هادی وحیدی
سرّ حکمت
دل ز هستی میبری یا فاطمه!
بر عَرَضها جوهری یا فاطمه!
ممکنات از عشق مستی یافته
هستی از هست تو هستی یافته
کوثر عشق و زلال زمزمی
هفت دریا از نگاهت شبنمی
بر درت خورشید زانو میزند
ماه در پیش تو سوسو میزند
کهکشانت ماه و کوکبپرور است
دامنِ قدس تو زینبپرور است
ای صراطالمستقیم کاینات
ذرّهای از آفتابت این کرات
کوثر جوشندۀ قرآن تویی
اول و هم آخِر ایمان تویی