
٪۷۰
sepiiiid
۱۳۶
طوری زندگی کنید که انگار برای بار دوم زندگی میکنید و بار اول اشتباه زندگی کرده بودید.
یک مشکل لاینحل، sky
۱۳۴
رنج بخش نابودنشدنی زندگی است، حتی به عنوان سرنوشت و مرگ. زندگی انسان بدون رنج و مرگ کامل نیست.
یک مشکل لاینحل، sky
۹۸
داستایوفسکی میگوید: «تنها از یک چیز میترسم: شایستهٔ رنجهایم نباشم.»
z.hoseini
۹۲
«من خدا را از زندان کوچکم صدا کردم و او در گسترهٔ این آزادی، جوابم را داد.»
z.hoseini
۸۳
«وقتی چرایی زندگی را بدانی، چگونگیاش را خواهی یافت.»
abriin
۷۵
«هیچ قدرتی روی زمین نمیتواند آنچه را که تجربه کردهاید، از شما بگیرد.»
z.hoseini
۴۵
هیچکس نمیتواند از جوهر انسانی فرد دیگری آگاهی کامل پیدا کند، مگر اینکه عاشقش شود. انسان با عشق میتواند ویژگیهای اساسی معشوقش را دریابد و حتی استعدادهای موجود در او را ببیند که هنوز تحقق نیافتهاند و او باید محققشان کند. افزون بر این با عشق، میتواند به تحقق استعدادهای معشوقش کمک کند و با آگاه کردن او به تواناییها و وظایفش، این استعدادها را شکوفا کند.
°•●☆ آسمان شب ☆●•°
۴۵
فرانکل شیفتهٔ این نقل قول نیچه است که: «کسی که چرایی زندگیاش را بیابد، چگونگی آن را نیز خواهد یافت.»
z.hoseini
۴۲
فرزندآوری نمیتواند تنها معنای زندگی باشد، زیرا در این صورت زندگی فینفسه بیمعنا میشود و چیز بیمعنا را نمیتوان با تداوم معنادار کرد.
آسمان
۳۵
در آن زمان متوجه سنگ مرمری شدم که روی میزی در خانهمان قرار داشت. وقتی دربارهاش از پدرم پرسیدم، گفت سنگ را در محوطهٔ معبدی در وین که سوسیالیستهای وطنی آن را سوزانده بودند پیدا کرده و یک تکهاش را به خانه آورده. چون تکهای از لوحهایی بود که رویش ده فرمان را نوشته بودند و چند حرف الفبای عبری رویش حکاکی شده بود. پدرم برایم توضیح داد این حروف بخشی از ده فرمان است. از او پرسیدم: «کدام یکی؟»
و او گفت:
«تا هنگامی که روی این زمین خاکی هستی، به پدر و مادرت احترام بگذار.»
و در آن لحظه تصمیم گرفتم کنار پدر و مادرم بمانم و از گرفتن ویزای آمریکایی منصرف شوم.
njme
۳۱
. به گفتهٔ نیچه: «کسی که به چرایی زندگی رسیده باشد، چگونگیاش را خواهد یافت.»
|ݐَـــرـــــــتـــوآـــِــمــان
۳۰
«مرا روی قلبت مُهر کن! عشق به اندازهٔ مرگ قدرتمند است.»
کاربر ۲۵۶۵۳۳۷
۲۲
بیشتر از هر چیز من به این رنجها میبالم. چیزهایی که کسی به آنها حسادت نمیکند.»
abriin
۲۱
اگر زندگی در کل معنادار باشد، رنج کشیدن هم باید معنا داشته باشد. رنج بخش نابودنشدنی زندگی است، حتی به عنوان سرنوشت و مرگ. زندگی انسان بدون رنج و مرگ کامل نیست.
یک مشکل لاینحل، sky
۲۱
ما نمیتوانستیم دندانهایمان را مسواک کنیم و با وجود کمبود ویتامین زیادی که داشتیم، لثههایمان از همیشه سالمتر بود. گاهی تا شش ماه یک لباس توی تنمان بود، تا کاملاً از شکل و قیافه بیفتد. گاهی تا مدتها نمیتوانستیم، حتی خیلی کوتاه، خودمان را بشوییم. چون لولههای آب یخ میزد و با این حال زخمهای روی دستمان با وجود آن همه خاک و کثیفی چرک نمیکرد. البته جز یخزدگیها. یا مثلاً کسانی که خوابشان سبک بود و با کوچکترین صدایی از اتاق کناری بیدار میشدند، حالا با صدای خروپف بلند هماتاقیشان که کنار گوششان خوابیده بود، به خواب عمیق میرفتند.
rahim alimardanloo
۱۹
داستایوفسکی میگوید: «تنها از یک چیز میترسم: شایستهٔ رنجهایم نباشم.»
Narges Rezaei
۱۳
هر انسانی توسط زندگی زیر سؤال میرود و فقط او میتواند با پاسخ دادن به زندگی خویش، به درخواست زندگی پاسخ دهد. با پذیرش مسئولیتهایش.
