
بریدههایی از کتاب چرا فیلسوفان نمیتوانند بخندند؟
۲٫۷
(۷)
اگر بکوشیم کتابهای فراوان را سرسری و بهسرعت بخوانیم، به سوءهاضمه دچار میشویم.
محسن
لطیفه معیار خوبی برای فهم میزان تسلط بر یک زبان است، زیرا برای درک لطیفه صرفاً ترجمهٔ آن کفایت نمیکند بلکه باید زبان را زندگی کرد.
محسن
کودکان برای این میخندند که از غافلگیریها لذت میبرند. برای آنکه چیزی را خندهدار تلقی کنیم، باید از آن فاصلهٔ مشخصی داشته باشیم. اگر درحالیکه زیرشلواریام از پاچهٔ شلوارم بیرون زده باشد سر کلاس حاضر شوم، سرافکنده و تحقیر خواهم شد. ماهها و شاید هم سالها طول بکشد تا من بتوانم این ماجرا را تعریف کنم و بخندم.
محسن
خندهٔ بیاختیارِ ما معمولاً به این دلیل است که رها شدن از زندگیهای بهشدت ساختاریافتهمان برای ما لذتبخش است. ما هرگز موجوداتی کاملاً عقلانی و منطقی نیستیم و خنده به ما امکان میدهد که از این واقعیت سرخوش شویم.
محسن
خنده به ما یاد میدهد که نمیتوان زندگی را به معنا فروکاست، بلکه زندگی همچنین سرشار از بیمعنایی است و از منظر طنزپرداز، بیمعنایی صرفاً مفرّی موقت برای خلاصی از فشار معنا نیست. بدون بیمعنایی، ما هرگز حظ محض زیستن را تجربه نخواهیم کرد؛ لذتی که برگسون آن را خیزش حیاتی میخواند. بیمعنایی درست به اندازهٔ معنا اهمیت دارد.
محسن
ما به فلسفهای نیاز داریم که از خنده نهراسد بلکه از طریق خنده فلسفه بورزد. و این دیگر فلسفهای نیست که به صورت سنتی میشناسیم. این فلسفه در واقع فلسفهای خواهد بود که به همان اندازه که ما را درگیر اندیشیدن میکند، مشغول نااندیشیدن نیز میسازد و امور جزئی را مشتاقانه میپذیرد.
محسن
ما خویشتن را مخلوقاتی صاحب خِرد و نمادین میدانیم، خنده و کمدی همین نقش مهمی را که ما برای خودمان قایلایم به چالش میکشند.
محسن
«وقایعنامهٔ وحشیانهٔ تفتیشها، دادگاههای ارتداد، همراه با زندانها و آزارواذیت مذهبی... که همه را با معززترین عناصر اجتماعی توجیه میکردند و با مصلحت دینی بدان قداست میبخشیدند، گواهی است کافی بر امکانهای ناخوشایند خلوص نیتِ بدون طنز و قداست بدون کمدی.»
محسن
به عقیدهٔ کییرکگور، آدمی هرگز از آسودهخاطریِ یقین بهرهمند نمیشود.
محسن
تنها کودکان «از ته دل میخندند»
Hamidullah"Hamidi" ۱۳۸۷۹۳۶
تئودوروس، منظورم را با مزاحی روشن خواهم کرد، با همان مزاحی که ندیمهٔ تیزهوش و بذلهگوی اهل تراکیه به کار برد، زمانی که طالس در حال تماشای ستارگان به چاه افتاد. او گفت طالس چنان مشتاق بود بداند در آسمان چه میگذرد که پیش پای خود را نمیدید. این مزاح دربارهٔ همهٔ حکیمان صادق است، زیرا حکیم از همسایهٔ دیواربهدیوارش کاملاً بیخبر است؛ نهتنها از کار او غافل است که حتی نمیداند او آدمی است یا حیوان. (Th: ۱۷۴)
به عبارت دیگر، فیلسوف همواره در عالَم زندگیِ روزمره بیدستوپا رفتار میکند.
احسان رضاپور
لذت محضی که خنده پدید میآورد دقیقاً به سبب آزادی از قیدهایی است که معمولاً ما را در بند گرفته. کودکان نسبت به قیدوبندها مصونیتِ بیشتری دارند، چرا که زبان، آدابدانی و انتظام بر آنها کمتر سنگینی میکند. هر چه شدت مطالباتی که این تجربیات ساختاربخش تحمیل میکنند بیشتر باشد، خنداندن دشوارتر است. دقیقاً به همین دلیل است که برخی جوامع رو به خنده گشودهترند.
محسن
طنزپرداز متفاوت است از بازیگر کمدی، چرا که از رنج طفره نمیرود: «او معنای رنج را در نسبت با هستی میفهمد، اما معنای رنج [فینفسه] را درک نمیکند. او درک میکند که رنج و هستی وابسته به یکدیگرند، اما معنای رنج را درک نمیکند مگر آنکه در نسبت با هستی قرار گیرد. در طنز، اول رنج است و دوم شوخی ــ به همین خاطر زمانی که او سخن میگوید انسان توأمان میگِرید و میخندد.»
محسن
فراموش کردن خنده به معنای به خطر انداختن احساسات است
محسن
ریاضتکشی دشمنِ خنده است.
farzanepoursoleiman
در نظر فیلسوفان، تمامی نظامهای سیاسیْ کمیک به نظر میرسند.
farzanepoursoleiman
واعظان، همانها که هدفی برای زندگی میتراشند، دشمنان خندهاند.
farzanepoursoleiman
برخورداری از حس طنز یعنی پذیرفتن انسانیت اینجهانیمان با همهٔ نارساییها و نقصانهایش.
