جملات زیبای کتاب پاگرد | طاقچه
تصویر جلد کتاب پاگرد

کتاب پاگرد

نوع کتاب
۳.۱ امتیاز(از ۲۴ رأی)
پدیدآورندگان: 
محمدحسن شهسواری
انتشارات: 
نشر افق
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Mitir
۳
داشت فکر می‌کرد تنها وقتی که وارد بازی نمی‌شوی، می‌توانی دغدغهٔ برد و باخت را نداشته باشی و به نوعی همیشه برنده باشی. اما وقتی حتی به قصد گرم کردن از جایت بلند شوی همیشه امکان باخت هست. و باخت بد است. و بیش از آن، خود بازی بد است؛ بازی‌ای که مجبوری آن را ادامه دهی. حتی اگر مثل او مدت‌ها به بهانهٔ مصدومیت از آن دور باشی.
Mitir
۳
ــ محمدطالب! ــ بله آقای دکتر. ــ من از این مردم متنفرم. ــ بی‌سوادند آقای دکتر. تقصیری ندارند. دوباره تا چند دقیقه ساکت شد. ــ محمدطالب! ــ بله آقای دکتر. ــ می‌دانی من چرا از آن‌ها متنفرم؟ ــ گفتم که آقا... حرفم را برید. ــ امروز بیشتر از هر چیزی توی این دنیا از این مردم متنفرم، چون روزی بیشتر از هر چیزی توی این دنیا همین مردم را دوست داشتم. تاریک بود. دیگر چیزی نگفت. یا گفت و من نشنیدم. شاید هم خوابم برده بود.
sadafi
۱
بیژن داشت فکر می‌کرد تنها وقتی که وارد بازی نمی‌شوی، می‌توانی دغدغهٔ برد و باخت را نداشته باشی و به نوعی همیشه برنده باشی. اما وقتی حتی به قصد گرم کردن از جایت بلند شوی همیشه امکان باخت هست. و باخت بد است. و بیش از آن، خود بازی بد است؛ بازی‌ای که مجبوری آن را ادامه دهی. حتی اگر مثل او مدت‌ها به بهانهٔ مصدومیت از آن دور باشی.
Mitir
۱
دستیار گفته بود: «چرا فکر می‌کنی عامل همهٔ بدبختی‌ها ما هستیم؟» خلیل جواب داده بود: «هر جا می‌رویم سنگینی طناب شما را روی گردن‌مان حس می‌کنیم.»
Mitir
۱
برای دوست هیچ چیز راز نیست و برای دشمن همه چیز راز است.
پرواز
۱
پرِ پرواز ندارم امّا دلی دارم و حسرت درناها و به هنگامی که مرغان مهاجر در دریاچهٔ ماهتاب پارو می‌کشند، خوشا رها کردن و رفتن! خوابی دیگر به مردابی دیگر خوشا ماندابی دیگر به ساحلی دیگر به دریایی دیگر! خوشا پر کشیدن، خوشا رهایی،
sadafi
۰
قسمت متعادل‌کنندهٔ ذهن بیژن به‌شدت فعال بود. وقتی در اتاق سکوت کرد، همین بخش از ذهنش او را وادار کرد حرف بزند. و وقتی حرف زد، مثل اینکه بکارت سکوت را ارزان فروخته باشد، پشیمان شد. فکر کرد سکوت این سال‌ها نه به دلیل پختگی بلکه به علت انزوایی بود که برای خودش درست کرده بود.
Mitir
۰
ــ یک، حیله در جنگ مباح است. دو، هدف وادار کردن است نه مجاب کردن. سه، هم لیدر هم توده.
Mitir
۰
بیژن گفت: «همان‌طور که مادر می‌گویند آفتاب بزرگ‌ترین منبع ویتامین D است که البته هیچ آفتابی حریف این همه چیزهای سیاهی که زن‌های ما دور خودشان می‌پیچند نیست.»
Mitir
۰
از هر کاری که مردم دسته‌دسته انجام می‌دهند هم بوی بدی می‌آید. بویی شبیه زخم مانده و چرکی.
Mitir
۰
اشکال از من است که همیشه به دورها خیره بودم یا از تو که همیشه برای نزدیک‌ترین هدفت می‌جنگیدی؟
hussein
۰
شاید باور نکنید، اما من بدم نمی‌آمد نصف این اتهامات درست باشد. ولی من از همان بچگی حتی عرضهٔ دوست شدن با دختر همسایه‌مان را هم نداشتم