جملات زیبای کتاب افسانه‌ی بابایاگا | طاقچه
تصویر جلد کتاب افسانه‌ی بابایاگاsubscriptionAvailable

کتاب افسانه‌ی بابایاگا

نوع کتاب
۴.۶ امتیاز(از ۳۱ رأی)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
starlight
۵
«هیچ‌کس نمی‌دونه چند سال این‌جا توی این دنیا می‌مونه.
starlight
۵
این‌که چند سال عمر کنی مهم نیست، مهم این است که از زندگی‌ات لذت ببری و شاد باشی.
starlight
۴
هیچ‌چیز ابدی و همیشگی نیست. همه‌چیز حرکت می‌کند و می‌گذرد؛ زندگی، مرده‌ها، خانه.
ریحان
۱
من هم با خودم فکر می‌کنم که ممکن است از دیدن و لذت بردن از چه چیزهای دیگری محروم شده باشم، فقط به این دلیل که نباید پاهایم را از پرچین خانه آن‌طرف‌تر بگذارم. این افکار باعث می‌شود حس کنم از درون تهی‌ام، درست مثل همین سنگ‌های اطرافم.
(: Nazanin :)
۱
شاید او به من افتخار کند اما من پیش خودم شرمنده‌ام. شاید او فکر کند که یک قدم به تبدیل شدن به یاگای بعدی نزدیک‌تر شده‌ام، اما من خودم خوب می‌دانم که هرگز دلم نمی‌خواهد یاگا باشم.
(: Nazanin :)
۱
خورشید غروب کرده و آسمان به رنگ آبی تیره درآمده است و قوس کهکشان راه شیری درخشان و براق از این سر آسمان تا آن سرش کشیده شده؛ از دورترین نقطه در شرق تا دورترین نقطه در غرب.
مثل ماه ❀
۰
برمی‌گردم و به شهری که آن پایین است، نگاهی می‌اندازم؛ به همهٔ آن خانه‌هایی که در این فصل خشک و سرد، محکم به هم چسبیده‌اند و انگار هوای همدیگر را دارند. ای‌کاش خانهٔ من هم یک خانهٔ معمولی بود، مثل همهٔ خانه‌های آن پایین، با آدم‌های زندهٔ تویشان! ای‌کاش من هم یک خانوادهٔ معمولی داشتم. اما خانهٔ من یک‌جفت پای مرغ دارد و مادربزرگم یک یاگاست؛ نگهبان دروازهٔ بین این دنیا و دنیای دیگر.
مثل ماه ❀
۰
هیچ‌چیز ابدی و همیشگی نیست. همه‌چیز حرکت می‌کند و می‌گذرد؛ زندگی، مرده‌ها، خانه.