
breeze
۵
احساس کرد بخش مهمی از وجودش کرخت شده؛ درست همانطور که وقتی گردش خون در بدن درست انجام نمیشود، دست یا پای آدم خواب میرود. از این میترسید که مبادا آن بخش از وجودش که کرخت شده روحش باشد.
بلاتریکس لسترنج
۳
«بیاحترامی به اقامتگاه روح انسان، حتی وقتی مستأجرش اونجا رو ترک کرده، کار راحتی نیست، میدونم.»
verka
۰
به آرت گفتم: «نمیدونستم روحم گرسنهست.»
برایم نوشت:
چون اونقدر گرسنگی کشیده که مرده!