
بریدههایی از کتاب جولیوس وینسام
۴٫۷
(۷)
سربازی که میجنگد همیشه امید روزهای بهتر پس از جنگ را دارد ولی کسانی تصمیم میگیرند بعد از جنگ چه اتفاقی بیفتد که اصلاً نمیجنگند.
الناز باقرزادگان
نبود یک فرد مثل آغاز شدن یک فصل است؛ اول به طور مقطعی اتفاق میافتد و شما خیلی قبلتر از اینکه ترکتان کند متوجه نبود او میشوید.
AmirHossein
میتوانستم به این واقعیت اعتماد کنم که اکثر مردم به آنچه در جلوی چشمهایشان اتفاق میافتد، توجه نمیکنند ولی از کجا معلوم، همیشه یک نفر هست که با بقیه فرق دارد.
حــــــــنا🌼
پدربزرگم میگفت سربازی که میجنگد همیشه امید روزهای بهتر پس از جنگ را دارد ولی کسانی تصمیم میگیرند بعد از جنگ چه اتفاقی بیفتد که اصلاً نمیجنگند.
حــــــــنا🌼
در چشمان آن مردان نبردهایی را دیدم که بسیاری از مردم مدتها پیش آنها را فراموش کرده بودند و برخی مردم اصلاً از این نبردها اطلاع نداشتند.
الناز باقرزادگان
اینجا فقط جملههای کوتاه و افکار بلند دوام میآورند. هرگز اینجا نیایید مگر اینکه خودتان هم از جنس شمال باشید و به طلسمهای طولانی خو کرده باشید. اینجا فاصلهها فرو میریزد و زمان نادیده گرفته میشود. کودکان با سورتمههایی که سگها آنها را میکشند، روی دریاچه اسکیتبازی میکنند و اسمشان را روی آن حک میکنند. مردم با کتاب خواندن از پس شبهای زمستان برمیآیند و صفحات کتاب را صدها بار سریعتر از گردش روزها ورق میزنند و به این میماند که در خلال آن ماهها، چرخدندههای کوچک به دور چرخدندهای بزرگتر میچرخند. زمستان به اندازۀ پنجاه کتاب طول میکشد و شما را مثل یک حشرۀ خشکشده به سکوت میکشد، جملههایتان تبدیل به کلمه میشود و عقربۀ ساعت به جای دوازده عدد فقط یک عدد را نشان میدهد.
Bita
من خودم یک تفنگ شکاری بودم. خودم گلوله بودم و هدف معنای واقعی یک کلمه.
حــــــــنا🌼
چای داغ برای یک زندگی خوب و آرام و یکنواخت مناسب بود
حــــــــنا🌼
«بعضی آدمها بقیه رو عذاب میدن تا خودشون کمتر عذاب بکشن.»
حــــــــنا🌼
کلر بعد از آن شب کمتر پیش من میآمد و کمتر میماند. نبود یک فرد مثل آغاز شدن یک فصل است؛ اول به طور مقطعی اتفاق میافتد و شما خیلی قبلتر از اینکه ترکتان کند متوجه نبود او میشوید. در مورد کلر این اتفاق با نگاهها و سکوتهای طولانی شروع شد و زمانی به وقوع پیوست که برای همیشه رفته بود.
Bita
کسانی تصمیم میگیرند بعد از جنگ چه اتفاقی بیفتد که اصلاً نمیجنگند.
HaMiT
پیش از این میدانستم چطور در تنهایی احساس خوشحالی کنم ولی این احساس ناگهان با یک فراق از بین رفت و سختی آن شما را به یک سنگ تبدیل میکند یا یک چوب یا خردهریزی روی زمین یا بادی که پر از خردهریزه است.
AmirHossein
شاید اتفاقهایی که در زندگی میافتد دلیل خاصی نداشته باشد، بلکه دلیل آنها این است که مردم اینطور تصمیم میگیرند.
حــــــــنا🌼
باید این را میدانستم که مردم گاهی به تو نزدیک میشوند فقط برای اینکه بفهمند با تو بیگانهاند
حــــــــنا🌼
درد کشیدن و تحمل کردنِ درد افتخاری ندارد و پایان دادن به درد هم هیچ افتخاری ندارد
حــــــــنا🌼
