جملات زیبای کتاب کوهنوردی با نیچه؛ خود شدن | طاقچه
تصویر جلد کتاب کوهنوردی با نیچه؛ خود شدنsubscriptionAvailable

کتاب کوهنوردی با نیچه؛ خود شدن

نوع کتاب
۳.۵ امتیاز(از ۱۷ رأی)
پدیدآورندگان: 
جان کاگ، مریم پیمان
انتشارات: 
نشر خزه

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
تام ریدل
۳۴
«از اندوه عمیقی که در ورای شادمانی‌ام پنهان شده است، آگاهم
Mohammad Hosein
۱۶
هسه می‌گوید: «کلمات افکار را به خوبی بیان نمی‌کنند. همیشه به محض اینکه بر زبان رانده می‌شوند اندکی تفاوت پیدا می‌کنند. اندکی ازشکل‌افتاده. اندکی احمقانه.»
Mary gholami
۱۵
زندگی تغییر نمی‌کند، اما نگاه تو به آن تغییر می‌کند
Mohammad Hosein
۸
از میان درختان به سمت تپه‌ای می‌رفتم که می‌دانستم آنجا می‌توانم حداقل چیزی ببینم، حتی اگر به اوج نرسم. مرشد منزوی‌ام می‌گفت «آرام نشستن، گناه حقیقی در مقابل خداوند است.»
Mohammad Hosein
۷
«یک راه در این جهان وجود دارد که جز تو کسی نمی‌تواند طی کند: به کجا ختم می‌شود؟ نپرس، پیش رو.»
پروا
۷
«آه! ای بیچارهٔ فانی... چرا می‌خواهی چیزی را برای تو فاش کنم که بهتر است ندانی؟ بهترین چیز به‌کل دور از دسترس توست: زاده نشدن، نبودن، هیچی نبودن. اما بعد از اینها، بهترین برای تو این است: زود مردن.»
پروا
۷
«از اندوه عمیقی که در ورای شادمانی‌ام پنهان شده است، آگاهم.»
ویماند
۷
«چقدر زندگی حیف می‌شد اگر همه چیز معقول بود.»
Mohammad Hosein
۵
انتخاب غریزیِ آنچه برای فرد مضر است... دستورالعمل انحطاط است. فریدریش نیچه، غروب بت‌ها، ۱۸۸۸
a.h.ahm
۵
ابرانسان چالشی است تا خود را جور دیگری تصور کنیم، ورای سنت‌های اجتماعی و قیدهای تحمیل‌شده‌ای که بر زندگی مدرن حاکم‌اند. ورای سیر یکنواخت و توقف‌ناپذیر روزمره. ورای اندوه و اضطرابی که امور روزمره با خود می‌آورد. ورای ترس و شکی که آزادی ما را محدود می‌کند.
کاربر ۳۷۳۶۲۷۶
۵
«انسان هرگز به خانه نمی‌رسد اما هرگاه که به راه‌های موافق می‌رسد همه جای جهان همچون خانه است.
Mohammad Hosein
۴
نیچه و امرسون باور دارند که مدرنیسم با ریتم زندگی و با امیالی که زمانی به هستی انسان جان می‌بخشید، هماهنگی ندارد. حیوانات به طور غریزی به بازی، مسابقه و پیش رفتن تمایل دارند، که انرژی مصرف کنند و از قدرت لذت ببرند. اما نیچه ادعا می‌کند که ما انسان‌های مدرن در مسیر پرهیزگاری و متمدن شدن، حیوان درون خود را کشته‌ایم یا به قفس انداخته‌ایم. با کمک مسیحیت و کاپیتالیسم، انسان-حیوان رام شده است. کسی، نه برای لذت از تمرین نیروی ارادهٔ آزاد که بیشتر برای آن چِکی که قرار است در آینده بگیرد، «سر کار می‌رود». دیگر زندگی را جشن نمی‌گیریم، فقط تسلیمش می‌شویم.
Mohammad Hosein
۴
هسه می‌گوید: «باید رؤیایت را پیدا کنی، اما هیچ رؤیایی تا ابد باقی نمی‌ماند، هر رؤیایی، رؤیای دیگری به دنبال دارد و نباید به یک رؤیای خاص چنگ بیندازی.»
Mary gholami
۴
«هر شری که در مقابل آن تسلیم نشویم، خیری به همراه دارد.
مسلم عباسپور
۴
برای خود اهدافی تعیین کن؛ اهدافی والا و باشکوه، و در راه رسیدن به آنها رنج ببر! برای زندگی هیچ هدفی جز دنبال کردن اهداف والا و ناممکن نمی‌شناسم. فریدریش نیچه، یادداشت، ۱۸۷۳
ویماند
۴
نیچه باور دارد که جهان غرب در ورای ظاهر خوشایندش، قصهٔ خاموشی از رنج دارد؛ که در ورای نظم جهان مدرن، قصهٔ پنهان‌شده‌ای از رنج برقرار است.
Mohammad Hosein
۳
امرسون در مقالهٔ تجربه که همزمان با سال تولد نیچه، ۱۸۴۴، منتشر شد، نوشته است: «هیچ فردی نیست که چیزی را تجربه کرده باشد و در فکر تجربه‌ای بهتر نباشد. به پیش و به پیش. در لحظات رهایی می‌دانیم که تصویری جدید از زندگی... همیشه ممکن است.»
پروا
۳
زندگی مدرن در جستجوی یافتن موفقیت‌های مادی است، اما تازه پس از رسیدن به آن موفقیت‌هاست که متوجه پوچی آنها می‌شویم
