سعی میکنم موهای فرفریِ قهوهایام را درست کنم.
وقت رفتن است.
به جونا میگویم: «افتخار بده و ضربه بزن.»
میگوید: «که چی مثلاً!» صدایش آهسته و بدون هیچ ذوقوشوقی است. به آیینه ضربه میزند. یک بار، صدای فسفس میآید. دو بار، بنفش میشود. سه بار، شروع به چرخش میکند.
با خوشحالی میگویم: «داره کار میکنه! هورااا!»