اگه با دقت نگاه کنی، میتونی توی هر چیزی زیبایی ببینی.
Book
۶۲
من و تو میتونیم دوستهای خوبی برای هم باشیم، البته اگه تو من رو اونجور که واقعاً هستم ببینی، نه اونجور که خیال میکنی هستم.»
yuri
۲۰
«هیچوقت منتظر تموم شدن طوفان نمون، فقط برو بیرون و زیر بارون لذت ببر.»
Stardust
۱۰
من از پشت پنجره حواسم به خیلی چیزها بود.
yuri
۴
ناگهان احساس کردم چقدر تنهایم، خیلی تنها.
Book
۳
بهترین راه مقابله با ترسهایم این است که مستقیم با آنها رو در رو شوم و خودم را در موقعیتهایی قرار بدهم که آسایش و آرامشم را به هم میزنند.
Book
۳
حالا به دوستت نگاه کن و آروم، خیلی آروم، حرکاتش رو تقلید کن. ببینید کدومتون پیشقدم میشه. به همدیگه دست نزنید. حواستون باشه که یه دیوار شیشهای بینتون هست ها!»
به ملودی نگاه کردم و ابرویم را که میخارید خاراندم. ملودی هم فوری ابرویش را خاراند. خندهام گرفت.
یواشکی گفتم: «هنوز شروع نکردهم که!»
yuri
۲
چه حسی داره آدم صبح تا شب اون بالا گیر افتاده باشه و فقط تماشا کنه که روزها میگذرن؟
Book
۲
«هیچوقت منتظر تموم شدن طوفان نمون، فقط برو بیرون و زیر بارون لذت ببر.»
Book
۲
«دارن دربارهٔ من حرف میزنن، آقاشیره. جالبهها، اینهمه اتفاق داره میافته، با این حال اینها هنوز هم وقت میکنن دربارهٔ من حرف بزنن.»
lillys garden
۱
اما خب، او خودش ابله بود، پس من هم خیلی اهمیتی نمیدادم چه میگوید.
Book
۱
بهگمانم جیک بهطرز عجیبوغریبی تصمیم گرفته بود خودش قلدر شود تا دیگر کسی نتواند برای او قلدری کند.
Book
۰
«تو چی، متیو؟ از خودت چه خبر؟ بالاخره حالت خوب میشه؟»
آب دهانم را قورت دادم و به آدمهای دوروبرم که داشتند میخوردند و میخندیدند نگاه کردم. این آدمها همهٔ دنیای من بودند، آنها همسایهها و دوستهای من بودند.
رویم را دوباره چرخاندم سمت ملودی.
گفتم: «آره، به گمونم خوب میشم.»