
بریدههایی از کتاب عروسکخانه
۴٫۴
(۴۶)
مقدسترین پیمان یک زن وظیفهش نسبت به شوهرش و بچههاش نیست؟
نورا: من وظایف دیگهای هم دارم که به همون اندازه مقدسن.
هلمر: نه وظیفهٔ دیگهای نداری. منظورت کدوم وظایفن؟
نورا: وظایفم نسبت به خودم.
هلمر: تو قبل از هر چیزی یه زنِ شوهردار و یه مادری.
نورا: دیگه به همچین چیزایی اعتقاد ندارم. من فکر میکنم قبل از هر چیزی یه آدمم، همونقدر که تو آدمی... یا درهرحال، باید سعی کنم آدم بشم.
☆Nostalgia☆
هلمر: من حاضر بودم شب و روز با روی باز برات کار کنم، نورا... غم و محرومیت رو بهخاطر تو تحمل کنم. ولی هیچ مردی شرفش رو فدای کسی که دوستش داره نمیکنه.
نورا: هزارها زن اینکارو کردهن.
☆Nostalgia☆
هلمر: اینم دیگه باید بهت بگم! مگه مقدسترین پیمان یک زن وظیفهش نسبت به شوهرش و بچههاش نیست؟
نورا: من وظایف دیگهای هم دارم که به همون اندازه مقدسن.
هلمر: نه وظیفهٔ دیگهای نداری. منظورت کدوم وظایفن؟
نورا: وظایفم نسبت به خودم.
هلمر: تو قبل از هر چیزی یه زنِ شوهردار و یه مادری.
نورا: دیگه به همچین چیزایی اعتقاد ندارم. من فکر میکنم قبل از هر چیزی یه آدمم، همونقدر که تو آدمی...
Mitir
نورا: خیلی باید سبک شده باشی و...
خانم لینده: نه، نورا؛ فقط یهجورایی خالیام! کسی نمونده که بهخاطرش زندگی کنم.
|ݐ.الف
«من عضو جنبش حقوق زن نیستم. آنچه نوشتهام هرگز با هدف آوازهگری نبوده است. من، خلاف آنچه که خیلیها خیال میکنند، بیش از آنکه فیلسوف اجتماعی باشم یک شاعرم... وظیفهٔ من توصیف آدمی است.»(Ibsen, ۶۵)
babak kalantari
هلمر: جدا بشم... از تو جدا شم؟ نه، نورا، نه، فکرشم نمیتونم بکنم.
نورا: (به اتاق راست میرود.) اینم یه دلیل محکمتر که چرا باید جدا شد.
Faezeh ☕
فقط یهجورایی خالیام! کسی نمونده که بهخاطرش زندگی کنم.
mary
ولی هیچ مردی شرفش رو فدای کسی که دوستش داره نمیکنه.
نورا: هزارها زن اینکارو کردهن.
کاربر ۲۴۳۶۴۸۲
و نتونی کوچکترین نشونی از قدرشناسی از خودت بهجا بذاری، حتی یه حسرت گذرا... هیچچیز جز یه جای خالی، که اونم اولین کسی که از راه برسه میتونه پُرش کنه.
کاربر ۶۹۶۳۰۰۷
تو رو که نداشتم، انگار زمین دهن باز کرد و من رو بلعید. نگام کن! شدهم یه کشتی شکسته که به یه تختهپاره چنگ انداخته باشه.
کاربر ۶۹۶۳۰۰۷
ولی هیچ مردی شرفش رو فدای کسی که دوستش داره نمیکنه.
نورا: هزارها زن اینکارو کردهن.
pariyabz
هلمر: اینم دیگه باید بهت بگم! مگه مقدسترین پیمان یک زن وظیفهش نسبت به شوهرش و بچههاش نیست؟
نورا: من وظایف دیگهای هم دارم که به همون اندازه مقدسن.
هلمر: نه وظیفهٔ دیگهای نداری. منظورت کدوم وظایفن؟
نورا: وظایفم نسبت به خودم.
کاربر ۶۱۶۴۲۷۵
میشه بازم یهوقتی بیشتر از یه غریبه باشم برات؟
نورا: (کیف سفریاش را برمیدارد.) آخ، توروالد، اونوقت دیگه بزرگترین معجزه باید اتفاق بیفته...
هلمر: این بزرگترین معجزه چیه؟!
نورا: هر دوتامون، تو و من، باید اونقدر خودمونو عوض کنیم که... آییی، توروالد، من دیگه معجزه رو باور ندارم.
هلمر: ولی من میخوام باور داشته باشم. بگو بهم! اونقدر خودمون رو عوض کنیم که...؟
نورا: ... که زندگی مشترکمون بتونه یه زناشویی واقعی بشه. خداحافظ!
mary
ی آدمی با حالوروز من اینه که زیادی تلخ میشه. کسی رو نداشته باشی که براش کار کنی؛ بااینهمه، مجبور باشی به هر دری بزنی. آدم باید زندگی کنه؛ اینه که خودخواه میشه
mary
خانم لینده: ولی بههرحال، میگن آدمای مریضن که بیشتر به سرپناهی نیاز دارن.
