جملات زیبای کتاب ناخدا رحمت | طاقچه
تصویر جلد کتاب ناخدا رحمتsubscriptionAvailable

کتاب ناخدا رحمت

نوع کتاب
۴.۷ امتیاز(از ۱۴ رأی)
پدیدآورندگان: 
نرجس شکوریان‌فرد
انتشارات: 
عهد مانا

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
mohaddese
۱۶
آقا فقیرم. کمکی بفرمائید. و امام صادق (ع) سکوت کرد. چند باری رفت و از فقر و نداری گفت. تا این‌که امام فرمودند: - کسی که محبت ما اهل‌بیت را دارد، فقیر نیست.
zahra.n
۲
سرت که به کار خدا گرم باشد دنیا و آخرتت یک‌جا درست می‌شود. اما وقتی که شیطان مسئول سرگرم کردن تو باشد دنیایت طوری خراب می‌شود که... مگر انسان چند سر دارد که بخواهد هزار سودا برایش ترتیب بدهد؟! سر پرسودای رحمانی اگر روزی شود آزاد می‌شوی و زندگی در همهٔ دنیا برایت یک «سَبک» پیدا می‌کند: سَبک اسلامی.
zahra.n
۲
بعضی مغزشان را برمی‌دارند و فرار می‌کنند که... بعضی تمام دارایی‌شان را کف دست می‌گیرند و می‌آورند که... خدا! مالک همهٔ دارایی‌های ماست تا خدا که را بپسندد...
zahra.n
۲
«خودخواهی» تو را هم از خودت دور می‌کند و هم از آرزوهایت. خراب می‌شوی و مدفون در خودی که هیچ است. اما وقتی که خدا را بخواهی همه عالم را خواسته‌ای. آن وقت خدا محبتت را می‌ریزد در آب و تشنگان را سیراب می‌کند. محبوب شدن، محبوب بودن و محبوب ماندن هنر است.
zahra.n
۲
کافی بود کسی بیاید و از ناراحتی یا مریضی یا بی‌پولی‌اش بگوید. آخر شب و اول صبح نداشت، سریع زنگ می‌زد به کسی که می‌توانست این مشکل را حل کند و همه هم به خاطر محبتی که به او داشتند یک چشم می‌گفتند و دست به‌کار می‌شدند. بعضی وقت‌ها اهل خانه می‌گفتند: چقدر عجله می‌کنید بعداً هم می‌توانید بگویید. حاجی می‌گفت: شما رنج گرسنگی و سختی و مریضی را نکشیده‌اید که یک مرد را وادار می‌کند تا آبرویش را زیر پا بگذارد و به شما مراجعه کند، وگرنه این‌طوری صحبت نمی‌کردید.
zahra.n
۱
آقا فقیرم. کمکی بفرمائید. و امام صادق (ع) سکوت کرد. چند باری رفت و از فقر و نداری گفت. تا این‌که امام فرمودند: - کسی که محبت ما اهل‌بیت را دارد، فقیر نیست. سرمایه‌دارهایی که یک‌شبه سرمایه‌شان می‌رود و سکته می‌کنند، فقیر بوده‌اند. حاجی از اول سرمایه‌دار خان امام صادق (ع) بود. پس بی‌خیال همهٔ عالم که همهٔ عالم از اوست.
Sajede
۱
اول همسایه‌ات را بشناس و بعد خانه بخر و متأسف می‌شد
Sajede
۱
پالایشگاه را انگلیسی‌ها اداره می‌کردند. ایرانی‌ها تنها کارگر ساده بودند و با آن‌ها مثل برده رفتار می‌شد
Sajede
۱
سرت که به کار خدا گرم باشد دنیا و آخرتت یک‌جا درست می‌شود. اما وقتی که شیطان مسئول سرگرم کردن تو باشد دنیایت طوری خراب می‌شود که... مگر انسان چند سر دارد که بخواهد هزار سودا برایش ترتیب بدهد؟! سر پرسودای رحمانی اگر روزی شود آزاد می‌شوی و زندگی در همهٔ دنیا برایت یک «سَبک» پیدا می‌کند: سَبک اسلامی.
Sajede
۱
تریبون آزاد است. کرسی آزاداندیشی برپاست. اما این‌که تو چقدر آزاده باشی دل‌داده باشی و سرسپرده نباشی. چقدر اهل مسامحه و سهل‌انگاری نباشی مهم است. وگرنه اسلام غریب می‌ماند. درحالی‌که ظاهراً تو هستی...
Sajede
۱
زندگی جریان دارد و می‌رود؛ تو چه پای رفتن داشته باشی، چه عصا بر دست و چه با ویلچر. دنیا نیامده که معطل تو بماند. عمر تو، زمان و فرصت توست.
zahra.n
۰
