
Hashem Fardinnezhad
۲۵
آموزگار خوب آن است که شاگرد را به راهی هدایت کند که او خود بتواند کشف حقایق کند. دربارهٔ آثار کتبی خوب نیز همین سخن را میتوان گفت. یعنی عبارت آن نیست که مستقیماً خواندنش چیزی به خواننده بیاموزد، بلکه آن است که فکر خواننده را بیدار و متنبه کند و چون فکر به کار افتاد بسا حقایق را خود کشف مینماید. نوشتههایی که این خاصیت را داشته باشد فراوان نیست. آثار افلاطون این ویژگی را به کمال داراست.
فاطمه
۱۹
عاشقی که با تنِ بشری، و نه با نفس انسانی عشق میورزد، او را نه قدر و قیمتی هست و، نه عشق او را دوام و ثباتی
𝐍𝐨𝐜𝐭𝐮𝐫𝐧𝐞
۱۴
باور درستی که نتواند منطق خود را اثبات کند، دانایی نیست.
𝐍𝐨𝐜𝐭𝐮𝐫𝐧𝐞
۷
آگاثون گفت: سقراط من نمیتوانم تو را اقناع کنم.
سقراط پاسخ داد: تو حقیقت را نمیتوانی اقناع کنی، اما سقراط را چرا.
فاطمه
۷
کتاب چیزی است جامد و بیجان که محتویات خود را نمیتواند توضیح دهد و با مقتضای حال مناسبت دهد و مطابق فهم خواننده سخن بگوید؛ از اینرو سوءبرداشت بسیار ممکن است پیش آید و فایدهٔ خواندن کتاب کم باشد. بنابراین تعلیمات سقراط تماماً شفاهی بوده، آن هم نه بهصورت تدریس و نطق و خطابه؛ بل بهصورت مباحثه و مجادله.
𝐬𝐚𝐫𝐢𝐧𝐚𝐲
۷
گفت که عشق نه زیبا است، و نه نیکو. از او پرسیدم که تو ای دیوتیما! آیا گمان میکنی که عشق بدی و زشتی است؟
گفت: خاموش! مگر آنچه را که زیبا نیست باید زشت باشد؟ مگر نمیدانی که میان دانایی و نادانی فاصلهای وجود دارد؟
گفتم: آن فاصله کدام است؟
گفت: باور درستی که نتواند منطق خود را اثبات کند، دانایی نیست. اما چون شناخت به حقیقت است، نادانی هم نیست و این فاصلهٔ میان دانایی و نادانی است.
رئوف
۶
هسیود چنین میگوید: «هرجومرج عالم هستی را فرا گرفته بود، تا اینکه زمین آفریده شد، زمین مرکز ثقل اشیاء گردید. و پس از آن عشق پدید آمد. پس زمین و عشق بودند که جانشین هرجومرج و بیشکلی آغازین هستی شدند.»
niloufar.dh
۵
کسی که بخواهد راه عشق را درست بپیماید، باید در دورانِ جوانی به زیبارویی دل بندد. و اگر راهبرش راه را درست به او نشان داده باشد، فقط دل به یک زیباروی میبندد و این دلبستگی، اندیشهٔ خوب و زیبا در او پدید میآورد. وقتی که چنین شد، آنگاه پی خواهد برد که زیبایی یک بدن همانند زیبایی بدنهای دیگر است؛ از اینرو بهطور کلی دلباختهٔ تنها یک بدن میگردد.
علیرضا یونسی
۵
در جایی از قول سقراط میگوید: «هیچکس حق ندارد راضی شود که در گمراهی و نادانی بماند، و نیز کسی نباید حقیقت را پنهان کند.»
