جملات زیبای کتاب داستان یک روح | طاقچه
تصویر جلد کتاب داستان یک روح

بریده‌هایی از کتاب داستان یک روح

امتیاز
۴.۴از ۴۰ رأی
۴٫۴
(۴۰)
دنیایی که اجازه می‌دهد من پوتین ضدآب داشته باشم و یک نفر دیگر کفش تنیسِ سوراخ، حتماً ایرادی دارد.
کی هستی تو اکانتم پیامم بده تا حذف نشی
دنیایی که اجازه می‌دهد من پوتین ضدآب داشته باشم و یک نفر دیگر کفش تنیسِ سوراخ، حتماً ایرادی دارد.
پریا
آدم‌ها خیلی شکننده و خیلی آسیب‌پذیرند و خیلی سخت بهبود پیدا می‌کنند.
Moonlight🌕
گذشته، مثل لکه‌ای که با شستن هم پاک نمی‌شد، بهشان چسبیده بود.
🪷.Mohadd3.⛈️
ممکن نبود واقعی باشد، اما واقعی بود. ممکن نبود، ولی بود.
کی هستی تو اکانتم پیامم بده تا حذف نشی
«خوب می‌شه. بذار یه‌کم زمان بگذره.» در صدایش تردیدی بود که فهمیدم خودش هم حرف خودش را باور ندارد.
Sara
«من یه آدم‌بزرگم. برای ترک کردن میز نیاز به اجازه گرفتن ندارم.»
mahzooni
همیشه وقتی چیزهایی بهتر از چیزهای دیگران داشتم، عذاب وجدان می‌گرفتم.
Book
دنیایی که اجازه می‌دهد من پوتین ضدآب داشته باشم و یک نفر دیگر کفش تنیسِ سوراخ، حتماً ایرادی دارد.
Book
گفتم: «ببین، لازم نیست بترسی. من نمی‌خوام اذیتت کنم. فقط اسمت رو بهم بگو.» «عمه‌جان بهم می‌گه دختر.» «دختر که اسم نیست. چیزیه که تو هستی.» «خب مگه اسم همین نیست؟ این‌که تو چی هستی.» «نه، اسم یعنی این‌که که تو کی هستی؟» «من که فرقش رو نمی‌فهمم. تازه دختر تنها اسمیه که من دارم.»
mahzooni
با زمزمه‌ای در تاریکی آغاز می‌شود. همیشه اسم دختر است و همیشه کش‌دار و وهم‌آلود. پیرزن آن را از لای سوراخ‌های کلید و ترک‌ها فوت می‌کند به داخل و بین طبقات بالا و پایین می‌برد تا گوش دختر را پیدا کند و در آن بنشیند. ای ـ ریک ـ آه... به‌جز دختر، هیچ‌کس آن را نمی‌شنود.
tulip girl
از چهرهٔ غمگین دختر رویم را برگرداندم. گاهی تحمل دیدنش را نداشتم. چه می‌شد اگر خواهرم پنجاه سال بعد درست با شکل و شمایل سلن برمی‌گشت؟
tulip girl
من پوتین پیاده‌روی‌ام را گذاشتم کنار کفش تنیس کهنه‌اش. همیشه وقتی چیزهایی بهتر از چیزهای دیگران داشتم، عذاب وجدان می‌گرفتم. دنیایی که اجازه می‌دهد من پوتین ضدآب داشته باشم و یک نفر دیگر کفش تنیسِ سوراخ، حتماً ایرادی دارد.
ایران آزاد
«یه کاری بگو که مثل آدم‌های واقعی بتونه انجام بده.» «اون به حرف‌هام گوش می‌ده. هیچ‌کس دیگه‌ای گوش نمی‌ده. اون با من صحبت می‌کنه. هیچ‌کس دیگه‌ای این کار رو هم نمی‌کنه.»
Sara
«همین الان بهت گفتم. راز وقتی رازه که به کسی چیزی نگی.»
Sara
است. پیرزن به عروسک صدای قشنگی می‌دهد. عروسک از صدای قشنگش استفاده می‌کند تا به دختر بگوید که هیچ‌کس او را دوست ندارد؛ اما او دوستش دارد. به دختر می‌گوید که هیچ‌کس دیگری او را درک نمی‌کند؛ اما او درکش می‌کند؛ به‌خصوص برادرش. خودش این را نمی‌داند که برادرش از او متنفر است؟ تا حالا نمی‌دانسته؟
tulip girl
آن شب بعد از شام، اریکا دربارهٔ پسرِ توی اتوبوس و حرف‌هایی که زده بود، با مامان و بابا صحبت کرد. مامان و بابا هم با من هم‌نظر بودند. این مزرعه خیلی خیلی قدیمی بود و سال‌های سال کسی در آن زندگی نکرده بود. درست از آن‌جور جاهایی بود که مردم با این قصه‌ها برایش داستان می‌سازند. بابا گفت: «حتماً این هم نسخهٔ محلی یه افسانهٔ شهریه. مثل داستان اون مردِ...» مامان با نگاهِ تندش مانع ادامهٔ حرف بابا شد.
کی هستی تو اکانتم پیامم بده تا حذف نشی
آدم‌ها خیلی شکننده و خیلی آسیب‌پذیرند و خیلی سخت بهبود پیدا می‌کنند.
Hami

حجم

۱۶۱٫۰ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۶

تعداد صفحه‌ها

۱۹۲ صفحه

حجم

۱۶۱٫۰ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۶

تعداد صفحه‌ها

۱۹۲ صفحه

قیمت:
۱۴۲,۰۰۰
تومان