به گمانم مریضی مثل این میماند که با شبح خودت جایگزین شوی.
چڪاوڪ
به گمانم آغوش خداوند و مردم همیشه برای قربانیان باز است، البته نه همهشان، بلکه آنانی که بتوانند (با مظلومنمایی) بهخوبی خودشان را قربانی جا بزنند.
pariyabz
. وقتی کسی مدتها تنها زندگی کرده باشد، تنها راه برای اثبات اینکه هنوز وجود دارد، بیان فعالیتها و دنیای پیرامونش با زبانی ساده است: این چهره، این پاها که گام برمیدارند، این دهان، این دست که مینویسد.
pariyabz
به گمانم میزان تفاوت جوانی و پیری، رابطهٔ مستقیمی با نوع نگاهمان به مرگ دارد؛ به اینکه چهقدر نیستی را جدی بگیریم. یادم میآید وقتی جوان بودم چنان زندگی را کوچک میشمردم که مدام خود را در تصور مرگهای افراطی و پرزرقوبرق غرق میکردم. اما حالا که ترجیح میدهم فقط زنده باشم و با بچههایم وقت بگذرانم ـ براساس قانون سُد ـ از مرگ آرام، تحقیرآمیز و خستهکنندهای رنج میبرم که هیچکس جز خودم مقصرش نیست.
pariyabz