جملات زیبا از متن کتاب زمین نرم | طاقچه
تصویر جلد کتاب زمین نرمsubscriptionAvailable

کتاب زمین نرم

مجموعه‌ی داستان

۳.۱(از ۱۰ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
آیین نوروزی
انتشارات: 
نشر چشمه

قیمت:

۷۴,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

بعضی وقت‌ها دلش می‌خواست می‌توانست آینده را نشان‌شان بدهد، مثلاً پنجاه سال بعدِ هر کدام‌شان را. آن وقت قطعاً این ذوق‌زدگی و هیجان از بین می‌رفت.
Z.B
۱
طبقهٔ دوم همین قبر را برای خودش خریده بود. به این فکر کرد که چند وقتِ دیگر، دقیقاً همین جا می‌گذارندش توی خاک. درست در همان لحظه، روبه‌روی جایگاه ابدی‌اش ایستاده بود و کاملاً می‌دانست قرار است چه به روزش بیاید.
Z.B
۱
برای چند لحظهٔ گذرا، احساس کردم حقیقتِ مرگ را فهمیده‌ام. توی آن وضعیت، هر کاری که کرده بودم کاملاً بی‌اهمیت بود. هر مشکلی هم که داشتم همین‌طور. بعد از آن در مورد احساسم در آن لحظه، هر چه بیش‌تر توضیح می‌دهم کم‌تر منظورم را می‌رسانم و به‌هرحال آن لحظه هم خیلی زود تمام و همه‌چیز مثل قبل شد.
مهرنوش
۱
دوباره گفت «ببین چی ساختند.» شهرام خواست بگوید «احمق این غاره، غار رو که دیگه این‌ها نساختند.» ولی حوصلهٔ جروبحث نداشت.
k1
۰
به این فکر کرد که چند سال دیگر وقت دارد و توی این چند سال چه کارهایی می‌تواند بکند
Z.B
۰
برای همیشه از روی زمین محو می‌شد و دیگر هیچ‌وقت برنمی‌گشت.
Z.B
۰