جملات زیبای کتاب غروب فاطمی | طاقچه
تصویر جلد کتاب غروب فاطمیsubscriptionAvailable

کتاب غروب فاطمی

نوع کتاب
۴.۷ امتیاز(از ۹ رأی)
پدیدآورندگان: 
محمدرضا انصاری

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
sadeghi
۲۰
سپس آن‌حضرت مقابل جنازه برای نماز ایستاد، و از مردها امام حسن علیه‌السلام، امام حسین علیه‌السلام، سلمان، ابوذر، مقداد، عمار و حذیفه؛ و از زن‌ها حضرت زینب علیهاالسلام، ام‌کلثوم علیهاالسلام، فضه، اسماء، ام سلمه و ام ایمن ایستادند. آنگاه امیرالمؤمنین علیه‌السلام نماز را شروع کرد، و با هر تکبیرِ حضرت، جبرئیل و ملائکه مقرب نیز تکبیر می‌گفتند. پس از نماز تابوت را برداشتند و به سوی قبر تشییع کردند؛ در حالی که شاخه‌ای نخل را برای روشنایی آتش زده بودند و همراه تابوت حرکت می‌کردند تا به محل قبر رسیدند.
sadeghi
۱۷
فاطمه علیهاالسلام عرض کرد: «من چهار وصیت دارم: اول آنکه اگر از من کوتاهی دیده‌ای عفو کنی و مرا ببخشی». امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمود: «تو و کوتاهی، ای بانوی بانوان عالم؟! هرگز! بلکه تو درباره من در کمال محبت و رضایت و تشکر و قناعت بودی». حضرت زهرا علیهاالسلام در ادامه عرض کرد: ای پسر عمو، وصیت دوم اینکه از تو می‌خواهم به فرزندانم توجه کنی که آن دو در روزگاران بعد از من کشته می‌شوند و فرزندانشان آواره می‌گردند. وصیت سوم آنکه مرا شب دفن کن و دشمنان شاهد و حاضر نباشند. چهارمین وصیت این است که زیارتت را نسبت به قبر من قطع نکنی، چرا که با تو انسی عظیم دارم. امیرالمؤمنین علیه‌السلام وصیت‌ها را قبول کرد
sadeghi
۱۳
حضرت زهرا علیهاالسلام سومین شهید آل‌محمد علیهم‌السلام بود که پس از رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله و حضرت محسن علیه‌السلام به لقای حق شتافت. آن‌حضرت پس از نود و پنج روز در حالی که هنوز از جراحات سینه و پهلویش خون جاری بود در سن هیجده سالگی در غروب چهارشنبه سوم جمادی الثانی سال یازدهم هجری قمری دنیا را وداع گفت.
sadeghi
۱۲
خدایا، تو شاهد باش... نیمه شب، غریبانه، مخفیانه، سکوت! بدن دختر پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله و این تشییع؟! وای بر مردم مدینه، که حرمت پیامبرشان را این گونه پاس داشتند. امیرالمؤمنین علیه‌السلام با قلبی سوزان و دیدگانی اشکبار بدن حضرت زهرا علیهاالسلام را در تابوت گذاشت و ابوذر را فراخواند و با کمک او تابوت را به مکان نماز بردند.
سپیده دم اندیشه
۱۲
قرن‌هاست که شیعه می‌سوزد
سپیده دم اندیشه
۱۲
حرمت شکنی‌های بی‌شرمانه برای اهدافی شوم آغاز شد! قبل از یورش به خانه وحی، قداست صاحبانش را زیر سؤال بردند!!
سپیده دم اندیشه
۱۲
تا کجا؟ به خانه غیرت اللّه‌ یورش آورده‌ای؛ و خوب می‌دانی که اگر حیدر تیغ از نیام برکشد کسی زنده نمی‌ماند!
sadeghi
۱۱
مدینه، شهر پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله... کجاست قبر یادگار او؟ کجاست مزار بانوی اشک‌ها؟ کجاست آنجا که علی علیه‌السلام غریبانه از دوری همسرش می‌گریست؟
Maryam Bagheri
۱۰
قرن‌هاست که شیعه می‌سوزد برای سوختن در و دیوار خانه علی و فاطمه علیهماالسلام.
Maryam Bagheri
۱۰
هزار و اندی سال منتظریم او بیاید، تا با ظهورش قاتلان مادر را به محاکمه کشاند؛ اولین محاکمه برای آغاز عدالت جهانی. همچنان منتظریم، یابن الحسن! محمد رضا انصاری
sadeghi
۹
برای آنکه بی‌حیایی آنان را به دنیا نشان دهد هر روز دست امام حسن و امام حسین علیهماالسلام را می‌گرفت و از خانه خارج می‌شد و با عبور از بقیع، زیر درختی که بیرون از مدینه بود می‌نشست و می‌گریست و شب همراه همسرش به خانه بازمی‌گشت. اما سقیفه دست‌بردار نبود! پس از چند روز آن درخت را قطع کردند و حضرت زیر آفتاب نشست و گریست. امیرالمؤمنین علیه‌السلام به جای آن درخت، سایبانی از شاخه‌های نخل برای حضرت زهرا علیهاالسلام ساخت و آنجا را «بیت الاحزان» نام نهاد، تا عملاً پاسخ این هتاکی را داده باشد.
😍Mobina😍
۹