0014
۴
حکیم گفت: به سعادت کسی پس از مرگ نمیتوان حکم کرد.
niloufar.dh
۳
اروس از پدر و مادر خود ارث میبرد. میراث او از مادر این است که همیشه تهیدست بماند و از لطافت و زیبایی هم بینصیب باشد. و این درست برخلاف آن چیزی است که بسیاری میپندارند. او نیز خشن است و رنگپریده، نه کفش به پا دارد و نه برای آرمیدن مسکن و مأوایی. بر روی زمین عریان زیر آسمان میخوابد. گاه در کوی و بَرزن و یا در رواقخانهها شب را به روز میرساند و همانند مادرش بینوا و تهیدست است.
اما از طرف دیگر، همانند پدرش شکارگر زبردستی است که با نهایتِ دلیری و نشاط در جستوجوی خوبی و زیبایی است، و هر لحظه چارهٔ تازهای میاندیشد، و هر روز از راه دیگری وارد میشود و لحظهای از جستوجوی دانش و معرفت بازنمیایستد، و درعینحال نیز جادوگری زبردست و حیلهگر است.
پویا یوزباشی
۳
پس بگذارید بر لطافت عشق هم دلایلی از این نوع بیان نمایم، چرا که عشق، بر زمین سفت گام نمیگذارد، و سر آدمیان هم زیاده نرم نیست که پای بر آن بگذارد، اما پا بر دل و جان آدمیان میگذارد که لطیفترین جایگاه است.
مشکات'
۳
فیلسوف در آخرین مرحلهٔ دریافت زیبایی، به تکثیر شناخت میپردازد؛ یعنی خرد را تولید میکند؛
کاربر ۱۹۷۶۷۶۳
۳
پس از افلاطون نیز آن مکان مجمع پیروان افلاطون شد. اسم آن «آکادموس» شد و بعدها معروف به آکادمی.
Kim Ice Cream
۳
شخص نادان هم به تحصیل دانش نمیپردازد؛ زیرا خود را دانا میشمارد و بدبختی افراد نادان در همین است.
امیرباران
۳
گفت: باور درستی که نتواند منطق خود را اثبات کند، دانایی نیست. اما چون شناخت به حقیقت است، نادانی هم نیست و این فاصلهٔ میان دانایی و نادانی است.
Martha'e Dark
۲
«هیچکس حق ندارد راضی شود که در گمراهی و نادانی بماند، و نیز کسی نباید حقیقت را پنهان کند.»
کِــــلارآ
۲
و عاشق و معشوق هم باید یکدیگر را بیازمایند و بسنجند که در کدام نوعِ عشقند. به همین دلیل اگر معشوقی زود رام گردد زشت مینماید و پیوند عشقش چندان شرافتی ندارد؛ زیرا او باید زمان کافی داشته باشد تا عاشق را تمام و کمال بیازماید. همچنین زشت و ناپسند است، اگر جوانی برای ثروت و یا بهعلت زورگویی افراد ذینفوذ خود را تسلیم عشق نماید؛ یعنی تاب و توان مقاومت در برابر زورگویان صاحبنفوذ را نیاورده و تسلیم آنها شود، تا او را به ثروت و یا جاه و مقام اجتماعی برساند. چه هیچکدام از این چیزها ماندگار و جاوید نخواهد ماند.
کِــــلارآ
۲
چرا که عشق موجودی است زیبا و، چون عاشق با معشوقِ خود بر نقطهٔ شناسایی همدیگر رسیدند آنجا میتواند که عاشق بر فرهنگ و فضایل معشوق خود افزوده و او را به کسبِ کمال خویش یاوریها کند، و معشوق جویای بینش و پویای راه دانش گردد، و دل به عاشق خود سپارد. بر فرض هم که در دعوی محبت از او فریب خورده و از این معامله سود و صلاحی بهدست نیاورد، باز هم در خصوص این مورد جای پشیمانی و شرمساری نیست. هرچند در سایر موارد چون فریفته شویم یا به مطلوب خود نرسیم، شرمنده خواهیم شد.
univan
۲
زیبایی این قدرت را دارد که به انسان فناپذیر ماهیتی جاودانه بخشد.
