
بریدههایی از کتاب دانش آتش
نویسنده:ماریا وی اسنایدر
مترجم:زهرا لاری
ویراستار:ناهید علیخانی
انتشارات:انتشارات طلوع ققنوس
دستهبندی:
امتیاز
۴.۳از ۴۵ رأی
۴٫۳
(۴۵)
«چطور اونقدر خوب آرایشگری مو رو یاد گرفتی؟»
«یه فصل پنهانی بهعنوان آرایشگر شخصی ملکه جِوِل کار میکردم. موهای پرپشت و قشنگی داشت.»
«صبر کن، من فکر میکردم همه خدمتکارای ملکه باید زن باشن.»
والک گفت: «خوبه که هیچکس فکر نکرد زیر دامن منو نگاه کنه.»
niki
و این بود ورود باشکوه من...
دونیا جون
ادامه دارد در...
شیشه طوفان
۱۳۹۹/۶/۳۰
niki
روی پشت کیکی کِز کردم، و از عصبانیت و ناامیدی تکان میخوردم.
کیکی پرسید، «دخترا آسیب دیدن؟»
«آره.»
«بریم. وایسیم.»
«چی؟» اما کیکی صبر نکرد. چهارنعل بهطرف اردوگاه رفت.
«کیکی!»
«کمک کن. محکم بشین.» کیکی در اردوگاه تاخت. رو دو پا بلند میشد و میپرید، گویی از ترس دیوانه شده است
امحیدر
لیف گفت: «چند تا غار توی جنگل هست. بیشترشون لونهٔ پلنگای درختیان و کسی طرفشون نمیره، اما من چند تاشونو گشتم.» با لبخند غمگینی به من نگاه کرد. میدانستم که در آن غارها بهدنبال من گشته است.
دونیا جون
«هرکسی قدرت جادویی داشته باشه میتونه وارد جهان سایهها بشه؟»
«تا حالا که فقط داستانسراها این توانایی رو داشتن. اما منتظرم ببینم کس دیگهای اونقدر شجاع هست که بگه این موهبت رو داره.» مردماه به چشمان من نگاه کرد، و من یک لحظه سایهها را دیدم. رویم را برگرداندم.
امحیدر
«داستانسراها قراداد امضا میکنند یا قسم خونی میخورن که سرسخت و لجباز و اعصاب خرد کن باشن؟»
niki
بهراستی آسمان چیست؟ وقتی روحها را به آنجا فرستادم، با آنکه از انرژیام استفاده کرده بوم که همیشه مرا خسته میکرد، سرحال و پرانرژی بودم. من روحهایی را به آسمان اضافه کردم و پتوی قدرت که جهان را در بر گرفته است، تقویت کردم.
منبع جادو!
روح جهان!
دونیا جون
قبل از آنکه مرِدِماه را به آسمان بفرستم، به او زل زم و سعی کردم چهرهاش، از جمله پوزخند کنایهآمیز او را در ذهنم نگه دارم. بعد از رفتن مرِدِماه، نبودش را مانند یک پوشش یخی روی پوستم
دونیا جون
مشتم را روی زمین کوبیدم. «داستانسراها قراداد امضا میکنند یا قسم خونی میخورن که سرسخت و لجباز و اعصاب خرد کن باشن؟»
لبخند آرامی روی صورتش نشست. «نه. هر داستانسرا انتخاب میکنه که چهجوری کسایی رو که مسئولشونه راهنمایی کنه. دربارش فکر کن یِلِنا. تو خوب از دستورا اطاعت نمیکنی. حالا گوشت رو بخور تا سرد نشده.»
امحیدر
من درک کردم که چه حسی دارد که وحشتزده آنجا بایستم و منتظر باز شدن کف زمین باشم تا زندگیم با یک ضربه ناگهانی به گردنم تمام شود.
دونیا جون
اما پیروز شدن همهچیز نیست.
Reyhaneh
برای لحظاتی کِل را محکم در آغوش گرفتند. لبهایم را گاز گرفتم و رویم را برگرداندم. آغوش خالیام درد گرفت.
کاربر ۱۸۸۰۵۲۹جواد
بهدست آوردن اعتماد ازدسترفته سختتر از خوب کردن استخوان شکسته بود.
Reyhaneh
برگشتم و پشتم را به لیف کردم. نمیخواستم اسمی روی ترسم بگذارد. اگر اسمی روی حسم گذاشته میشد، به حقیقت تبدیل میشد.
꧁ 𝒀𝒆𝒈𝒂𝒏𝒆𝒉 ˖♡ ꧂
پرسیدم، «تو رویایی؟»
از خستگی شدید خط عمیقی روی صورتش افتاد، اما لبخند خستهای زد و گفت: «شاید همیشه یه رویا بودم. تو چی فکر میکنی؟»
«من فکر میکنم اونقدر خستهام که نمیتونم درباره فلسفه داستانسرایی با تو بحث کنم. و اگه واقعی نیستی، پس حداقل یه کار مفید انجام بده و بگو راستی کجایی!»
«من اینجام.» روی زانویش افتاد.
꧁ 𝒀𝒆𝒈𝒂𝒏𝒆𝒉 ˖♡ ꧂
«متاسفم عشقم. نمیتونم بهت کمک کنم.»
«چرا؟»
«خودت اجازه نمیدی.»
꧁ 𝒀𝒆𝒈𝒂𝒏𝒆𝒉 ˖♡ ꧂
همان چهره بدون احساس به من زل زد و چیزی را فاش نکرد. یک دیوار نامرئی بین ما کشیده شد. دیوار من بود یا والک؟
꧁ 𝒀𝒆𝒈𝒂𝒏𝒆𝒉 ˖♡ ꧂
گفت: «دیگه نرو تو آتیش.»
꧁ 𝒀𝒆𝒈𝒂𝒏𝒆𝒉 ˖♡ ꧂
نگرانی بیفایدهاس. به جاش انرژیتو برای این استفاده کن که تصمیم بگیری تو هر موقعیت احتمالی که تصور میکنی، چه واکنشی نشون میدی. آماده بودن برای همه شاید، کار محتاطانهتری از نگرانیه.
꧁ 𝒀𝒆𝒈𝒂𝒏𝒆𝒉 ˖♡ ꧂
لبهایم را گاز گرفتم و رویم را برگرداندم. آغوش خالیام درد گرفت.
꧁ 𝒀𝒆𝒈𝒂𝒏𝒆𝒉 ˖♡ ꧂
تصمیم گرفتم تا از مشکلات استقبال کنم. در کل زندگیام، و قصد دارم از هر لحظه آن لذت ببرم.
꧁ 𝒀𝒆𝒈𝒂𝒏𝒆𝒉 ˖♡ ꧂
حجم
۳۵۲٫۷ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۹
تعداد صفحهها
۴۷۸ صفحه
حجم
۳۵۲٫۷ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۹
تعداد صفحهها
۴۷۸ صفحه
قیمت:
۵۸,۰۰۰
تومان