«آقای میهیو، به هر کس که دلتان میخواهد زنگ بزنید. ولی دوست ندارم فکر کنید ما شما را تهدید میکنیم. نه من و نه آقای وندمار کسی را تهدید نمیکنیم. مگر نه، آقای وندمار؟»
«ها؟ پس الان یعنی دارید چیکار میکنید؟»
آقای کروپ از بین خشخش و پژواک و هیسهیس خط گفت: «داریم به شما قول انجام کاری رو میدیم و نشانی شما رو هم بلدیم.»