وقتیکه مینواخت، به این فکر میکرد که گِرشْوین چگونه بیشتر قطعاتش را در قطار نوشته است. با آن تکانها، لرزشها و تَقتَقهای روی ریل قطار. گِرشْوین صدای موسیقی را بین آنهمه سروصدا میشنید. هر قطعه را مثلِ رژهای میدید مرکّب از مردمی با رنگهای مختلف، پولدار و فقیر، ساکت و شلوغ؛ آمیزهای از انسانیت.