آن سال‌ها، دُبی، یک بندر معمولی بود و کویت، بندر تجاری مهم و پرسودی بود. تجّار بزرگ و مایه‌دار، از کشورهای مختلف و طبیعتاً با آیین‌ها و مذاهب متفاوتِ مسیحی، یهودی، سنّی و شیعی برای تجارت به آنجا می‌آمدند
zahra.n
۰
دولت پهلوی اعلام کرده بود که همه باید عضو حزب رستاخیز شوند، حتی ایرانی‌های مقیم خارج، وگرنه ویزاهای‌شان را باطل می‌کنیم. جز حاجی و پسرش و چندتا از شاگردهایش که زیربار خفت نرفتند، بقیه توی صف مقابل سفارت ایران برای عضویت در حزب رستاخیز صف کشیدند.
Sajede
۰
اگر روزی تفنگ تعارفت کردند ببین صاحبش کیست و تو را برای چه فراخوانده. این را رحمت از «امامش» آموخته بود. مطمئن باش که تاریخ تکراری است و تو در هر زمانی امامی داری که یزیدی مقابلش عَلَم سیاه برداشته است. یزیدی نباش
Sajede
۰
از صبح زود مشغول کار سخت می‌شدند و مهندس‌های انگلیسی باد به غبغب می‌انداختند و دست پشت سر می‌گرفتند و با فخر بالای سرشان می‌رفتند و مثلاً نظارت می‌کردند. رحمت دندان روی هم می‌سایید و پیش خودش می‌گفت: سگ ایرانی شرف دارد به مهندس انگلیسی.
Sajede
۰
باز هم به سبک خودش که اعتقاد داشت باید هوای مردم را داشت، ارزان می‌فروخت
Sajede
۰
شاهنامهٔ فردوسی را چند بار دوره کرده بود و حالا که یک نوجوان بود، صدها بیتش را حفظ بود. قرآن و اشعار و لطیفه و حکایت و داستان را کنار هم می‌گذاشت و یک منبر قشنگ می‌رفت
Sajede
۰
فاحیل با کویت یک زیارت عاشورا بود با اشک؛ مخصوصاً وقتی زیر لب این شعر را می‌خواند: خواهرش بر سینه و بر سر زنان رفت تا گیرد برادر را عنان سیل اشکش بست بر شه راه را درد و آهش کرد حیران شاه را
Sajede
۰
اما اگر بفهمی و روزمرگی‌هایت را بسوزانی می‌شوی شمعی که روشن می‌کند تمام تاریکی‌ها را. حالا نه مثل همه، که همه دوست دارند مثل تو باشند؛ یک مجاهد مؤمن انقلابی. نه مثل همه؛ مثل «امام».
Sajede
۰
موج است که تمام قطره‌ها را به حرکت درمی‌آورد پیش می‌برد و همه را تا ساحل آرامش همراهی می‌کند؛ و گرنه مرداب هم پر از قطره‌های آب است اما متعفن و بدبو و راکد.
Sajede
۰
آقا فقیرم. کمکی بفرمائید. و امام صادق (ع) سکوت کرد. چند باری رفت و از فقر و نداری گفت. تا این‌که امام فرمودند: - کسی که محبت ما اهل‌بیت را دارد، فقیر نیست. سرمایه‌دارهایی که یک‌شبه سرمایه‌شان می‌رود و سکته می‌کنند، فقیر بوده‌اند. حاجی از اول سرمایه‌دار خان امام صادق (ع) بود. پس بی‌خیال همهٔ عالم که همهٔ عالم از اوست.
Sajede
۰
تا اسلام هست و تا کفر هست راه مبارزه باز است. و این مردان خدا هستند که قدم در این مسیر می‌گذارند. مرد خدا بمان.
Sajede
۰
چند سال بود که پسرهایش جبهه می‌رفتند. هر بار زخمی شده بودند، اما تَهِ دلش همیشه دل‌نگران بود که چرا هیچ‌کدام شهید نمی‌شوند؟! با خودش گفته بود: یعنی ما که این‌همه می‌رویم و می‌آییم لیاقت نداریم. خدا ما را نپسندیده؟ وقتی خبر شهادت محمدجواد را شنید انگار جواب خدا را شنیده بود. احساس آرامش می‌کرد.
Sajede
۰
گفت: این چه رسم غلطی است که وقتی کسی فوت می‌کند باید شام و ناهار بدهد. در اسلام رسم بوده که سه‌روز تا یک‌هفته دود از خانهٔ مصیبت‌دیده بلند نشود. یعنی برایش غذا می‌برند. آن‌وقت این‌جا رسم شده عزادار تا یک‌هفته باید به کسانی که می‌آیند شام و ناهار بدهد.
Sajede
۰
من همین‌جا می‌گویم هر وقت مُردم راضی نیستم که شام بدهند. پولش را باید خرج فقرا و نیازمندان بکنند.
Sajede
۰
ظاهراً عیش و نوش دنیایشان به راه بود؛ اما آرامش روحی نداشتند. ... ما دیده بودیم.