دیار
۱۳
بارها و بارها به دانشآموزانم در اروپا و آمریکا گفتهام هدفتان صرفا موفقیت نباشد. چون هرچه بیشتر موفقیت را هدف خود قرار دهید، بیشتر از دستش خواهید داد. کسب موفقیتهایی مثل شادی دنبالکردنی نیست، بلکه خودش باید به سراغتان بیاید و این تنها وقتی به دست میآید که اثر جانبی ناخودآگاه تلاش فرد و محصولی فرعی از تلاشهایش باشد. شادی باید اتفاق بیفتد و این اتفاق نتیجهٔ موفقیت است. باید کاری کنید خودش رخ دهد، نه اینکه برای رخ دادنش سعی کنید.
abriin
۱۲
این انحصار و یکتایی که افراد را از هم تفکیک میکند و به زندگیشان معنا میدهد، در کارهای خلاقانه نیز به اندازهٔ عشق نقش دارد. وقتی غیرممکن بودن جایگزینی یک فرد معلوم شد، مسئولیتش در قبال زندگی خویش و دوامش با تمام شکوه، معلوم میشود. انسانی که از مسئولیت خود آگاه شود و به سمت کارهای ناتمام یا کسانی رود که مشتاقانه منتظرش هستند، هرگز نمیتواند به زندگیاش خاتمه دهد. او به چرایی وجودش پی برده و چگونگیاش را نیز خواهد یافت.
sayna.s
۱۲
زیستن یعنی رنج بردن، زنده ماندن یعنی یافتن معنا در رنج.
یک مشکل لاینحل، sky
۱۲
از زندانیهایی که قبلاً آنجا بودند، پرسیدم دوستم «پ» کجاست.
«او را به سمت چپ فرستادند؟»
«بله.»
«پس میتوانی او را آنجا ببینی.»
«کجا؟»
دستی به یک دودکش صد یاردی اشاره کرد که دود خاکستریاش به آسمان لهستان بلند میشد و به ابرهای منحوسی میپیوست.
«دوستت آنجاست و دارد به سمت بهشت میرود.»
Bahar
۱۱
حالا اگر از ما بپرسند اینکه داستایوفسکی گفته «انسان موجودی است که با هر شرایطی خودش را وفق میدهد» درست است یا نه، میگوییم: «بله. انسان با هر شرایطی تطبیق پیدا میکند. اما از چگونگیاش نپرسید.»
رضا برزگری
۱۰
معنادرمانی، میتوانیم این معنای زندگی را به سه شیوهٔ مختلف بیابیم: یک، با ایجاد یا انجام کاری. دو، با تجربهٔ چیزی یا مواجه شدن با کسی. و سه، با نگرشمان نسبت به رنجهای اجتنابناپذیر.
Bahar
۹
بابت کوچکترین چیزها کتکمان میزدند. حتی گاهی بیدلیل. مثلاً توزیع نان در محل کار جیرهبندی داشت و برای دریافتش صف میایستادیم. یک بار مردی که پشتم ایستاده بود، کمی از صف بیرون رفت و تقارن مورد نظر افسر اساس را به هم زد. نمیدانم چه شد و در سر افسر اساس چه گذشت، اما ناگهان دو ضربهٔ محکم در پشت سرم حس کردم. فقط دیدم با چوبدستیاش مرا میزند. در چنین لحظاتی این درد جسمی نبود که خیلی به ما صدمه میزد (درست مثل تنبیه بچهها)، رنج روحیِ ناشی از نبود استدلال منطقی بود.
محمودی
۹
تلاش برای بذلهگویی و دیدن همه چیز از منظر طنز، ترفندی است که هنگام مهارت یافتن برای هنر زندگی، آن را فرا میگیریم. هنوز هم مهارت یافتن برای هنر زندگی، حتی در اردوگاه کار اجباری ممکن بود، اگرچه آمیخته با رنج و عذاب بود. برای مقایسهٔ بهتر، رنج انسان شبیه عملکرد گاز است. اگر مقدار خاصی از گاز در اتاقی خالی پمپ شود، اتاق هرقدر هم بزرگ باشد، گاز در اتاق پر میشود. رنج هم روح و ذهن آگاه انسان را پر میکند. کوچک یا بزرگ بودن رنج فرقی ندارد. بنابراین اندازهٔ رنج بشری صددرصد نسبی است.
sumit
۹
زیگموند فروید میگوید: «اجازه دهید یک بار تعدادی از متفاوتترین افراد، به صورت یکسانی گرسنه شوند. با افزایش نیاز ضروری گرسنگی، همهٔ تفاوتهای فردی رنگ میبازند و کمکم شکل مشابهی از اصرار شدید در آنها ظاهر میشود.» فروید از زندگی درون اردوگاه کار اجباری خبر نداشت. طرز فکر او مناسب زندگیهای اعیانی فرهنگ ویکتوریایی بود، نه زندگی کثیف در آشویتس. در آنجا، تفاوت فردی کمرنگ نمیشد، بلکه برعکس، افراد متفاوتتر میشدند.
SaNaZ
۸
یک واکنش غیرعادی به شرایط غیرعادی، واکنشی عادی محسوب میشود. حتی ما روانپزشکها هم در شرایط غیرعادی مثل فرستادن فردی سالم به تیمارستان، انتظار واکنشی غیرعادی را داریم که در آن حالت، درجهای از عادی بودن تلقی میشود.
SaNaZ
۸
ضربهای که جای آن باقی نمیمانَد، گاهی میتواند در شرایط خاصی آسیب زنندهتر از ضربهای باشد که جایش باقی مانده است.
نجمه
۸
شوخی بیش از هر چیز دیگری در زندگی بشر، میتواند او را از انزوا بیرون بکشد و توان تحمل هر شرایطی را در او افزایش دهد.
shmah
۸
«مرا روی قلبت مُهر کن! عشق به اندازهٔ مرگ قدرتمند است.»
