چون او میداند که برای حفظ تعادل خود باید به چیزهایی که آزارمان میدهند، بخندیم تا نگذاریم دنیا ما را دیوانه کند. او از جنبهٔ دردناک ماجرا باخبر است؛ او میداند انگشت من میسوزد، میداند سینهٔ دختر کبود شده است و دکتر عینکش را گم کرده است؛ ولی او نمیگذارد که درد شوخطبعی را محو کند، بلکه بیشتر میگذارد تا شوخطبعی درد را محو کند.