
نیومون
۱۱
و... اسنیپ چی؟ اسنیپ توی اون دنیا چیکار میکنه؟
اسنیپ: احتمالاً من اونجا مُردهم.
او به اسکورپیوس نگاه میکند. چهرهٔ اسکورپیوس غمگین میشود. اسنیپ لبخند باریکی میزند.
از دیدنم زیادی متعجب شدی. چهطوری مُردم؟
اسکورپیوس: دلیرانه.
اسنیپ: بهدست کی؟
اسکورپیوس: وُلدمورت: اسنیپ: چهقدر آزاردهنده.
در طول مدتی که اسنیپ این اطلاعات را هضم میکند، سکوت برقرار میشود.
با این حال، باید افتخار کنم که خودِ اربابِ تاریکی کلکم رو کنده.
هرمیون: متأسفم سوِروس.
اسنیپ به او نگاه میکند و درد را قورت میدهد. بعد، با دستش به رون اشاره میکند.
اسنیپ: درسته. اما با این حال وضع من از تو بهتره. حداقل من همسرِ این نیستم.
hurmazd
۹
هری جوان: من تلاش میکنم...
خاله پتونیا: ولی تلاشِت اصلاً موفقیتآمیز نبوده. روی لیوانها لکهٔ چربی هست. قابلمهها هم هنوز کثیفان. یالا بدو برو توی آشپزخونه و ظرفها رو بساب.
Fateme
۸
آدمهای بزرگی بودن، و عیبهای بزرگی هم داشتن و میدونی چیه... به خاطر اون عیبها به آدمهای بینظیری تبدیل شدن.
seyed
۸
درِیکو: آستوریا همیشه میدونست که قرار نیست به سنِ پیری برسه. میخواست وقتی میره، من یه نفر رو داشته باشم، چون... درِیکو مالفوی بودن یعنی تنهاییِ ابدی.
=o
۶
هرمیون: این که چیزی نیست، رز نگران اینه که سال اول میتونه رکورد بیشترین امتیاز کوییدیچ رو بشکنه یا سال دوم و این که چند سال زودتر از بقیه میتونه تو آزمون سطح مقدماتی جادوگری شرکت کنه.
رون: واقعاً معلوم نیست اینهمه بلندپروازی این دختر به کی رفته؟!
=o
۵
هرمیون: هیچ هم چنین فکری نکردم؛ من کاملاً بِهت ایمان دارم.
رز: منم کاملاً ایمان دارم که افسر آزمون رو طلسم کرده.
booklover
۵
هرمیون: اگه یه بخشی از وجود ولدمورت، به هر حالتی، زنده مونده باشه، باید آماده باشیم. من میترسم.
جینی: منم میترسم.
رون: من از هیچی نمیترسم، به جز مامانم.
سورملینا؛
۵
متشکرم که به خاطر شیرینیهام موندی، آلبوس!
تسنیم
۵
اسنیپ میداند این یعنی چه.
تو باید فرار کنی. من هرقدر بتونم جلوشون رو میگیرم.
اسکورپیوس: ممنون که توی تاریکی برام نور بودید.
اسنیپِ قهرمان به او نگاه میکند و بهنرمی لبخند میزند.
اسنیپ: به آلبوس بگو... به آلبوس سِوِروس بگو... افتخار میکنم که هماسمِ منه. حالا برو. برو.
seyed
۳
هری: باید از پسرم محافظت کنم...
درِیکو: پدر من هم بیشترِ وقتها خیال میکرد داره ازم محافظت میکنه. ولی به نظر من، آدم به یه جایی میرسه که باید انتخاب کنه که میخواد چهجور انسانی باشه. و اون موقع است که به پدر و مادر یا به دوستانش احتیاج داره. و اگه پدر و مادرش رو دوست نداشته باشه و دوستی هم نداشته باشه... اون وقت تنهای تنها میمونه. و تنها بودن... خیلی سخته. من تنها بودم و به همین خاطر به راهی کشیده شدم که تاریکی محض بود و مدتها اونجا باقی موندم.
seyed
۲
دریکو: میدونی چیِ مادرت رو بیشتر از همه دوست داشتم؟ همیشه میتونست بهم کمک کنه توی تاریکی، نور رو پیدا کنم.
Black pen
۲
آلبوس: منم سعی میکنم پسر بهتری باشم. میدونم که مثل جیمز نیستم و هیچوقت نمیتونم مثل شما دو تا...
هری: جیمز اصلاً مثل من نیست.
آلبوس: نیست؟
هری: همه چیز برای جیمز خیلی آسونه. بچگی من پر از درگیری بود.
آلبوس: مال من هم همینطور. یعنی منظورت اینه که... من... من و تو مثل همیم؟
هری به آلبوس لبخند میزند.
Fateme
۱
نکتهٔ مهم همینه دیگه، مگه نه؟ اینکه تو نمیدونی دوستت به چی احتیاج داره. فقط میدونی به چیزی احتیاج داره. برو پیداش کن، اسکورپیوس. شما دو تا... برای هم ساخته شدید.
Fateme
۱
پدر من هم بیشترِ وقتها خیال میکرد داره ازم محافظت میکنه. ولی به نظر من، آدم به یه جایی میرسه که باید انتخاب کنه که میخواد چهجور انسانی باشه. و اون موقع است که به پدر و مادر یا به دوستانش احتیاج داره. و اگه پدر و مادرش رو دوست نداشته باشه و دوستی هم نداشته باشه... اون وقت تنهای تنها میمونه. و تنها بودن... خیلی سخته. من تنها بودم و به همین خاطر به راهی کشیده شدم که تاریکی محض بود و مدتها اونجا باقی موندم.
