است: هیچ بودن. بهجز این، هیچچیز دیگری ما را به هم نزدیک نمیکند. هیچها اغلب زمین تا آسمان با هم فرق دارند.
AmirMasoud
۰
معنا وجود ندارد. یعنی از قبل وجود نداشته. انسان مفهومِ «معنا» را ابداع کرده تا مرهمی بر تشویشهایش بگذارد و جستوجوی آن تمام وقتش را میگیرد و او را وقف خود میکند. هیچ «ناظم بزرگی» از بالای افلاک ما را زیر نظر ندارد.
AmirMasoud
۰
. به خودم میگویم باید در تمام قانونهای اساسی دنیا این حق غیرقابل مصادره نوشته شود که هرکس بتواند هر وقت بخواهد به مکانهای مقدس کودکیاش بازگردد. به او دسته کلیدی بدهندکه درِ تمام آپارتمانها، ویلاها و باغچههایی را که کودکیاش در آن گذشته به رویش باز کنند و به او اجازه دهند ساعتها در قصرهای زمستانیِ خاطراتش پرسه بزند. مالکان جدید هرگز نخواهند توانست سد راه این زائران زمانی شوند. من به این مسئله ایمان دارم و اگر قرار باشد روزی دوباره درگیر فعالیتهای سیاسی شوم، به خود میگویم که این تنها نکتهٔ برنامهام خواهد بود، تنها وعدهٔ تبلیغاتیام...
nila
۰
یک سال مهمان ناخوانده
تعجب میکرد که میدید غذاها از آشپزخانهاش ناپدید میشوند: مرد پنجاهسالهای مجرد در محلههای جنوبی، دوربینی نصب کرد و متوجه شد زنی ناشناس در غیاب او در خانهاش پرسه میزند.
صاحبخانه از محلِکارش خانهاش را زیر نظر گرفت و زن غریبه را به دام انداخت و با این تصور که زن سارق است پلیس را خبر کرد. مأموران پلیس، زنی را بازداشت کردند که در اوشیرهای بلااستفاده مستقر شده و در آن زیراندازی پهن کرده و مقداری لوازم گذاشته بود.
توجیه این زن بیکار پنجاه و هشت ساله این بود: «جایی برای زندگی نداشتم»
