سولوَی: راحتم بذار.
پِر: نه! (با صدایی زیر، نیشدار و تهدیدکننده.)
میتونم خودمو شکل جن درآرم.
اونوقت با اون شکل و قیافه، نصفهشب میآم اتاقت،
حالا میبینی.
اگه یه شب فشفشی یا خُرخُری شنیدی، با خودت نگی چیزی نیست، گربهته.
اون منم، جونم!
خونِتو میریزم توی یه جام؛
خواهرکوچولوتم درسته میبلعم؛
آره، آخه میدونی... من شبا گرگ میشم...
پکوپهلوتو با نیشام میجوم...
ناگهان لحنش را تغییر میدهد و به التماس میافتد، انگار
عذاب بکشد.
باهام برقص، سولوَی!