جملات زیبای کتاب ناکجا | طاقچه
تصویر جلد کتاب ناکجا

کتاب ناکجا

نوع کتاب
۳.۶(از ۲۱ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
نیل گیمن، مهدی بنواری
انتشارات: 
انتشارات پریان
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
نیلو
۴
«من امروز تو رو یه بار کشتم. چرا بعضی‌ها این‌قدر سمج و نفهمند؟»
حان‌حان
۴
گری نگاهی به‌سمت کافه انداخت، بعد دستش را در جیب‌هایش فرو کرد و گفت: «بیا. بریم قدم بزنیم. می‌تونی خودت رو خالی کنی. بعد هم بهت می‌خندم.» ریچارد گفت: «عوضی.» و صدایش خیلی بیشتر از چند هفتهٔ اخیر به ریچارد سابق شباهت داشت. «دوست به همین درد می‌خوره دیگه.»
نیلو
۳
«سوال اول. شما برای کی کار می‌کنید؟» آقای کروپ گفت: «اوه، این‌که خیلی آسونه. جوابش هم آسونه. ما برای کارفرمامون کار می‌کنیم که ترجیح می‌ده اسمش برده نشه.» «هوم.
حان‌حان
۳
صدا زد: «بایستید. نام و جایگاه‌تون رو بگید.» در گفت: «من بانو در هستم، دختر پورتیکو از خاندان آرک.» «من شکارچی هستم، محافظ بانو.» ریچارد هم اعلام کرد: «ریچارد می‌هیو هستم، خیسِ‌خالی.»
بید مجنون
۳
یادت نره لوسیفر هم قبلاً فرشته بود
نیلو
۲
«آقای می‌هیو، به هر کس که دلتان می‌خواهد زنگ بزنید. ولی دوست ندارم فکر کنید ما شما را تهدید می‌کنیم. نه من و نه آقای وندمار کسی را تهدید نمی‌کنیم. مگر نه، آقای وندمار؟» «ها؟ پس الان یعنی دارید چی‌کار می‌کنید؟» آقای کروپ از بین خش‌خش و پژواک و هیس‌هیس خط گفت: «داریم به شما قول انجام کاری رو می‌دیم و نشانی شما رو هم بلدیم.»
نیلو
۲
مردی که زره به تن داشت، طبل کوچکی را می‌نواخت و می‌گفت: «اموال گمشده. جمع شید، جمع شید و خودتون ببینید. اموال گمشده. هیچ چیز پیدا شده‌ای این‌جا نیست. تضمین که همه‌چیز گمشده است.»
نیلو
۲
حالا نه نامزد دارم، نه خانه، نه شغل، و دارم سی چهل متر زیر خیابان‌های لندن قدم می‌زنم و امید به زندگی‌ام در حد یک مگس میوهٔ متمایل به خودکشی است.
نیلو
۲
آقای وندمار فقط راه می‌رفت. راه رفتنش خیلی یکنواخت‌تر، استوارتر و خلل‌ناپذیرتر از آن بود که بشود به تند راه رفتن و شلنگ انداختن تشبیهش کرد: مرگ مثل آقای وندمار راه می‌رفت
کاربر ۲۲۱۱۱۰۴
۲
ریچارد پرسید: «اون کی بود؟» در گفت: «به خودشون می‌گن مخملی‌ها. روزها این پایین می‌خوابند و شب‌ها تو دنیای بالا راه می‌رن.» ریچارد پرسید: «خطرناکند؟» شکارچی جواب داد: «همه خطرناکند.»
بید مجنون
۲
امید به زندگی‌ام در حد یک مگس میوهٔ متمایل به خودکشی است.
نیلو
۱
شهری پُرسروصدا، کثیف، شاد و پر از دردسر که از توریست‌ها تغذیه می‌کرد. به آن‌ها محتاج و ازشان بیزار بود و تحقیرشان می‌کرد
نیلو
۱
ریچارد گفت: «خب، به‌نظر من داریم. مارکی که هنوز پیداش نیست. ما هم می‌دونیم سفر خطرناکیه. باید بتونیم تا... تا اون چیز رو... به دست فرشته برسونیم. بعد اون در مورد خانوادهٔ در بهش اطلاعات می‌ده و من رو هم به خونه‌م برمی‌گردونه.» لامیا با خوشحالی به شکارچی نگاهی انداخت و گفت: «و می‌تونه به تو مغز و به من هم قلب بده.»
sepid sh
۱
مارکی د کاراباس سرش را بالا آورد و به او نگاه کرد. چشم‌هایش زیر نور ماه خیلی سفید بود. زمزمه کرد: «مردن چه حسی داره؟ یه حس خیلی سرد، دوست من. خیلی تاریک و خیلی سرد.»
sahar
۰
این رودخانه‌ای نبود که بشود داخلش افتاد و دوباره درآمد؛ از آن رودخانه‌های دیگر بود.