Fateme
۱
توی این دنیای بههمریخته و احساساتی، هیچوقت به پاسخ کاملی نمیرسیم. کمال، خارج از دسترس بشره، خارج از دسترس جادوئه. توی هر لحظهٔ درخشانِ خوشبختی، یه قطره سَم وجود داره: دانشِ اینکه غم هم به زودی از راه میرسه. نسبت به کسانی که دوستشون داری، صادق باش، غمِت رو بهشون نشون بده. رنجکشیدن هم به اندازهٔ نفسکشیدن، طبیعی و انسانیه.
seyed
۱
درِیکو: من همیشه به خاطر اونها بهت حسودی میکردم، میدونی که... ویزلی و گرنجر. من خودم هیچ دوستی...
جینی: کرَب و گویْل.
درِیکو: دو تا موجود خرفت که سر و ته جارو رو تشخیص نمیدادند. میدونی؟ شما... سه نفر... میدرخشیدید. همدیگه رو دوست داشتید. خوش میگذروندید. بیشتر از هر چیز دیگهای به خاطر اون رفاقت، بهت حسودیام میشد.
seyed
۱
درِیکو: مادرت کاری میکرد که شجاعبودن خیلی آسون بشه.
seyed
۱
رون: منظورت اینه که کلِ تاریخ وابسته به... نِویل لانگباتمه؟ این خیلی عجیبه!
هرمیون: حقیقت داره رون.
سورملینا؛
۱
آلبوس سِوِروس؛ ما اسم دوتا از مدیران هاگوارتز رو برای تو انتخاب کردیم که یکیشون از خونهٔ اسلیترین بود و میتونم بگم شجاعترین مردی بود که به عمرم شناختهم.
امیرحسین رئوف نیا
۱
درِیکو مالفوی بودن یعنی تنهاییِ ابدی
Urania
۱
آلبوس سِوِروس؛ ما اسم دوتا از مدیران هاگوارتز رو برای تو انتخاب کردیم که یکیشون از خونهٔ اسلیترین بود و میتونم بگم شجاعترین مردی بود که به عمرم شناختهم
mobina
۱
هری: آدمهای بزرگی بودن، و عیبهای بزرگی هم داشتن و میدونی چیه... به خاطر اون عیبها به آدمهای بینظیری تبدیل شدن.
ماوی:)))
۱
رز: آلبوس، شایعه اینه که ولدمورت، پدرشه.
سکوتی وحشتناک و ناراحتکننده.
احتمالاً دروغه بابا. یعنی... تو که دماغ داری.
Fs
۱
اون حرفی که من بهت زدم... قابلبخشش نیست، و نمیتونم ازت بخوام فراموشش کنی اما میتونم امیدوار باشم که بتونیم ازش رد بشیم. من از این به بعد سعی میکنم بابای بهتری برات باشم، آلبوس. از این به بعد سعی میکنم... باهات روراست باشم
T.R
۰
ماجرای سِوِروس اسنیپ رو هم خودت میدونی...
آلبوس: آدمهای خوبی بودن.
هری: آدمهای بزرگی بودن، و عیبهای بزرگی هم داشتن و میدونی چیه... به خاطر اون عیبها به آدمهای بینظیری تبدیل شدن.
امیرحسین رئوف نیا
۰
هیچ راهی برای فرار از گذشته وجود نداره
ومبت بدعنق
۰
شاسکولها تا حالا چیزی دربارهٔ فعالیتهای جادویی گزارش نکردن؟
hanul✨💜🌙
۰
کتاب را باز میکند. کتاب دوباره از دستش رها میشود و نور خیرهکنندهای از آن ساطع میشود. اینبار صدایی بَمتر از آنچه قبلاً شنیدهایم به گوش میرسد.
کتاب
من آنم که هرگز نمیبینی.
من توام. من منم. من آن روح ناپیدایم.
گاهی پیشِرو، گاهی پشتِسر، همراهِ همیشگی، پابهپای هم.
aa
۰
رون: شاید غولهای کوهی دارن میرن مهمونی، اون یکی غولها هم عروسی دعوتان، شاید تو به خاطر اینکه برای آلبوس نگرانی، کابوس میبینی و جای زخمت هم برای این درد میگیره که داری پیر میشی.
هری: دارم پیر میشم؟ دمت گرم رفیق.
رون: باور کن، من هر بار میخوام بشینم یه «آآآآخ» بلند میگم. آآآآآخ. و تازه پاهام... اونقدر پاهام درد میکنند که میتونم بشینم و برای دردشون شعر و غزل بگم... شاید جای زخم تو هم همینجوریه.
جینی: چهقدر مزخرف میگی.
رون: تو مزخرف گفتن تخصص دارم؛ هم مزخرف گفتن و هم شیرینیهای بیهوشی؛ و عشق ورزیدن به همهٔ شما. حتی به جینیِ مُردنی.
جینی: رونالد ویزلی، اگه مؤدب نباشی به مامان میگم.
aa
۰
هرمیون: اگه یه بخشی از وجود ولدمورت، به هر حالتی، زنده مونده باشه، باید آماده باشیم. من میترسم.
جینی: منم میترسم.
رون: من از هیچی نمیترسم، به جز مامانم.
