عکس پارسال تابستان بود که رفته بودیم گردش.
ساوانا شش سالش است. من دهسالهام و دارم با انگشتم بهش سیخونک میزنم؛ محض خنده. او هم لبخند میزند و پای بابا را گرفته. بابا دستش را انداخته دور مامان و مامان هم بهش تکیه داده. کسی نمیتوانست ما را از هم جدا کند، چون اگر میخواستی عکس یک نفر را پاره کنی حتماً یک نفر دیگر هم کنده میشد.