پرندهایست در آیینهام که میخواند
ترانههای غریبانه در وطن بیتو
قدی ز رفتن توفان به خاطر آورده
دویده ماه در آغوش ناروَن بیتو
اسیر عاطفهٔ آهِ گرم خویشتنم
که یاد داد مرا سینه سوختن بیتو
ستارهسوختهٔ آسمان نظمِ دری
کدام شاعرِ عاشق بُوَد که من بیتو
ز شهر میروم و میسپارمت به رقیب
پُرم ز گریه و خالیست این تِرن بیتو