mohamad.f
۲
برای خود اهدافی تعیین کن؛ اهدافی والا و باشکوه، و در راه رسیدن به آنها رنج ببر! برای زندگی هیچ هدفی جز دنبال کردن اهداف والا و ناممکن نمی‌شناسم.
پروا
۲
«انسان، این شجاع‌ترین جانوران و رنجورترین آنها رنج را انکار نمی‌کند؛ بلکه آن را می‌طلبد و در جستجویش برمی‌آید و برای آن معنایی می‌یابد... ریاضت‌طلبی به انسان معنا می‌دهد.»
پروا
۲
«فرد همیشه در تقلای جلوگیری از درهم شکسته شدن توسط جمع است. اگر چنین کنی اغلب اوقات هراسان و تنها خواهی بود.»
پروا
۲
«من رنج‌های زندگی را جمع خواهم کرد و از بی‌معنایی آن دوباره به لرزه خواهم افتاد. بارها و بارها بر جهنم درونم گام خواهم گذاشت. و روزی در این بازی بهتر می‌شوم. روزی یاد خواهم گرفت که چگونه بخندم.»
ویماند
۲
شاید نیچه می‌خواهد به ما بگوید فرایند کشف خود، نیازمند رها کردنِ آن خودآگاهی فرضی است که نسبت به خود داریم. شدن فرایند پیشروندهٔ گم کردن و یافتن خود است.
تام ریدل
۲
«شادمانی؟ چرا باید در پی شادمانی باشم؟ من برای کار خود تلاش می‌کنم.»
Amirhossein
۲
به اعماق دره خیره شدم و برای نخستین بار فهمیدم که سرگیجه گیجی ناشی از ترس افتادن نیست، بلکه از ترس عامدانه پریدن است. در آزادی محض فرد می‌تواند تصمیمات زیادی بگیرد. این درک و حسی بود که در اولین سفرم به سیلس‌ماریا به‌سرعت در من شکل گرفت.
Mohammad Hosein
۱
۱۸۸۳، بعد از ترک دوبارهٔ دوستان و خانواده‌اش و فرار به سیلس‌ماریا به یاد آوردم: «علاقه‌ام را به همه چیز از دست داده‌ام... بی‌اندازه احساس ناتمامی می‌کنم و آن‌قدر از هدر دادن و ضایع کردن کل زندگی خلاقه‌ام آگاهم که قابل بیان نیست.»
Mohammad Hosein
۱
نیچه، این عذب ابدی، باور داشت که ازدواج می‌تواند دو شکل متمایز اما قطعی داشته باشد؛ یا صرفاً «حماقتی طولانی» باشد که در آن دو بیچارهٔ ناامیدْ نیازمندی خود را پشت تمام جلوه‌های یک زندگی سنتی پنهان می‌کنند: «افسوس! این پلیدی روح در میان دو تن! این خرسندی تأسف‌بار میان دو تن!» وقتی من و کارول ازدواج کردیم، قسم خوردیم که هرگز «این پلیدی روح میان دو تن» را از یاد نبریم. اشتیاق او برای کوهنوردی با من -خطر کردن با هم- به گونه‌ای وفاداری به این سوگند بود. نیچه باور داشت که ازدواج می‌تواند اشتباهی ابدی باشد یا چیزی فراتر «ارادهٔ دو فرد برای خلق یک تن واحد که از هر دو فراتر باشد؛ تکریم یکدیگر، برای مشتاقانی که چنین اراده‌ای دارند، من این را ازدواج می‌دانم.»
Mohammad Hosein
۱
اما به قول نیچه امروزه «جهان کوچک شده است و آخرین انسان بر آن جست‌وخیز می‌کند.» همان‌طور که زرتشت گفته است آخرین انسان، آسایش و امنیت را سرچشمهٔ تمام شادی‌ها می‌داند. زندگی، مثل یک پرواز شبانه، باید حتی الامکان آرام و بی دردسر از سر بگذرد. «آخرین انسان فریادزنان می‌گوید "من لذت را اختراع کردم!" و با شگفتی می‌نگرد.»
Mohammad Hosein
۱
تنهایی او ابداً ناشی از نقص همدمان نیست، بلکه از پیام او نشأت می‌گیرد. خدا مرده است. این کشف غم‌انگیزی است اما به گفتهٔ زرتشت نباید از آن شگفت‌زده شویم. خداوند برای مدتی طولانی در بستر مرگ بوده است. ایمان ما به خداوند با یورش‌های مداوم به لرزه درآمده است: پیشرفت علم، عصر خرد، آغاز سرمایه‌داری مدرن، افزایش مصرف‌گرایی. خداوند شانسی نداشت. مرگ او مایهٔ شادی نیست؛ خلئی را ایجاد کرده که باید پر شود. همان‌طور که داستایفسکی گفته است در غیاب او همه چیز مشروع است؛ چیزی نو باید رخ دهد.
Mohammad Hosein
۱
سقراط در جمهور ادعا می‌کند که حاکم بی‌میل باید رهبری را در دست بگیرد. حکومت خوب غیرممکن است و آنها که گمان می‌کنند حاکم بودن خوشایند یا ساده است شکست خواهند خورد. کسانی که در پی قدرتند اغلب به دلایل اشتباهی به دنبال آنند.