جملات زیبای کتاب دفاع از دیوانگی: مجموعه‌ی کامل داستان‌ها و نوشته‌های طنز | طاقچه
تصویر جلد کتاب دفاع از دیوانگی: مجموعه‌ی کامل داستان‌ها و نوشته‌های طنز
off
٪۷۰

کتاب دفاع از دیوانگی: مجموعه‌ی کامل داستان‌ها و نوشته‌های طنز

نوع کتاب
۳.۲ امتیاز(از ۹ رأی)
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
penelope
۱۳
کاش خدا نشانه‌یی شفاف به من نشان می‌داد! مثلا حسابی پُرپول در یک بانک سوییسی.
penelope
۸
مشکل این است که رهبران ما، ما را به خوبی آماده‌ی زندگی در جامعه‌ی ماشینی نکرده‌اند. متأسفانه سیاستمداران ما یا فاقد صلاحیت هستند یا فاسد. گاهی ‌اوقات در یک روز هم فاقد صلاحیت هستند هم فاسد.
penelope
۷
ولی با وجود همه‌ی این‌ها، چیزهایی هست که از مرگ هم بدترند. خیلی‌های‌شان را سینماهای نزدیک خانه‌تان دارند همین الان نمایش می‌دهند.
penelope
۶
فکر: انسان چرا می‌کُشد؟ او برای غذا می‌کُشد. نه فقط برای غذا: معمولا نوشیدنی هم باید کنارش باشد.
penelope
۶
راهنمای مختصر و البته مفید نافرمانی مدنی برای پیاده‌کردن یک انقلاب دو چیز لازم است: شخص یا چیزی که اعتراض علیه‌ی او انجام شود و کسی که واقعا پایه باشد و عملِ اعتراض را انجام دهد.
penelope
۵
کلاکت آن موقع دنبال کلاه‌گیسش می‌دوید که از سرش افتاده بود. موقع دویدن، صدای فریاد بریسو را شنید. شبی تاریک بود و باد شدیدی می‌وزید و کلاکت مردد شد که آیا باید جانش را برای نجات یک غریبه به خطر بیاندازد یا نه. او نمی‌خواست چنین تصمیم مهمی را با شکم خالی بگیرد. بنابراین به رستوران رفت و شام خورد
penelope
۵
وقت‌هایی که «ستمگران» خیلی جدی بشوند، اتفاقی می‌افتد که به آن می‌گوییم حکومت نظامی، و در آن هر جور مخالفتی ممنوع است، همین‌طور خندیدن، پاپیون‌بستن یا «گنده‌بک» گفتن به شهردار. در حکومت نظامی آزادی‌های مدنی به شدت محدود می‌شوند، و هیچ حرفی از آزادی بیان نیست، گرچه افراد اجازه دارند موقع آهنگ گوش‌دادن سرشان را تکان بدهند.
penelope
۴
درک نیدلمن کار آسانی نبود. سکوت او به اشتباه به نشانه‌ی سردبودن تعبیر می‌شد، اما درواقع فرد بسیار حساسی بود و یک‌بار بعد از مشاهده‌ی یک فاجعه در معدن، نتوانست کلوچه‌ی دومش را بخورد.
penelope
۴
کمال عقلی نیدلمن پس از تعمق بسیار او را قانع کرد که وجود ندارد، دوستانش وجود ندارند، و تنها چیزی که وجود دارد بدهی شش‌ میلیون مارکی او به بانک است.
penelope
۳
اخترشناسان از سیاره‌یی غیرمسکونی به نام کوئلم یاد می‌کنند که اگر انسان با سرعت نور حرکت کند، شش‌ میلیون سال دیگر به آن می‌رسد. اما آن‌ها دنبال مسیر ویژه‌یی هستند که دو ساعت از طول این سفر کم می‌کند.
penelope
۲
علاوه بر همه‌ی این مشکلات موجود در کوئلم، تا آن‌جا که ما می‌دانیم، در این سیاره اکسیژن برای ادامه‌ی حیات وجود ندارد و موجودات ساکن آن دریافته‌اند که درآوردن خرج زندگی بدون داشتن دو شغل بسیار مشکل است.
penelope
۲
این افسانه وجود دارد که میلیاردها سال پیش آب‌وهوای کوئلم این‌قدر بد نبوده ــ دست‌کم از پترزبورگ بدتر نبوده ـ و بشر آن‌جا زندگی می‌کرده است. این انسان‌ها ــ که از هر جهت شبیه بشر روی زمین بودند فقط جای دماغ، کاهوِی بزرگ روی صورت‌شان بود ـ فیلسوف بودند. آن‌ها به عنوان فیلسوف تکیه‌ی بسیاری بر منطق داشتند و فکر می‌کردند که اگر زندگی وجود داشته باشد، کسی باید موجب آن شده باشد و از این رو به جست‌وجوِ مردی با موِی تیره و خالکوبی و کت نظامی رفتند. وقتی جست‌وجوی‌شان به نتیجه نرسید، فلسفه را رها کردند و وارد تجارت سفارش و پست شدند، اما هزینه‌ی پست بالا رفت و آن‌ها هلاک شدند.
penelope
۲
به ‌نظر می‌رسید دنیا به انسان‌های خوب و بد تقسیم شده بود. کلاکت با خود فکر کرد انسان‌های خوب بهتر می‌خوابند درحالی‌که انسان‌های بد از ساعت‌های بیداری بسیار بیش‌تر لذت می‌برند.
penelope
۲
کسانی که اعتراض علیه آن‌ها انجام می‌شود «ستمگران» نامیده می‌شوند و از آن‌جا به راحتی قابل تشخیص‌اند که به نظر می‌رسد تنها کسانی هستند که حسابی به‌شان خوش می‌گذرد. این «ستمگران» معمولا کت و شلوار تن‌شان است، زمین‌دارند، و می‌توانند شب‌ها دیروقت صدای رادیوشان را بلند کنند بدون این‌که کسی سرشان داد و هوار راه بیاندازد. شغل آن‌ها نگهداری «وضع موجود» است، که شرایطی است که در آن همه چیز همان‌طور که بوده باقی می‌ماند، گرچه ممکن است هر دو سالی دل‌شان بخواهد قضیه را رنگش کنند.
penelope
۲
من همیشه یک‌جور ترس حیوانی از مرگ داشته‌ام. به نظرم فقط یک‌چیز از همچین سرنوشتی بدتر است، آن هم این است که مجبور باشی یک کنسرت موسیقی راک را از اول تا آخر ببینی.
penelope
۱
او هستی‌شناسی معاصر را رد کرده بود و اصرار داشت که انسان پیش از ازل وجود داشت منتهی بدون حق انتخاب زیاد. او بین وجود عام و وجود خاص تفاوت قائل شد و می‌دانست که کدام بهتر است، اما فراموش کرده بود.
penelope
۱
کلاکت از واقعیت متنفر بود، اما می‌دانست واقعیت تنها جایی است که می‌شود در آن استیک خوب خورد.