دکتر رَنک: (شانه بالا میاندازد.) آها، بفرما! همین نظره که از جامعه یه مریضخونه میسازه.
Faezeh ☕
تو بالماسکهٔ بعدی نامرئی میشم.
کاربر ۶۹۶۳۰۰۷
چرا آدم از سهمش از هرچیزی توی این دنیا لذت نبره؟ حداقل، از هرچی که میتونه، تا هروقت که میتونه.
آبی
ولی هیچ مردی شرفش رو فدای کسی که دوستش داره نمیکنه.
نورا: هزارها زن اینکارو کردهن.
farnaz Puresmaili
تمام عمرم کار کردهم و این بهترین و تنها دلخوشیم بوده. ولی الان توی این دنیا تنهای تنهام، بینهایت خالی و وامونده. آدم فقط برای خودش کار کنه هیچ لذتی نداره. نیلس، برام بهانهای باش... کسی که بهخاطرش کار کنم.
سینا
آخ، زن نازنینم! هرچی هم به خودم فشارت بدم، بازم کمه. میدونی نورا، خیلیوقتا آرزو میکنم یه خطر جدی تهدیدت کنه تا من از جسم و جون و همهچیزم، همهچیز، برای توی نازنینم مایه بذارم.
سینا
هلمر: من حاضر بودم شب و روز با روی باز برات کار کنم، نورا... غم و محرومیت رو بهخاطر تو تحمل کنم. ولی هیچ مردی شرفش رو فدای کسی که دوستش داره نمیکنه.
نورا: هزارها زن اینکارو کردهن.
کاربر ۶۱۶۴۲۷۵
هلمر: نورا... میشه بازم یهوقتی بیشتر از یه غریبه باشم برات؟
نورا: (کیف سفریاش را برمیدارد.) آخ، توروالد، اونوقت دیگه بزرگترین معجزه باید اتفاق بیفته...
هلمر: این بزرگترین معجزه چیه؟!
نورا: هر دوتامون، تو و من، باید اونقدر خودمونو عوض کنیم که... آییی، توروالد، من دیگه معجزه رو باور ندارم.
هلمر: ولی من میخوام باور داشته باشم. بگو بهم! اونقدر خودمون رو عوض کنیم که...؟
نورا: ... که زندگی مشترکمون بتونه یه زناشویی واقعی بشه. خداحافظ!
FaTeMeH16
نورا؛ فقط یهجورایی خالیام! کسی نمونده که بهخاطرش زندگی کنم.
Faezeh ☕
بدی آدمی با حالوروز من اینه که زیادی تلخ میشه. کسی رو نداشته باشی که براش کار کنی؛ بااینهمه، مجبور باشی به هر دری بزنی. آدم باید زندگی کنه؛ اینه که خودخواه میشه.
Faezeh ☕
کروگستاد: قانون به انگیزهٔ فرد کاری نداره.
Faezeh ☕
برای یه مرد یه چیزی که بیاندازه شیرین و دلچسبه اینه که زنش رو ببخشه...
کاربر ۶۹۶۳۰۰۷
نورا: من وظایف دیگهای هم دارم که به همون اندازه مقدسن.
هلمر: نه وظیفهٔ دیگهای نداری. منظورت کدوم وظایفن؟
نورا: وظایفم نسبت به خودم.
هلمر: تو قبل از هر چیزی یه زنِ شوهردار و یه مادری.
نورا: دیگه به همچین چیزایی اعتقاد ندارم. من فکر میکنم قبل از هر چیزی یه آدمم، همونقدر که تو آدمی... یا درهرحال، باید سعی کنم آدم بشم.
eln_pr
خونهای که اساسش قرض و بدهی باشه، آزادی و زیبایی ازش رَم میکنه.
سپیده اسکندری
من بهعنوان وکیل این رو بارها دیدهم، جونم. تقریباً همهٔ اونهایی که اوایل زندگی دچار فساد اخلاقی میشن علتش اینه که مادرای دروغگو داشتهن.
نورا: چرا فقط... مادر؟
هلمر: معمولاً تأثیر غالب از طرف مادره؛ ولی البته پدر هم میتونه همون تأثیر رو داشته باشه. هر وکیلی این رو خیلی خوب میدونه. اونوقت، این کروگستاد اینهمه سال بچههای خودش رو با زندگی آلوده به دروغ و ریا مسموم کرده. همینه که میگم اخلاقاً فاسده.
نفس
هلمر: من حاضر بودم شب و روز با روی باز برات کار کنم، نورا... غم و محرومیت رو بهخاطر تو تحمل کنم. ولی هیچ مردی شرفش رو فدای کسی که دوستش داره نمیکنه.
نورا: هزارها زن اینکارو کردهن.
مهدی مهدوی
حجم
۱۰۳٫۱ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۷
تعداد صفحهها
۱۴۴ صفحه
حجم
۱۰۳٫۱ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۷
تعداد صفحهها
۱۴۴ صفحه
قیمت:
۱۰۸,۰۰۰
تومان