
Dexter
۵۸
از خود بپرس: «در این لحظه، در درونِ من چه میگذرد؟» حداقل به درونیاتِ خود نیز به اندازهٔ آنچه در بیرونِ تو میگذرد اهمیت بده. اگر درونِ تو سامان یابد، بیرونِ تو نیز سامان خواهد یافت.
Dexter
۴۳
مرگ، جدایی تو از همهٔ آن چیزهاییست که تو نیستند و تو خود را با آنها یکی میانگاری. رازِ زندگی این است: «بمیر، پیش از آنکه بمیری!» آنگاه، درمییابی که مرگی وجود ندارد.
Dexter
۲۷
هر لحظه نسبت به گذشته بمیر. تو به گذشته احتیاجی نداری. فقط هنگامی به گذشته رجوع کن که در ارتباط با لحظهٔ حال باشد. نیروی لحظهٔ حال و کمالِ هستی را احساس کن. بر قلمِ صُنع، خطایی نرفته است. حضورِ خود را احساس کن.
Dexter
۲۱
حتی زمانی که آسمان بهشدت ابریست، خورشید گم نشده است. خورشید هنوز آنجاست، آنسوی ابرها.
Dexter
۲۰
هر جا که هستی، با تمامِ وجودِ خود آنجا باش. اگر اکنون و اینجای تو قابلِ تحمل نیست و تو را ناراحت میکند، سه گزینه پیشِ پای توست: خود را از آن وضعیت بیرون بکش، دگرگونش کن، و یا آن را کاملاً بپذیر. اگر میخواهی مسئولیتِ زندگی خود را بپذیری، باید یکی از این سه گزینه را انتخاب کنی، و باید آن را همین حالا انتخاب کنی. آنگاه، تَبَعاتِ انتخابِ خود را بپذیر. عُذر و بهانه نیاور. منفیگرایی را کنار بگذار. روحِ خود را تطهیر کن. فضای درونِ خود را پاک نگهدار.
Dexter
۱۸
نَفْس محتاج آن است که مدام از خود دفاع کند و خود را تغذیه کند تا بمانَد. شایعترین شکلِ همذاتپنداری نَفْس، جاییست که نَفْس خود را با داشتهها، مقام، شهرت، مدرک، دانش و اطلاعات، خوشگلی و خوشتیپی، رابطهها، اعتبار و شهرتِ خانواده، باورها و نژاد یکی میپندارد. هیچکدام از اینها، تو نیستی.
قاصدک
۱۴
تحقیقات نشان میدهد که احساسات و عواطفِ قوی موجبِ تغییراتِ بیوشیمی بدن میشود
Dexter
۱۳
چرا ذهن نمیخواهد لحظهٔ حال را بپذیرد؟ زیرا لحظهٔ بیزمانِ اکنون، تهدیدی برای ذهن است. ذهن، به گذشته و آینده گره خورده است. اگر از گذشته و آینده بیرون بیفتد، میمیرد.
hamed ramezani
۱۲
کلیدِ رهایی، در لحظهٔ حال است. اما تا موقعی که تو ذهنِ خود هستی، نمیتوانی لحظهٔ حال را پیدا کنی.
Dexter
۱۲
تو مدام لحظهٔ حال را گم و بعد آن را پیدا میکنی. سرانجام، حضور، مقامِ دایمِ تو میشود.
برای بیشترِ آدمها، تجربهٔ حضور هرگز رُخ نمیدهد و یا هنگامی رُخ میدهد که دچارِ مصیبتی عظیم شده باشند. بسیاری از آدمها بینِ آگاهی و ناآگاهی در رفت و آمد نیستند، بلکه بینِ سطوحِ مختلفِ ناآگاهی در رفت و آمد هستند.
علیرضا رحیمی شاهرودی
۱۲
بازی ذهن، این است که تو خود را با ترسها و غمهای خود یکی بدانی.
ست
۱۱
هیاهوی بیوَقفهٔ ذهن، مانعِ پیدا کردنِ قلمروِ ساکتِ درون میشود؛
Dexter
۱۰
انسان توانسته است اتم را بشکافد. به جای کشتنِ ده دوازده نفر با یک چماقِ چوبی، او اکنون میتواند با فشار دادنِ یک دکمه، میلیونها انسان را بکشد.