مشکات'
۲
در تعریف افلاطون از عشق به این نتیجه میرسیم که زیبایی هدف اصلی عشق است و دارای سلسلهمراتبی است که بر اساس تئوری مُثُل افلاطونی بنا شده است: زیبایی جسم، روح، نهادها، قوانین و علوم.
مشکات'
۲
اگر بتوان جامعه یا سپاهی از عاشقان و معشوقان گِرد آورد، ادارهٔ آنها بسی سهلتر از هر جامعه یا سپاه دیگر خواهد بود؛ زیرا هر کسی در درستکاری و پرهیزگاری بر دیگران پیشی خواهد گرفت و اگر عاشقان و معشوقان دوشادوش یکدیگر به میدان جنگ بروند هرچند شمار آنان کم باشد بر همهٔ مردم جهان پیروز میگردند؛ زیرا دلباختهای در برابر دیدگان معشوق از خطر نمیگریزد و هزار بار مُردن را بدین ننگ برتری مینهد و معشوق را به موقع خطر تنها نمیگذارد، بلکه از جان میگذرد و به یاری او میشتابد؛
کاربر ۱۹۷۶۷۶۳
۲
و معروف است که بالای سردرِ باغ آکادمی نوشته شده بود: «هر کس هندسه نمیداند وارد نشود.»
کاربر ۱۹۷۶۷۶۳
۲
عاشقان فرومایه چون از راه درست منحرف میگردند، موجب بدنامی عشق میگردند که امروز بعضیها تسلیم شدن در برابر عاشق را ننگ میشمارند، حال آنکه کاری که با نظم عمومی و رسوم و آداب مطابقت داشته و از روی پرهیزگاری باشد، هرگز سزاوار ملامت نتواند بود.
mahdiyar mozaffarjalali
۲
در نزدیکی آتن که محل تولد افلاطون بوده است کوهی است موسوم به «هیمت» که زنبور عسل و عسل آن معروف است. حکایت کردهاند که وقتی افلاطون کودکی شیرخوار بود، زنبورهای کوهستان هیمت آمدند و از عسل خود روی لبهای او مالیدند. این قصه کنایهای از شیرینسخنیِ افلاطون بوده است.
فاطمه
۱
از لحاظ دانش و شناخت نیز ما هرگز به حال پایدار خود باقی نمیمانیم. هنگامی که گمان میکنیم دربارهٔ یک موضوع به فکر فرو میرویم، در همان لحظه آگاهیم که شناخت ما از بین رفته است؛ زیرا فراموشی در واقع از بین رفتن شناسایی است و از راه یادآوری، شناخت تازهای بهجای آنکه از بین رفته است، در ما ایجاد میشود؛ بهنحوی که بهنظرمان چنان میرسد که این شناسایی جدید همان شناسایی گذشته است.
کاربر ۱۹۷۶۷۶۳
۱
در ضمن بهنظر میرسد که تعلیم و تدریس افلاطون بهصورت تقریر و بیان مطول و تعلیم احکام حتمی و جزمی نبوده است و بیشتر صورت مباحثه و مناظره داشته است. در واقع آکادمی محلِ علمی و ادبی بوده که اصحاب دانش در آنجا به اتفاق استاد در امور علمی بحث و فحص میکردهاند
LuckyTina
۱
آنکه آرزو دارد آنچه را اکنون دارد در آینده نیز آنها را داشته باشد، یعنی آرزوی چیزی را دارد که اکنون فاقد آن است.
Kim Ice Cream
۱
بنابراین عشق خصوصیتی انسانی است؛ تمایلی است برای بهدست آوردن آن چیزی که انسان ندارد.
Kim Ice Cream
۱
شگفتتر آنکه چون عاشق سوگندِ خود را بشکند، خدایان بر او خشمگین نمیشوند، و مردمان هم سوگند عاشق را سوگند نمیشمارند.