نوعی اندوهِ ناشی از تفکر و نوعی سرخوردگی در وجودش رشد کرد. چه کم داشت؟ چه میخواست؟ خود نمیدانست. به نیازهای دنیوی فکر نمیکرد. تشنه هیچ لذتی نبود. هیچ تمایلی به هیچیک از شادیهای موجود نداشت. پس دیگر به چه میتوانست دلخوش باشد؟ درست مثل مبلهای خانه، که در گذر زمان رنگ باخته بودند، همهچیز بیرنگ و غمانگیز میشد.