
کتاب نامههایی از پاریس
پاریس در نامههای روشنفکران ایرانی
پدیدآورندگان:
امیر سعیدالهیانتشارات:
بنگاه ترجمه و نشر کتاب پارسه٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
وهم
۳
شاید کارها خودش جور بشود و یا نشود اهمیتی ندارد...
atiyeh
۲
من از او پرسیدم:
ـ چرا این قدر خستهای؟
در جوابم گفت:
ـ حوصلهام سررفته. دلم از همه چیز و همه کس بهم میخورد. مثل این است که همه بوی گند میدهند.
من برای آنکه تسلایی به او داده باشم گفتم:
ـ به نظر من این سفر برای تو خیلی خوب است. سعی کن مدت بیشتری بمانی و کمی از محیط اینجا دور بشوی. بلکه این دوری کمی راحتت بکند.
برگشت و به من نگاه کرد و گفت:
ـ خانلرخان، اصولاً من یک نقشهای دارم. نقشهای دارم که باید بروم.
این آخرین گفتگوی من و او بود و فردایش صادق از ایران رفت و ما دیگر از او بیخبر ماندیم. از آنجا فقط یک بار نامه خیلی کوتاه برای من نوشت که تلخی و یأس از آن بخوبی محسوس بود»
peymaneh_book
۲
«ما ایرانیها مردمی هستیم که پرسش نمیکنیم در عوض پاسخ همه چیز را داریم. اهل دین و شیفته ایمانیم نه مرد فلسفه و تفکر»
وهم
۲
عشق نیز همچون دیگر هنرها و نبوغها استعداد ویژهای است و کماند دلهایی که استعداد خلق عشقهایی بزرگ و زیبا و نفیس و متعالی داشته باشند
وهم
۲
آدم میخواهد همان جایی بمیرد که زندگی کرده و زمانش را در همان مکانی که آغاز کرده به پایان برساند. وجود و عدمش در زمان و مکانِ یگانهای باشد یا آن دو را در خود یکی کند... این بستگی به خاک چیز عجیبی است [یعنی] برگشتن به همان خاکی که از آن بیرون آمدهایم
وهم
۲
«عمر ما در حسرت آزادی گذشت»
atiyeh
۱
در سال ۱۳۳۸ ش/۱۹۵۹ م صادق هدایت و محمدعلی جمالزاده نامزد دریافت جایزهٔ ادبی نوبل شدند ولی نوشتههای هدایت را به علت زندهنبودن نویسنده، کنار گذاشتند.
atiyeh
۱
آن اولها عدهایشان برایم تره خرد میکردند به خیال اینکه رزمآرا چون شوهر خواهرم است، آبی ازش گرم میشود... ولی از وقتی که رزمآرا را کشتهاند دیگر محل سگ هم بهم نمیگذارند» (جمشیدی، ۱۳۷۳: ۱۷۴).
atiyeh
۱
در یونسکو به تنهایی چندین کار بزرگ انجام دادم... اصولاً کار کردن در سازمانهایی از این دست رندی میخواهد. باید بتوانید از موقعیتها استفاده کنید... من خوشحالم که در جریان اهدای نشان افتخار به کیارستمی و شجریان نقش داشتم، خوشحال که توانستم کنفرانسی برای گسترش زبان فارسی برگزار کنم، خوشحالم که بزرگداشت خیام را برگزار کردم...
وحید راد
۱
به قبرستان گذر کردم کم و بیش بدیدم قبر دولتمند و درویش!
نه درویش بیکفن در خاک خفته نه دولتمند بُرد از یک کفن بیش!
miracle
۱
کیست این گم کرده زین راه ناپیدا چه میپوید؟
مگر او زین سفر، زین ره چه میجوید؟
از این صحرا مگر راهی به شهر آرزویی هست؟
وهم
۱
تازه که هیچ، هیچ چیزی زیر آسمان کبود، تازه نیست.
وهم
۱
«ما ایرانیها مردمی هستیم که پرسش نمیکنیم در عوض پاسخ همه چیز را داریم. اهل دین و شیفته ایمانیم نه مرد فلسفه و تفکر»
وهم
۱
«از فرط درماندگی و بیچارگی نسلی که ماییم گریهام گرفت، نادان، ناتوان و دست بسته؛ رها شده در این جنگل مولا
atiyeh
۰
جمالزاده گفته است که در تهران از یکی از دوستان پدرش که از فرنگستان و پاریس برگشته بود شنیده که خیابانها در پاریس از بلور است و شب از زیر، روشن میشود و هرگاه اسب درشکه، شب در خیابان کثافت کند خیابان بهخودیخود باز میشود و کثافت را ازمیان برمیدارد. ازاینرو روزها پس از ورود به پاریس (۱۹۱۰ م/۱۲۸۹ ش) نمیتوانسته است باور کند که به پاریس رسیده و مدام میپرسیده که پس کی به پاریس میرسیم (افشار، ۱۳۹۳: ۲۵۶).
atiyeh
۰
یک نگرش عقب مانده چپ ارتدوکس
عطیه
۰
فلاماریون و ماسینیون شارلاتان بودند
عطیه
۰
استاد، حتی لوییماسینیون یعنی معبود دکتر شریعتی را هم از لبهٔ تیز انتقادات خود بیبهره نگذاشته و کتابهای او را «مملو از اغلاط فاحشه تاریخی و لغوی... و مطالب پوچ بیمعنی و اجتهادات بیاساس... مخالف اجماع کل مسلمین و عقاید مضحکه» معرفی میکند و او را جوانی میداند که «بسیار بسیار طالب شهرت و نام [است] و میخواهد که کاری کرده باشد که عالم را مبهوت نماید و جمیع علمای اسلام و مستشرقین فرنگ را انگشت حیرت به دندان تعجب گذارد... و ادعا میکند که عربی و فارسی و ترکی و سریانی و عبری و آرامی و سانسکریت را با جمیع علوم و ادبیات و فلسفه تواریخ آنها میداند و در جمیع شعب آنها اظهار رای میکند و اجتهاد مینماید و کتابهای متعدد تألیف میکند...» (قزوینی، ۱۳۵۳: ۱۰۶ ـ ۱۰۲).
M_Mirshekari
۰
شاید آن «خراب شده» را به یاد من بیاوری و ابتذالی را که در آن موج میزند.
راست است من با تو هماهنگم. ابتذال محیط ما تحملناپذیر است. امّا، میدانی میتوان از خیلی حرفها دور بود. میتوان نسبت به آنچه در محیط میگذرد بیاعتنا ماند، میتوان در خلوت