Dexter
۹
وابستگی خود را به درد و رنجِ خویش ببین. کاملاً هشیار باش. ببین چگونه از ناشادی خود خرسند میشوی. ببین چقدر دوست داری دربارهٔ غمهای خود سخن بگویی یا به آنها فکر کنی. اگر آگاه شوی، مقاومتِ درونی تو نیز متوقف میشود.
hamed ramezani
۸
به جای «تماشای فکرکنندهٔ درون»، میتوانی با معطوف کردنِ توجهٔ خود به لحظهٔ اکنون، شکافی را در جریانِ ذهن ایجاد کنی. فقط با تمامِ وجود متوجهٔ لحظهٔ کنونی باش. این کاریست بسیار لذتبخش. به این شیوه، تو آگاهی خود را از فعالیتهای ذهن جدا میکنی و شکافِ «بیذهنی» را ایجاد میکنی؛ شکافی که در آن، بدونِ واسطهٔ فکر، بهشدت هشیار و بیدار میشوی. حقیقتِ مراقبه، همین است.
ست
۸
بازی ذهن، این است که تو خود را با ترسها و غمهای خود یکی بدانی
Dexter
۸
مشکلِ ذهن را نمیتوان با ذهن حل کرد.
Dexter
۷
کیفیتِ آگاهی تو در لحظهٔ حال است که آیندهٔ تو را شکل میدهد – آیندهای که، بیتردید، به عنوانِ لحظهٔ حال تجربه خواهد شد.
ست
۶
هیاهوی بیوَقفهٔ ذهن، مانعِ پیدا کردنِ قلمروِ ساکتِ درون میشود؛
Dexter
۶
وقتی که از شدتِ گریز از لحظهٔ حال کاسته میشود، شور و سرمستی هستی، به همهٔ کارهای تو جاری میشود. به محضِ آنکه توجهٔ تو به لحظهٔ حال معطوف میشود، حضوری را احساس میکنی، سکوتی را، آرامشی ژرف را.
KhodaDaily
۶
۸۰ تا ۹۰ درصدِ فکرهای مردم نهتنها ملالآور و بیهوده است، بلکه آسیب هم میرساند.
کاربر ۹۴۹۲۲۱۸
۵
آیا تاکنون به آسمانِ پُرستاره و بیمُنتهای شب نگاه کردهای؟ آیا با دیدنِ آنهمه شکوه و جلال و آرامش، حیرت نکردهای؟ آیا تاکنون حقیقتاً به صدای جویبار در دلِ کوه گوش سپردهای؟ یا به صدای آوازِ خوشِ پرنده در یک غروبِ تابستانی آرام؟ هشیاری نسبت به این چیزها، مستلزمِ خاموشی ذهن است. باید برای یک لحظه کولهبارِ شخصی دغدغهها، گذشته و آینده، و همهٔ دانستههای خود را را زمین بگذاری؛ در غیرِ این صورت، نگاه میکنی، اما نمیبینی، گوش میسپاری، اما نمیشنوی. حضورِ کاملِ تو لازم است.
ست
۴
یکی دانستنِ خود و ذهن، حجابیست که تو را از تو دور میکند، تو را از آدمهای دیگر دور میکند، تو را از طبیعت دور میکند، تو را از خدا دور میکند. همین حجابِ تیرهٔ فکر است که توهمِ جدایی میآفریند، توهمِ این که «تو» هستی و یک «دیگری» کاملاً جدا از تو.
احسان
۴
اما خود را گرفتارِ کلمات نکن و سعی نکن این نکته را با ذهنِ خویش بفهمی.
محمد علی
۴
«در برابرِ نیروی رقیب خشک نباش. نرم و انعطافپذیر باش تا غلبه کنی.»
سمیه احمدی
۴
به محضِ آنکه درمییابی که حاضر نیستی، ناگهان احساس میکنی که حاضر هستی.
زینب دهقانی
۴
میدانم که کلمات گنجایشِ همه چیز را ندارند.
ساناز
۴
من با استادانِ ذِنِ بسیاری زندگی کردهام – گربهها.
Dexter
۳
وقتی دردمندی بدن بر تو چیره میشود، تو خواهانِ درد و رنجِ بیشتری میشوی. تو به یک قربانی و یا یک مقصّر یا مجرم تبدیل میشوی. خواهانِ آن میشوی که کسی را دچارِ رنج کنی و یا خود دچارِ رنج شوی، و یا هر دو.
Dexter
۳
حتی نیروهای ضدِ زندگی نیز نیروهای زندگیاند.