احسان رضاپور
چنانچه آدمی صرفاً کورکورانه و به دلیل همرنگی با جامعه از آیین پیروی کند، به خودِ آیینها لطمه میزند، چرا که آنها را از زندگی عاری میکند و ریاکارانه میسازد.
پویا پانا
طنزپرداز کییرکگور تناقض میان متناهی و نامتناهی را میپذیرد ــ تناقضی که هرگز حل نمیشود ــ و حتی از آن لذت میبرد، اما او نیز عمدتاً مشاهدهگر است و عملی انجام نمیدهد. کسی است که اساساً میتواند در مقام تماشاچی از پارادوکسهای هستی لذت ببرد.
پویا پانا
طبیعت برخلاف انسان هیچ نیازی به زبان ندارد.
پویا پانا
به عقیدهٔ او، آسودگی و فراغت حاصل قسمی شلیک به درون هیچ است: «چیزی پوچ، چیزی که به همین علت فاهمه نمیتواند از آن لذت ببرد، باید درون هر آنچه موجب خندهای انفجاری از ته دل میشود، موجود باشد. خنده عملی است ناشی از تغییر ناگهانی توقعی شدید به هیچ.»
پویا پانا
«بهمحض آنکه خواست و رنجْ انسان را آسوده میگذارند، ملال بهیکباره چنان سر میرسد که او لاجرم نیازمند مشغولیت و تفریح میشود.»
پویا پانا
جهان مملو است از «موجوداتی همواره نیازمند که صرفاً با فروبلعیدن یکدیگر روزگار میگذرانند، هستیشان را در تشویش و نیاز سپری میکنند و اغلب متحمل رنجهاییاند مصیبتبار تا آنکه سرانجام در چنگ مرگ افتند.»
پویا پانا
وصلههای ناجور اجتماعی در داستانها بهوفور یافت میشود و اتفاقاً این وصلههای ناجور به صورت انسانهای فرزانه و عاقل ترسیم شدهاند. کسانی که جامعه معمولاً آنها را تحقیر میکند و به سخره میگیرد به انسانهایی دانا تبدیل میشوند.
پویا پانا
ویلهلم وایشیدل در فصلی تحت عنوان «وقتشناسی تفکر»، کانت را الاههٔ وقار و وقتشناسی توصیف میکند. داستانی که او دربارهٔ کانت تعریف میکند جالب است. میگویند روزی یکی از دوستانش بیمقدمه او را سوار کالسکه میکند و به بیرون شهر میبرد. (Weischedel: ۱۷۸) اضطراب تمام وجود کانت را فرامیگیرد. این اتفاق تروماتیک برنامهٔ روزانهٔ او را به هم میریزد و او ساعت ده «مضطرب و ناراضی» به خانه برمیگردد و به خودش قول میدهد که دیگر هرگز به چنین گردشهای آزاردهندهای نرود.
پویا پانا
شوپنهاور ماتریالیسم را تقبیح میکند. او ماتریالیسم را صرفاً دستکاریِ ذهنیت بشر میبیند که ماده را به مکانیسم فرومیکاهد و فرانسویان را به سخره میگیرد که «جز نیروهای مکانیکی هیچچیز دیگری» نمیدانند.
پویا پانا
پادشاهی به فقیری برمیخورد که در سرمای زمستان لباس نازکی به تن داشت. به خنده میافتد. فقیر در پاسخ میگوید: «سرورم اگر شما نیز آنچه را من به تن کردهام میپوشیدید، گرمتان میشد.» پادشاه میپرسد مگر تو چه به تن داری؟ و فقیر میگوید «همهٔ لباسهایم را.»
پویا پانا
فلسفه نهتنها خنده و کمدی را نادیده میگیرد بلکه حتی آن را به دیدهٔ تحقیر نیز مینگرد، چرا که فریفته و محبوسِ تفکرِ مفهومی است. ما اسیر عقلایم و خنده ما را از زنجیر آن میرهاند. بااینحال، اگر زندانیِ خرد نباشیم آنگاه در آزادی از آن هیچ لذتی نخواهد بود.
پویا پانا
اراده هرگز به هدفش نمیرسدچرا که اشتهایش سیریناپذیر است و رضایت نهایی هیچگاه حاصل نمیآید. شادمانی صرفاً مأخوذ از رنج است زیرا ارضای گذرای خواستی است که محکوم به گذرا بودن است. در بطن وجود ما معنای عمیقی از بیمعنایی وجود دارد که نمیتوان آن را ریشهکن کرد، زیرا اراده که ما جملگی بردهٔ آنایم، هویت فردی عقل را به سخره میگیرد. بهقطعویقین ما موجوداتی خواهیم بود همواره در جدل و کشمکش، حال آنکه سگها چنین نیستند. علاقهٔ ما به سگها در حقیقت نشان اشتیاق ماست به حالت تفردنیافتهٔ وجود.
پویا پانا
حجم
۳۵۱٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۸
تعداد صفحهها
۳۱۵ صفحه
حجم
۳۵۱٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۸
تعداد صفحهها
۳۱۵ صفحه
قیمت:
۲۰۲,۰۰۰
تومان