جملات زیبای کتاب همه‌ چیز، همه ‌چیز | طاقچه
تصویر جلد کتاب همه‌ چیز، همه ‌چیز

بریده‌هایی از کتاب همه‌ چیز، همه ‌چیز

نویسنده:نیکولا یون
انتشارات:انتشارات خوب
امتیاز
۴.۲از ۴۵ رأی
۴٫۲
(۴۵)
شخصیت مهم‌تر از طبقهٔ اجتماعیه!
n re
«شاید بزرگ شدن یعنی ناامید کردن کسایی که دوست داریم.»
Ms.red
«اگه افسوس نخوری، پس زندگی هم نکردی.»
Lavin D
«عجیبه دلتنگ چیزی باشی که هیچ‌وقت نداشتی، یا اصلاً یادت نیاد که یه روزی داشتی.»
yasinds
و به همین دلیل است که آدم‌ها همدیگر را لمس می‌کنند. گاهی کلمات کافی نیستند.
melik
«من بی‌کس نیستم مامان. تنهام. این‌ها با هم فرق دارن.»
n re
یک چیز را خوب می‌دانم: خواستن، خواستنِ بیشتر می‌آورد. میل و اشتیاق هیچ نهایتی ندارد.
متینه
«زندگی سخته عزیزم. هر کسی یه چاره‌ای پیدا می‌کنه.»
n re
می‌گوید: «هیچ اتفاقی برات نمی‌افته.» دستم را دراز می‌کنم و دستش را می‌گیرم. تنها چیزی که به فکرم می‌رسد بگویم این است: «ممنونم.» می‌خواهم به او بگویم تقصیر اوست که من این بیرون هستم. بگویم عشق درهای دنیا را به سمت آدم باز می‌کند. قبل از این‌که با او آشنا شوم، خوشحال بودم. اما حالا زنده‌ام، و این دوتا با هم فرق می‌کنند.
Naz_stt
بدان که جز با چشم دل نمی‌توان خوب دید. آن‌چه اصل است از دیده پنهان است. آنتوان دو سنت اگزوپری، شازده کوچولو (ترجمهٔ محمد قاضی)
yasinds
هر چیزی خطر داره. هیچ کاری نکردن هم خطر داره. این دیگه به خودت مربوطه که چه تصمیمی می‌گیری.
n re
سعی می‌کنم چیزهایی رو که نمی‌تونم داشته باشم، نخوام
n re
دنیای تو می‌تواند در یک لحظه تغییر کند.
n re
عکس یک جور ماشین زمان است.
n re
قول (qol): اِ. ج. ۱. دروغی که می‌خواهی به آن ادامه بدهی. [۲۰۱۵، ویتییر]
Naz_stt
نفسی صدادار می‌کشد. «مامانم می‌گه عشق آدم‌ها رو دیوونه می‌کنه.» «به این حرف اعتقاد داری؟» «آره. نه. شاید.» می‌گویم: «قرار نیست از همهٔ جواب‌ها استفاده کنی.» توی تاریکی لبخند می‌زند. «آره، بهش اعتقاد دارم.» «چرا؟» «این همه راه تا هاوایی با تو اومدم. برام آسون نیست که اون‌ها رو پیش بابام تنها بذارم.» احساس گناهم را قبل از این‌که بتواند خودش نشان بدهد، سرکوب می‌کنم. می‌پرسد: «تو بهش اعتقاد داری؟» «آره. قطعاً.» «چرا؟» حرف‌های او را تکرار می‌کنم و می‌گویم: «این همه راه تا هاوایی با تو اومدم. اگه تو نبودی هیچ‌وقت خونه‌مون رو ترک نمی‌کردم.» می‌گوید: «که این‌طور.»
Naz_stt
مرگ هزینهٔ اندکی است که باید برای زندگی بپردازد.
ژنرالیسم
