جملات زیبا از متن کتاب از پشت پنجره | طاقچه
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب از پشت پنجرهsubscriptionAvailable

کتاب از پشت پنجره

صحنه‌ جرم بی‌ نقص است، اما شاهدش نه

۴.۵(از ۳۰ رأی)
نوع کتاب

قیمت:

۲۴۵,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

اگه با دقت نگاه کنی، می‌تونی توی هر چیزی زیبایی ببینی.
Book
۶۳
من و تو می‌تونیم دوست‌های خوبی برای هم باشیم، البته اگه تو من رو اون‌جور که واقعاً هستم ببینی، نه اون‌جور که خیال می‌کنی هستم.»
yuri
۲۰
«هیچ‌وقت منتظر تموم شدن طوفان نمون، فقط برو بیرون و زیر بارون لذت ببر.»
Stardust
۱۱
من از پشت پنجره حواسم به خیلی چیزها بود.
yuri
۵
ناگهان احساس کردم چقدر تنهایم، خیلی تنها.
Book
۴
بهترین راه مقابله با ترس‌هایم این است که مستقیم با آن‌ها رو در رو شوم و خودم را در موقعیت‌هایی قرار بدهم که آسایش و آرامشم را به هم می‌زنند.
Book
۴
حالا به دوستت نگاه کن و آروم، خیلی آروم، حرکاتش رو تقلید کن. ببینید کدومتون پیش‌قدم می‌شه. به همدیگه دست نزنید. حواستون باشه که یه دیوار شیشه‌ای بینتون هست ها!» به ملودی نگاه کردم و ابرویم را که می‌خارید خاراندم. ملودی هم فوری ابرویش را خاراند. خنده‌ام گرفت. یواشکی گفتم: «هنوز شروع نکرده‌م که!»
yuri
۳
چه حسی داره آدم صبح تا شب اون بالا گیر افتاده باشه و فقط تماشا کنه که روزها می‌گذرن؟
Book
۳
«هیچ‌وقت منتظر تموم شدن طوفان نمون، فقط برو بیرون و زیر بارون لذت ببر.»
Book
۳
«دارن دربارهٔ من حرف می‌زنن، آقاشیره. جالبه‌ها، این‌همه اتفاق داره می‌افته، با این حال این‌ها هنوز هم وقت می‌کنن دربارهٔ من حرف بزنن.»
lillys garden
۲
اما خب، او خودش ابله بود، پس من هم خیلی اهمیتی نمی‌دادم چه می‌گوید.
Book
۲
به‌گمانم جیک به‌طرز عجیب‌وغریبی تصمیم گرفته بود خودش قلدر شود تا دیگر کسی نتواند برای او قلدری کند.
Book
۱
«تو چی، متیو؟ از خودت چه خبر؟ بالاخره حالت خوب می‌شه؟» آب دهانم را قورت دادم و به آدم‌های دوروبرم که داشتند می‌خوردند و می‌خندیدند نگاه کردم. این آدم‌ها همهٔ دنیای من بودند، آن‌ها همسایه‌ها و دوست‌های من بودند. رویم را دوباره چرخاندم سمت ملودی. گفتم: «آره، به گمونم خوب می‌شم.»
Raz
۱
«می‌دونی چیه متیو؟ اصلاً ولش کن. من اصلاً دوستی کسی مثل تو رو نمی‌خوام.» چیزی که می‌گفت حقیقت بود و حقیقت درد داشت.
نیایش
۱
این روان‌درمانگرها همه‌شان همین‌جورند. آدم را مجبور می‌کنند چیزهایی را از گذشته‌اش بگوید که دلش می‌خواهد فراموش کند.
نیایش
۱
بهترین راه مقابله با ترس‌هایم این است که مستقیم با آن‌ها رو در رو شوم و خودم را در موقعیت‌هایی قرار بدهم که آسایش و آرامشم را به هم می‌زنند.
نیایش
۱
احساس گناهِ کاری که کرده بودم مثل یک سوسک سیاه موذی درونم زنده بود و توی شکمم وول می‌زد. بعضی روزها یک‌جورهایی حس می‌کردم می‌توانم دستم را صاف توی شکمم ببرم و آن سوسک را بیرون بکشم. آن‌وقت آن را می‌انداختم روی زمین و او پاهای ریزش را بی‌قرار توی هوا تکان‌تکان می‌داد. آن‌وقت همهٔ ترس‌های من به‌طرز معجزه‌آسایی ناپدید می‌شد. بالاخره از شرّ احساس گناه خلاص می‌شدم. اما نه، آن سوسک نمی‌رفت. همان‌جا بود و چُرت می‌زد، صبر می‌کرد تا من آرام شوم و بعد دوباره یکهو از جا می‌پرید، وول می‌زد و وول می‌زد و وول می‌زد.
نیایش
۰
موقع حرف‌زدن مدام از این شاخه به آن شاخه می‌پرد.
نیایش
۰
‘اگه با دقت نگاه کنی، می‌تونی توی هر چیزی زیبایی ببینی.’
نیایش
۰
شادروان، عموسیریل. همیشه دلمان برایت تنگ می‌شود. دوستدارت، سارا و جان. خوب بخوابی، عزیز دلم. می‌بوسمت. کریستین. همیشه دلتنگت هستم، شیرین‌عسلِ من. فرانکِ تو. برای بابا، قهرمان بی‌نظیر من. به امید روزی که دوباره همدیگر را ببینیم. می‌بوسمت. پسرت، تامی. حتی کارت‌هایی هم بودند که نوشته‌هایشان با دست‌خط بچگانه بود. بابابزرگ، وقت‌هایی که بلندبلند خُرخُر می‌کردی، خیلی از دستت می‌خندیدیم! امیدواریم توی بهشت بهت خوش بگذرد. دوستت داریم، کیتی، بکی و جاشوا .
نیایش
۰
زندگی سخته. سعی کن باهاش کنار بیای.»
نیایش
۰
«من؟! ببین کی این رو می‌گه! اون موقعی که همه می‌گفتن اگزمای من واگیرداره، هیچ‌وقت ندیدم کمکم کنی! اون وقت‌ها که آقای جنکینز بهم می‌گفت بی‌عرضه هم پشتم نبودی. وقتی هیچ‌کس جرئت نداشت کنارم بشینه، هیچ‌وقت ندیدم کنارم بشینی. اون موقع کجا بودی، ها؟ کجا بودی رفیق؟»
نیایش
۰
اگه چیز به‌دردبخوری نداری بگی، بهت توصیه می‌کنم بی‌سروصدا سرت رو توی لاک خودت ببری و زندگی خجالت‌آورت رو ادامه بدی. فهمیدی؟!
نیایش
۰
«دارن دربارهٔ من حرف می‌زنن، آقاشیره. جالبه‌ها، این‌همه اتفاق داره می‌افته، با این حال این‌ها هنوز هم وقت می‌کنن دربارهٔ من حرف بزنن.»
نیایش
۰
زندگی همه‌ش روزهای خوش نیست. قبول داری متیو؟»
نیایش
۰
«هیچ‌وقت منتظر تموم شدن طوفان نمون، فقط برو بیرون و زیر بارون لذت ببر.»
نیایش
۰