جملات زیبای کتاب ازلیات | طاقچه
تصویر جلد کتاب ازلیات

بریده‌هایی از کتاب ازلیات

انتشارات:نشر چشمه
امتیاز
۳.۸از ۱۴ رأی
۳٫۸
(۱۴)
چه کسی گفته آبی که از چشم‌ها بیرون می‌ریزد برابر است با حجم اندوهی که در قلب فرومی‌رود
masoome
بی‌تو حتی رگ ‫می‌تواند ‫دور گردنم بپیچد و ‫خفه‌ام کند
.
و هیچ‌کس نمی‌تواند ما را فراموش کند آن‌طور که ما همدیگر را به فراموشی سپردیم
AmirHossein
اندوهش همیشه آبی می‌سوخت و عصر جمعه روبه‌رویش دوزانو می‌نشست با یک دست می‌نوشت با صد و هفتاد و نُه استخوان دیگرش درد می‌کشید
عسل
وقتی می‌خندی دریا آرام می‌شود و نهنگ‌ها از تصمیم‌شان به اعماق اقیانوس برمی‌گردند
عسل
بادها را باز گذاشته‌اند و ‫موهای تو را بسته‌اند ‫برای برگرداندن باد ‫به مسیر اصلی‌اش ‫موهای تو لازم است.
.
غم از دیوار عبور می‌کند از سوراخ کلید از منافذ پوست و مُسری‌ست
AmirHossein
من ادامهٔ تواَم ادامهٔ آوازهایی که نخوانده‌ای و رقص‌هایی که در شانه‌هایت از نفس افتاد ما ادامه داریم مثل غم مثل شعر و گندم در دشتِ دیم
masoome
من با تو نمی‌میرم تجزیه می‌شوم به هفتاد و پنج شعر
masoome
آیا کسی هست که شهادت دهد ما در نگاتیوهای سوخته می‌خندیدیم؟
someone
قصد دارم از دست خودم سیر نشوم از چشم‌هایم که در آینه شکل یک برگ‌ریزانِ بدخیم است
masoome
غم مثل باد تو را به چپ‌وراست کج می‌کند اما تو به هیچ بیدی شبیه نیستی تو تعادل دنیا را در اندوهت حفظ کرده‌ای چنان که فکر می‌کنم اگر کمی از غم تو کم شود پُلی در مه فرومی‌رود اگر به گریه ادامه بدهی شعر بی‌مصرف می‌شود
متین
من جز حرف زدن کاری ندارم می‌نویسم تا اندکی از سکوت جبران شود می‌نویسم تا بلوط‌ها چند صباحی برف را تحمل کنند و اندوهی با نژاد اصیل در شعرم زادوولد کند
mitra
دست‌هایت داستانی از یوساست می‌تواند سرزمینی را جابه‌جا کند به زیبایی تو ماه می‌تابد بی‌تو حتی رگ می‌تواند دور گردنم بپیچد و خفه‌ام کند
farnaz Puresmaili
کمی بیش‌تر از دیگران می‌میرد ماهیِ مکروهی که نه به خانه‌اش می‌برند نه به دریایش برمی‌گردانند
someone
به مرگی زیبا فکر می‌کنم ‫در آغوش تو
.
مرگ مشتی پوست و گوشت و استخوان از تو برده بود تو به‌جز این‌ها آب بودی در گوشه‌گیریِ چشمه‌ها و نور در فصل‌های گرمِ سال تو زنده بودی در آوازهایی که از صحرا می‌گذشت
masoome
شاید وقتی شتابان به خانه برمی‌گردم تا شعری گرم لای سفره بگذارم مرگی دشوار زانویم را زمین بزند آن‌قدر بی‌هوا که حتی نرسم به عاقبت شعرهایم فکر کنم
masoome
اگر مرگ به دهانم هجوم آورد تو باید باشی و در اندوه با من استقامت کنی درست مثل یک لالایی لری که گریه را کوتاه می‌کند و بوی یک کامیون علف خشک می‌دهد چشم‌هایم را که بستم تو عاقلی کن و سرم را چند روزی محض احتیاط روی شانه‌هایت نگه دار
masoome
۱۵: هر لحظه در اندامم می‌چرخی و مثل خون برمی‌گردی به قلب دلم را در دست داری و مثل اسب‌ها هم‌زمان زندگی و مرگ را در ساق راستت وقتی می‌خندی دریا آرام می‌شود و نهنگ‌ها از تصمیم‌شان به اعماق اقیانوس برمی‌گردند
غم‌سایه
به زیبایی تو ماه می‌تابد بی‌تو حتی رگ می‌تواند دور گردنم بپیچد و خفه‌ام کند
AmirHossein
چشم‌هایش را ببینید بی‌شک گذشتنِ بهمن را از گلهٔ سفید اسب دیده است دیده مرگ از زیبایی تندتر می‌دود و دیده مرگ از زیبایی بیش‌تر ویران می‌کند اما گذشتنِ بهمن از گلهٔ اسب‌ها هم زیباست زیبا و بی‌رحم و مرگ بازی را به زیباییِ بی‌رحمانه می‌بازد
mitra
باید از سادگی دست برندارم طوری که از روشنایی روز گول بخورم از یک تکه‌سنگ خیس از ستاره‌ای که می‌پرد ترفندهایی یاد بگیرم برای طولانی‌تر کردنِ اردیبهشت و منصرف کردن شاتوت‌ها از خودکشی راهی برای روغن‌کاریِ تاریکی
mitra
آن‌قدر تاریکم که شب حتی نمی‌تواند مخفی‌ام کند
عسل
به پنجره‌ام که در باد با دو لته بال چوبی‌اش ادای پریدن درمی‌آورد
someone
اندوهش همیشه آبی می‌سوخت و عصر جمعه روبه‌رویش دوزانو می‌نشست با یک دست می‌نوشت با صد و هفتاد و نُه استخوان دیگرش درد می‌کشید
someone
دیده مرگ از زیبایی تندتر می‌دود و دیده مرگ از زیبایی بیش‌تر ویران می‌کند
someone
کدام سمت از سمت‌های دیگر غمگین‌تر است؟ آیا جنوب شاعر اطراف است؟
someone
باید تا آخر عمر از تو بنویسم مورچه‌ای هستم که به سیلوی گندم رسیده است
Sheyda Shojaei
رودخانه با گلوی پُر از سنگ ‫چه‌طور حرف می‌زند؟
.

حجم

۶۰٫۱ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۸

تعداد صفحه‌ها

۱۱۹ صفحه

حجم

۶۰٫۱ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۸

تعداد صفحه‌ها

۱۱۹ صفحه

قیمت:
۸۰,۰۰۰
۴۰,۰۰۰
۵۰%
تومان