گاهی وقت‌ها کتاب‌های محبوبم را از آخر به اول می‌خوانم. از فصل آخر شروع می‌کنم به عقبکی خواندن تا این‌که به اول کتاب می‌رسم. وقتی این جوری می‌خوانی، شخصیت‌ها از امیدواری به ناامیدی و از خودشناسی به تردید می‌رسند. در داستان‌های عاشقانه، زوج‌ها اول عاشق و معشوق هستند و بعد غریبه می‌شوند. کتاب‌های نوجوانانه تبدیل می‌شوند به داستان‌هایی دربارهٔ گم کردن راه. شخصیت‌های محبوبت به زندگی برمی‌گردند. اگر زندگی من کتاب بود و آن را از آخر به اول می‌خواندی، هیچ تغییری نمی‌کرد. امروز مثل دیروز است. فردا هم مثل امروز. در کتاب مدی، همهٔ فصل‌ها یک‌جور هستند.
Naz_stt
دوست‌ها به آدم امید واهی نمی‌دن.»
lale shafiee
«اگه افسوس نخوری، پس زندگی هم نکردی.»
lale shafiee
به این نتیجه می‌رسم که عشق چیز بسیار وحشتناکی است. دوست داشتن زیاد کسی آن‌طور که مادرم دوستم دارد، باید مثل این باشد که قلبت بیرون از بدنت باشد، بدون این‌که پوست، استخوان یا هرچیز دیگری از آن محافظت کند. عشق چیز وحشتناکی است و تازه نبودنش بدتر هم هست.
متینه
همیشه چیزی منجر به چیز دیگری نمی‌شود.
ژنرالیسم
یک‌بار جایی خواندم که به طور متوسط هر هفت سال یک بار اکثر سلول‌هایمان جایگزین می‌شوند. حتی شگفت‌انگیزتر این‌که هر دو هفته یک بار لایه‌های رویی پوستمان عوض می‌شوند. اگر همهٔ سلول‌های بدنمان این کار را می‌کردند، جاودانه می‌شدیم. اما بعضی از سلول‌هایمان، مثل سلول‌های مغز، احیا نمی‌شوند. پیر می‌شوند و ما را پیر می‌کنند. تا دو هفتهٔ دیگر، پوست من دیگر خاطرهٔ دست اُلی روی دستم را به یاد نخواهد داشت، اما مغزم آن را به یاد خواهد سپرد. می‌توانیم یا جاودانگی را حفظ کنیم یا خاطرهٔ تماس دست‌هایمان را. اما هر دو را با هم، نه.
Naz_stt
داشتم سعی می‌کردم که یک لحظهٔ تأثیرگذار که زندگی‌ام را به مسیرش برگرداند، پیدا کنم. لحظه‌ای که به این سؤال پاسخ دهد: چطور شد که به این‌جا رسیدم؟ اما فقط یک لحظه نیست. مجموعه‌ای از لحظه‌هاست. و زندگی شما از هر کدام از این لحظه‌ها، می‌تواند به هزاران مسیر منشعب شود. شاید برای همهٔ انتخاب‌هایی که داشتید و نداشتید، یک مدل زندگی وجود داشته باشد.
Yasaman
«به هر حال آدم‌های زیادی نیستن که به بالا نگاه کنن.»
melik
«شاید بزرگ شدن یعنی ناامید کردن کسایی که دوست داریم.»
عاطش
«یه مدتی با مادرت وقت بگذرون. پسرها می‌آن و می‌رن، اما مادرها همیشه می‌مونن.»
n re
س: چطور ممکن است آدم‌ها هم چیز فوق‌العاده‌ای مثل هواپیما را اختراع کرده باشند و هم چیز وحشتناکی مثل بمب اتمی را؟ ج: آدم‌ها موجودات مرموز و متناقضی هستند.
n re
«مامانم می‌گه عشق آدم‌ها رو دیوونه می‌کنه.»
n re
«خیلی مطمئن نیستم.» «خیلی‌خب. من جای هر دوتامون مطمئنم.
ژنرالیسم

حجم

۱۰۱۹٫۳ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۸

تعداد صفحه‌ها

۲۹۶ صفحه

حجم

۱۰۱۹٫۳ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۸

تعداد صفحه‌ها

۲۹۶ صفحه

قیمت:
۱۴۹,۰۰۰
تومان