
بریدههایی از کتاب اکو؛ جلد سوم
۴٫۶
(۴۷)
«سرنوشت تو هنوز قطعی نشده؛ حتی در سیاهترین شبها هم ستارهای میدرخشد، زنگی به صدا درمیآید و راهی برایت آشکار میشود.»
daisy
واسه بعضی سؤالها جواب خوب وجود نداره.
vania
میخوام همیشه یادت بمونه که فرقی نمیکنه چقدر اَزَت دور باشم؛ همیشه مراقبت هستم.
یك رهگذر
دنیا بدون موسیقی جای غمگینی خواهد بود.
یك رهگذر
قلب آدما بزرگتر از چیزیه که فکر میکنیم!
یك رهگذر
من فکر میکنم موهبت یادگیریِ موسیقی چیزیه که حداقل باید یهبار نصیب آدم بشه؛ چه بخواد ادامهش بده و چه نه.
i_ihash
«چرا همهش ازم قول میگیری؟»
سوزان شانه بالا انداخت؛ «آخه... بعضیوقتا آدما میگن دوباره میبینیشون... ولی دیگه اونا رو نمیبینی!»
~somy
این موسیقی یکی از قطعههای آلبوم Blue Oyster Cult است
ن. عادل
از پنجره به منظرهٔ پوشیده از درختهای پرتقال چشم دوخت.
i_ihash
«مردم چهشونه، بابا؟ چرا یکی باید همچین کاری بکنه؟ چرا هیشکی جلوشون رو نمیگیره؟»
«قلبشون شکسته. مردمی که یهوقتی باهم دوست بودن، حالا دیگه نیستن. همسایه همسایه نیست! دوران جنگ مردم فکر میکنن باید کسی رو سرزنش کنن و طرفِ کسی رو بگیرن. قلبها کوچیکتر میشن.»
رهگذر معمولی
«سرنوشت تو هنوز قطعی نشده؛ حتی در سیاهترین شبها هم ستارهای میدرخشد، زنگی به صدا درمیآید و راهی برایت آشکار میشود.»
~somy
آیا این استعداد تمام مدت در وجودش بود و منتظر بود کسی کشفش کند؟
B.A.H.A.R
تو بهاندازهٔ تموم رهبرای اُرکسترِ دیگه حق داری اینجا باشی. فقط یه قدم جلوی قدم قبلی بذار؛ و نگاه کن!»
B.A.H.A.R
چطور میتوانست خانوادهاش را کنار هم نگه دارد، درحالیکه خودش بیشتر از همه شکسته بود!
پریناز
سال دیگه سال اُمیده
پریناز
یادگرفتن اینکه همیشه اُمید داشته باشد که بهترینها اتفاق میافتد؛ اُمید داشته باشد که با وجود همهٔ غمها و سختیها، همیشه امکانِ بهترشدن اوضاع وجود دارد.
پریناز
«سؤال خوبیه، آیوی؛ ولی واسه بعضی سؤالها جواب خوب وجود نداره.»
~somy
تصمیم عاقلانه اینه؛ جایی بمونیم که واسه همهمون موقعیتای بیشتری هست و برای چیزی که فکر میکنیم درسته، بجنگیم.
B.A.H.A.R
بههرحال جنگ برای مردان بود؛ برای سربازان، نه پسری که موهای خواهرش را میکشید و با او قایمموشک بازی میکرد.
پریناز
گفت: «ولی برای تغییر، زمان لازمه.
کاربر ۱۰۵۱۶۷۸۵
«سرنوشت تو هنوز قطعی نشده؛ حتی در سیاهترین شبها هم ستارهای میدرخشد، زنگی به صدا درمیآید و راهی برایت آشکار میشود.»
کاربر ۱۰۵۱۶۷۸۵
کِنی رو به آیوی کرد و چشمک زد؛ «همه به کمی زیبایی احتیاج دارن، مخصوصاً توی این دورانِ سخت. مگه نه؟
B.A.H.A.R
وقتیکه مینواخت، به این فکر میکرد که گِرشْوین چگونه بیشتر قطعاتش را در قطار نوشته است. با آن تکانها، لرزشها و تَقتَقهای روی ریل قطار. گِرشْوین صدای موسیقی را بین آنهمه سروصدا میشنید. هر قطعه را مثلِ رژهای میدید مرکّب از مردمی با رنگهای مختلف، پولدار و فقیر، ساکت و شلوغ؛ آمیزهای از انسانیت.
B.A.H.A.R
«مردم چهشونه، بابا؟ چرا یکی باید همچین کاری بکنه؟ چرا هیشکی جلوشون رو نمیگیره؟»
«قلبشون شکسته. مردمی که یهوقتی باهم دوست بودن، حالا دیگه نیستن. همسایه همسایه نیست! دوران جنگ مردم فکر میکنن باید کسی رو سرزنش کنن و طرفِ کسی رو بگیرن. قلبها کوچیکتر میشن.»
«مامان میگه قلب آدما بزرگتر از چیزیه که فکر میکنیم!»
sansan
«بههرحال میخوام همیشه یادت بمونه که فرقی نمیکنه چقدر اَزَت دور باشم؛ همیشه مراقبت هستم.»
پریناز
«مامان، آقای وارْد زیاد مهربون به نظر نمیاومد.»
مادر با آیوی موافق بود؛ «نه. دقیقاً برعکس بود؛ ولی نمیشه به ظاهر آدما اعتماد کرد. وقتی یکی قیافهش اینجوریه، معمولاً میخواد یه چیزی رو مخفی کنه.»
پریناز
همه به زیبایی و نورِ موسیقی تو زندگیشون نیاز دارن، مخصوصاً توی لحظههای بد و سخت
پریناز
موهبت یادگیریِ موسیقی چیزیه که حداقل باید یهبار نصیب آدم بشه؛ چه بخواد ادامهش بده و چه نه
a.
چطور میتوانست خانوادهاش را کنار هم نگه دارد، درحالیکه خودش بیشتر از همه شکسته بود!
غزل
دنیا بدون موسیقی جای غمگینی خواهد بود. میگفت در میدان جنگ آرزو میکرد بتواند لحظهای صدای موسیقی را بشنود و در آن لحظه، ترس از مرگ و ندیدن خانواده را فراموش میکرد
مامان عروسکا
حجم
۱۱۷٫۲ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۵
تعداد صفحهها
۱۶۸ صفحه
حجم
۱۱۷٫۲ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۵
تعداد صفحهها
۱۶۸ صفحه
قیمت:
۱۲۹,۰۰۰
تومان