جملات زیبای کتاب پنجمین زن | طاقچه
تصویر جلد کتاب پنجمین زن

کتاب پنجمین زن

نوع کتاب
۳.۸ امتیاز(از ۲۱ رأی)
پدیدآورندگان: 
هنینگ مانکل، فرشته شایان
انتشارات: 
نشر هیرمند
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
n re
۹
آدم هرچه سنش بالاتر می‌رود تنهاتر می‌شود. آن‌هایی که تنهایی‌ات را پر می‌کنند، می‌میرند.
hamtaf
۴
تنها در غرب است که سالخورده‌ها را یا به چشم حقارت نگاه می‌کنند و یا به‌کلی آنان را نادیده می‌گیرند. در فرهنگ‌های دیگر این دوره از زندگی را دوران کمال خرد و فرزانگی می‌دانند و به آن احترام می‌گذارند.
hamtaf
۲
با خودش فکر کرد آدم هرچه سنش بالاتر می‌رود تنهاتر می‌شود. آن‌هایی که تنهایی‌ات را پر می‌کنند، می‌میرند. حتی سگ‌هایت
hamtaf
۲
زن‌ها فقط زمانی مرتکب اشتباه می‌شوند که بخواهند مثل مردها فکر کنند.
hamtaf
۲
زن‌ها معمولاً دست به خشونت نمی‌زنند مگر اینکه بخواهند از خودشان یا فرزندانشان دفاع کنند. این نوع خشونت عمدی و با قصد قبلی نیست و تنها از روی غریزه و برای دفاع از خود است.
n re
۱
اگر پایش به بیمارستان می‌رسید حتماً از غصه دق می‌کرد چون به‌هیچ‌وجه نمی‌توانست روزهای متوالی عاطل و باطل توی تختخواب بماند.
n re
۱
خیلی‌ها فقط زمانی گریه می‌کنند که دور از جماعت باشند و کسی صدایشان را نشنود،
n re
۱
از نگاه او زندگی مثل پاندول ساعت، همیشه بین رنج و آرامش در نوسان بود، یک نوسان بی‌پایان.
AS4438
۱
آدم هرچه سنش بالاتر می‌رود تنهاتر می‌شود.
hamtaf
۰
تحقیق در مورد پروندهای جنایی درست مثل طراحی و ساخت یک ساختمان است. همه‌چیز باید طبق برنامه‌ریزی انجام شود و هر چیزی سر جای خودش باشد، وگرنه ساختمان فرو می‌ریزد.
hamtaf
۰
والندر با خودش فکر کرد که مرگ هر زمانی که از راه برسد همه‌چیز را ویران می‌کند، همیشه هم بی‌موقع می‌آید و با آمدنش کاری نیمه‌تمام می‌ماند.
hamtaf
۰
«همان لحظه به ساعتم نگاه کردم. عادت دارم. بهتر است بگویم عادت بدی دارم. هر وقت اتفاق مهمی می‌افتد سریع به ساعتم نگاه می‌کنم. اگر می‌توانستم لحظه‌ی تولدم هم به ساعتم نگاه می‌کردم.»
hamtaf
۰
جواب داد: «مردم معمولاً با آن چیزی که در موردشان فکر می‌کنی، تفاوت دارند.» و به این فکر کرد که آیا این حرف در مورد خود او هم صدق می‌کند یا نه.
hamtaf
۰
والندر موبایلش را از جیبش بیرون آورد و پرسید: «ما پیش از این امکانات چه می‌کردیم؟ من که یادم نمی‌آید.» هانسون جواب داد: «همین کارهایی را که الان می‌کنیم. اما وقت بیشتری روی آن‌ها می‌گذاشتیم. کلی وقت صرف پیدا کردن کیوسک تلفن می‌کردیم. توی اتومبیل‌هامان معطل می‌شدیم اما دقیقاً همین کارهایی را انجام می‌دادیم که الان انجام می‌دهیم.»
hamtaf
۰
وقتی من بچه بودم مردم سوئد جوراب‌هاشان را وصله می‌زدند، حتی توی مدرسه این کار را به ما آموزش می‌دادند. بعد یکهو همه‌چیز عوض شد و مردم شروع کردند به دور انداختن جوراب‌های سوراخ. دیگر کسی زحمت رفو کردن آن‌ها را به خودش نمی‌داد. کل جامعه دستخوش تغییر شد. ‘داغانش کن و بیندازش دور’ تنها قانونی شد که در همه‌جا به کار گرفته می‌شد. اگر تنها بحث جوراب بود اهمیت چندانی نداشت اما قضیه کم‌کم فراگیر شد و دست آخر به یک جور قانون نانوشته‌ی اخلاقی تبدیل شد. به عقیده‌ی من این مسئله نوع نگاه ما را نسبت به خوبی و بدی و نوع رفتارمان با دیگران تغییر داد. خیلی از مردم، علی‌الخصوص جوان‌های هم‌سن‌وسال تو، کم‌کم احساس می‌کنند در کشور خودشان زیادی‌اند. خب عکس‌العمل آن‌ها چیست؟ خشونت و تحقیر دیگران.
hamtaf
۰
می‌گفت تمام این اتفاقات به این دلیل است که خوشبختی و رفاه در سوئد باتلاقی است که خودش را از نظرها پنهان کرده و فساد لایه‌ی زیرین جامعه را تشکیل داده است
hamtaf
۰
بزرگ‌ترین جنایت در این کشور، مثل همه‌جای دنیا، این است که یک پلیس را به قتل برسانی. دومین جنایت بزرگ هم این است که فرزند یک پلیس را کتک بزنی.
hamtaf
۰
جرم و جنایات تنها ظاهر ماجرا بودند و گاهی اوقات، زمانی که روساخت جنایات کنار می‌رفت حفره‌ای پدیدار می‌شد که کسی تصورش را هم نمی‌کرد
n re
۰
به خود آمد و فهمید که تمام این سال‌ها جز انتظار کشیدن کاری نکرده است.
n re
۰
احساس آرامش می‌کرد و این از هر چیزی مهم‌تر بود.
AS4438
۰
مرگ هر زمانی که از راه برسد همه‌چیز را ویران می‌کند، همیشه هم بی‌موقع می‌آید و با آمدنش کاری نیمه‌تمام می‌ماند.
AS4438
۰
هیچ‌کس از شیوه‌ی سنجیدن اعمال و گناهان خبر نداشت. کسی هم نمی‌دانست که زمان مجازات کی فرا خواهد رسید.