
بریدههایی از کتاب ازلیات
۳٫۶
(۱۳)
اندوهش
همیشه آبی میسوخت
و عصر جمعه
روبهرویش دوزانو مینشست
با یک دست مینوشت
با صد و هفتاد و نُه استخوان دیگرش
درد میکشید
عسل
بیتو حتی رگ
میتواند
دور گردنم بپیچد و
خفهام کند
.
بادها را باز گذاشتهاند و
موهای تو را بستهاند
برای برگرداندن باد
به مسیر اصلیاش
موهای تو لازم است.
.
و هیچکس نمیتواند ما را فراموش کند
آنطور که ما
همدیگر را
به فراموشی سپردیم
AmirHossein
غم از دیوار عبور میکند
از سوراخ کلید
از منافذ پوست
و مُسریست
AmirHossein
وقتی میخندی
دریا آرام میشود
و نهنگها
از تصمیمشان
به اعماق اقیانوس برمیگردند
عسل
چه کسی گفته
آبی که از چشمها بیرون میریزد
برابر است
با حجم اندوهی
که در قلب فرومیرود
masoome
غم مثل باد
تو را به چپوراست کج میکند
اما تو به هیچ بیدی شبیه نیستی
تو تعادل دنیا را
در اندوهت حفظ کردهای
چنان که فکر میکنم
اگر کمی از غم تو کم شود
پُلی در مه فرومیرود
اگر به گریه ادامه بدهی
شعر بیمصرف میشود
متین
من جز حرف زدن کاری ندارم
مینویسم
تا اندکی از سکوت جبران شود
مینویسم تا بلوطها
چند صباحی
برف را تحمل کنند
و اندوهی با نژاد اصیل
در شعرم زادوولد کند
mitra
دستهایت
داستانی از یوساست
میتواند سرزمینی را جابهجا کند
به زیبایی تو ماه میتابد
بیتو حتی رگ
میتواند
دور گردنم بپیچد و
خفهام کند
farnaz Puresmaili
آیا کسی هست که شهادت دهد
ما در نگاتیوهای سوخته میخندیدیم؟
maryam
من با تو نمیمیرم
تجزیه میشوم
به هفتاد و پنج شعر
masoome
قصد دارم از دست خودم
سیر نشوم
از چشمهایم که در آینه
شکل یک برگریزانِ بدخیم است
masoome
۱۵: هر لحظه در اندامم میچرخی
و مثل خون
برمیگردی به قلب
دلم را در دست داری
و مثل اسبها
همزمان
زندگی و مرگ را
در ساق راستت
وقتی میخندی
دریا آرام میشود
و نهنگها
از تصمیمشان
به اعماق اقیانوس برمیگردند
غریو دیو توفان
به زیبایی تو ماه میتابد
بیتو حتی رگ
میتواند
دور گردنم بپیچد و
خفهام کند
AmirHossein
چشمهایش را ببینید
بیشک گذشتنِ بهمن را
از گلهٔ سفید اسب دیده است
دیده مرگ از زیبایی تندتر میدود
و دیده مرگ از زیبایی بیشتر ویران میکند
اما گذشتنِ بهمن
از گلهٔ اسبها هم
زیباست
زیبا و بیرحم
و مرگ
بازی را
به زیباییِ بیرحمانه میبازد
mitra
باید از سادگی دست برندارم
طوری که از روشنایی روز گول بخورم
از یک تکهسنگ خیس
از ستارهای که میپرد
ترفندهایی یاد بگیرم
برای طولانیتر کردنِ اردیبهشت
و منصرف کردن شاتوتها از خودکشی
راهی برای روغنکاریِ تاریکی
mitra
آنقدر تاریکم
که شب حتی نمیتواند مخفیام کند
عسل
به پنجرهام
که در باد
با دو لته بال چوبیاش
ادای پریدن درمیآورد
maryam
اندوهش
همیشه آبی میسوخت
و عصر جمعه
روبهرویش دوزانو مینشست
با یک دست مینوشت
با صد و هفتاد و نُه استخوان دیگرش
درد میکشید
maryam
دیده مرگ از زیبایی تندتر میدود
و دیده مرگ از زیبایی بیشتر ویران میکند
maryam
کدام سمت از سمتهای دیگر غمگینتر است؟
آیا جنوب
شاعر اطراف است؟
maryam
کمی بیشتر از دیگران میمیرد
ماهیِ مکروهی
که نه به خانهاش میبرند
نه به دریایش برمیگردانند
maryam
باید تا آخر عمر
از تو بنویسم
مورچهای هستم
که به سیلوی گندم رسیده است
Sheyda Shojaei
به مرگی زیبا فکر میکنم
در آغوش تو
.
رودخانه با گلوی پُر از سنگ
چهطور حرف میزند؟
.
من ادامهٔ تواَم
ادامهٔ آوازهایی که نخواندهای
و رقصهایی که در شانههایت
از نفس افتاد
ما ادامه داریم مثل غم
مثل شعر
و گندم در دشتِ دیم
masoome
مرگ
مشتی پوست و
گوشت و
استخوان از تو برده بود
تو بهجز اینها
آب بودی در گوشهگیریِ چشمهها
و نور
در فصلهای گرمِ سال
تو زنده بودی
در آوازهایی که از صحرا میگذشت
masoome
شاید وقتی شتابان به خانه برمیگردم
تا شعری گرم لای سفره بگذارم
مرگی دشوار
زانویم را زمین بزند
آنقدر بیهوا
که حتی نرسم
به عاقبت شعرهایم فکر کنم
masoome
آیا تاکنون
دریا به شما ماهی کوچکی به امانت داده
و گفته میرود و برمیگردد؟
AmirHossein
حجم
۶۰٫۱ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۸
تعداد صفحهها
۱۱۹ صفحه
حجم
۶۰٫۱ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۸
تعداد صفحهها
۱۱۹ صفحه
قیمت:
۸۰,۰۰۰
۴۰,۰۰۰۵۰%
تومان