
بریدههایی از کتاب پِر گِنت
۳٫۱
(۷)
دنبال حد و معیار باش، تا دنیا بهت زهرمار بشه.
Elise
باید یه راهی پیدا کنم که، اگه آخرش دیدم برنده نیستم،
برای باختنَم چیز زیادی نداشته باشم.
amop
اگه جزای زندگی اینجور عذابیه،
یه ساعتشم خیلی زیاده.
faehm
کتک بزنم، یا بخورم، فرقی نداره، اشک تو یکی
دَم مَشکته.
(میخندد.) خب، بیخیال مادر، اخماتو واکن...
محمد جواد اخباری
شبای سنگین، روزای عبث،
فقط یه چیز توی گوشم زمزمهمیشد: «برو جاییکه از یارت نشون باشه.»
انگار شور زندگیم مرده باشه،
نه از تهدل گریهم میگرفت، نه به چیزی از تهدل میخندیدم
faehm
جنگ با قسمت آسون نیست؛
ما زنا یه جوری با سرنوشتمون کنار میآییم،
هر کاری بشه میکنیم، بلکه بتونیم از فکر سرنوشتمون یهکم
بیاییم بیرون.
nafiseh.hn
درسته، توی زندگی وقتایی بوده که بختواقبال یاری نکرده،
ولی باز برگشته، با رویی باز و دستودلبازتر، مث همیشه.
آسه: آره، به همین خیال باش...
محمد جواد اخباری
سولوَی: راحتم بذار.
پِر: نه! (با صدایی زیر، نیشدار و تهدیدکننده.)
میتونم خودمو شکل جن درآرم.
اونوقت با اون شکل و قیافه، نصفهشب میآم اتاقت،
حالا میبینی.
اگه یه شب فشفشی یا خُرخُری شنیدی، با خودت نگی چیزی نیست، گربهته.
اون منم، جونم!
خونِتو میریزم توی یه جام؛
خواهرکوچولوتم درسته میبلعم؛
آره، آخه میدونی... من شبا گرگ میشم...
پکوپهلوتو با نیشام میجوم...
ناگهان لحنش را تغییر میدهد و به التماس میافتد، انگار
عذاب بکشد.
باهام برقص، سولوَی!
valencia
ن سبزپوش: پدرم اگه از خشم بغره، کوها از هم میشکافن.
پِر: مادرم اگه دهن واکنه، بهمن کوها سرازیر میشن.
زن سبزپوش: پدرم اگه یهوقت برقصه، پاهاش به تیرای سقف میخورن.
پِر: وقتی سیل میآد، مادرم روی آب مث ماه راه میره.
زن سبزپوش: غیر این پارهپورهها که تنته بازم لباس داری؟
پِر: اُوو، تو باید یکشنبهها منو ببینی!
زن سبزپوش: لباسای من از ابریشمن، با یه عالَم طلا.
پِر: الان که لباست حصیر و خزهس.
زن سبزپوش: آره، ولی باید رسمورسوم ما رو توی رُونده بدونی: اینجا هرچیزو باید دو جور دید.
اگه بری قصر پدرم با خودت میگی: اینکه یه غار سنگیه.
پِر: خب، مال مام تو همین مایههاس.
طلای ماها بهنظرت عین برنزه،
پنجرههامون به هر طرفی نور میپاشن،
ولی بهنظرت میآد جای شیشهها کهنه و جوراب چپوندهن.
valencia
فرق یه آدم با یه جن چیه؟
پِر: تاجاییکه من میدونم، فرق چندونی باهم ندارن،
جنّای بزرگ میخوان آدمو جزغاله کنن،
جنّای کوچیک پنجول میکشن...
ما آدمام همینطوریم، البته اگه فرصتی پیش بیاد.
nafiseh.hn
حجم
۲۶۵٫۲ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۸
تعداد صفحهها
۳۲۱ صفحه
حجم
۲۶۵٫۲ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۸
تعداد صفحهها
۳۲۱ صفحه
قیمت:
۱۶۲,۰۰۰
تومان