«خواهر من هم یه بار همین اشتباه رو کرد. اونقدر جستوخیز کرد که در نوشابه از جا پرید. لکههای نوشابهٔ گازدار هنوز روی سقف خونهمون هستن.»
نبیله به من لبخند زد، به طرف ممتاز برگشت و گفت: «میبینی؟ من تنها کسی نیستم که این کار رو کرده. خیلیها این اشتباه رو میکنن.»
من هم به او لبخند زدم. به او نگفتم که وقتی این اتفاق افتاد، صفا فقط دو سالش بود.