جملات زیبای کتاب سرزمین نابینایان | طاقچه
تصویر جلد کتاب سرزمین نابینایانsubscriptionAvailable

کتاب سرزمین نابینایان

نوع کتاب
۳.۸ امتیاز(از ۶ رأی)
انتشارات: 
نشر چشمه

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Dexter
۲
متوجه شد که این مورچه‌ها دارند کارهایی می‌کنند که تا آن لحظه هیچ‌گاه از مورچه‌ها ندیده بود. آن‌ها به هیچوجه آن کارهای کورکورانه مورچه‌های دیگر را نمی‌کردند، آن‌ها داشتند به او ـ به ستوان ـ نگاه می‌کردند، درست عین جمعیتی از آدمیان که ایستاده باشند و به هیولایی نگاه کنند که به سوی‌شان آمده است.
Dexter
۱
ـ من همیشه به چیزی می‌اندیشم، یعنی همیشه فکری در سرم جولان می‌دهد، فکری که دشواری می‌آفریند و حتا خواست‌ها و یا آرزوهایی در دلم می‌نشاند...»
Dexter
۱
برای والاس خیلی دشوار بود بتواند دربارهٔ آن باغی که واردش شده بود صحبت کند. در محیط یا هوای آن باغ چیزی بود که شادی و نشاط می‌آفرید، یعنی سَبُکی ویژه به آدمی می‌بخشید و شادمانی و تندرستی خاص. با دیدن آن احساسی به آدم دست می‌داد که می‌توانست رنگ‌ها را شفاف و کاملا درخشان و روشن ببیند. به مجرّدی که انسان پا به درون آن می‌گذاشت ناگهان و به شدت شادمان می‌شد حسی که کمتر برای انسان روی می‌دهد