ندای فاطمی فدک اما این ماجرا پایان نداشت! باید چراغی ابدی بر سر درِ باغ فدک نصب می‌گردید: درخششی با صدای فاطمی! آن روز فرا رسید... بانوی عصمت با گام‌هایی همچون رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله به سوی مسجد می‌آمد تا محاکمه تاریخی غاصبان ولایت را بر بلندای تاریخ ثبت کند. ازدحام مردم در مسجد دیدنی بود: یک سو مردان و سوی دیگر بانوان همراه با دختر پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله پشت پرده. صدای سوزناک فاطمه علیهاالسلام می‌آمد! ندایی که سخن از مظلومیت ولایت و حق غدیر داشت اینگونه آغاز شد:
Maryam Bagheri
۸
آنجا بود که عمر سیدة النساء علیهاالسلام را با لحنی تمسخرآمیز خطاب کرد و گفت: «ما را با زنان چه کار است»!!
چڪاوڪ
۸
چرا باید صاحب غدیر حق خویش را یادآور شود؟ مگر نبودند و نشنیدند سخنان وحی را که علی علیه‌السلام را امیر مردم اعلام فرمود؟
sadeghi
۷
در همان لحظات امیرالمؤمنین علیه‌السلام با چشمانی سرخ از غضب فورا به طرف درِ خانه آمد و ابتدا عبای خود را روی همسرش انداخت و او را به سینه چسبانید و با صدای بلند خطاب به فضه فرمود: نزد بانویت بیا که از فشار و ضربتِ در فرزندش کشته شد. بدن محسن را در انتهای خانه دفن کن که به جدش ملحق می‌شود و نزد او شکایت خواهد کرد. فضه آمد و امیرالمؤمنین علیه‌السلام بانو را به او سپرد تا خود سراغ مهاجمین رود. فضه آن حضرت را از کنار درِ آتش گرفته به داخل خانه برد تا به حال او رسیدگی کند.
sadeghi
۷
امیرالمؤمنین علیه‌السلام وصیت‌ها را قبول کرد و فرمود: ای دختر عمو، من نیز سه خواسته از تو دارم که می‌خواهم قبول کنی: اول آنکه اگر از سوی من نسبت به تو کوتاهی شده عفو کنی. دوم آنکه وقتی پدرت را ملاقات کردی از من به او سلام برسانی و تحیت مرا به او ابلاغ کنی. سوم آنکه هنگامی که نزد پدر رفتی شکایت مرا به او نکنی.
sadeghi
۶
کم کم آتش به این سوی درِ خانه رسید در حالی که شعله می‌کشید و حرارت آن بر بدن و صورتِ آسمانیِ سیدة النساء علیهاالسلام می‌خورد. ناگهان عمر چنان با لگد به درِ نیم سوخته زد که آن را شکست و از جا کند! پیش از آنکه حضرت زهرا علیهاالسلام بتواند کنار برود، در با تمام سنگینی بر روی آن حضرت افتاد. در این حال فاطمه علیهاالسلام بین در و دیوار قرار گرفت و بر همه بدن آن بانوی باردار آسیب رسید. با شکستن در عمر بی‌محابا وارد خانه شد، و در حالی که حضرت زهرا علیهاالسلام بین در و دیوار بود بار دیگر با محکم‌ترین لگد به در زد. سپس چنان در را بر روی حضرت زهرا علیهاالسلام فشار داد که آسمان‌ها تیره و تار شد!
sadeghi
۶
عده‌ای که فراریان میدان جنگ بودند با شمشیرهایشان به امیرالمؤمنین علیه‌السلام حمله‌ور شدند و حضرت را در میان گرفتند و طناب سیاهی بر گردن او انداختند! عمر جلو آمد و به فاتح خیبر گفت: «برخیز تا برای بیعت با ابوبکر برویم»، اما حضرت ابا کرد. عمر دست حضرت را گرفت و گفت: «برخیز». اما حضرت برنخاست. آنجا بود که اهل سقیفه با طنابی که بر گردن امیرالمؤمنین علیه‌السلام انداخته بودند آن حضرت را کشان کشان بردند...!
sadeghi
۶
عمر و یارانش بدون اعتنا به ندای فاطمی، امیرالمؤمنین علیه‌السلام را به طرف مسجد می‌کشیدند. در این حال حضرت زهرا علیهاالسلام، مولای غدیر را گرفته بود و می‌کشید و آنان نمی‌توانستند بر ممانعت حضرت غلبه کنند. اینجا بود که عداوت با آل محمد علیهم‌السلام در وحشیانه‌ترین گونه آن ظاهر شد. عمر شمشیرِ خالد را گرفت و سه بار با غلاف آن بر کتف حضرت زهرا علیهاالسلام زد به طوری که آن‌حضرت را مجروح کرد و خون جاری شد، ولی فاطمه علیهاالسلام همسرش را رها نکرد.
سپیده دم اندیشه
۶
هزار و اندی سال منتظریم او بیاید، تا با ظهورش قاتلان مادر را به محاکمه کشاند؛ اولین محاکمه برای آغاز عدالت جهانی. همچنان منتظریم، یابن الحسن!
sadeghi
۵
هجوم اول به خانه وحی!! اولین مرحله این تصمیم چنین آغاز شد که عمر به دستور ابوبکر بر در خانه امیرالمؤمنین علیه‌السلام آمد و گفت: برای بیعت بیرون می‌آیید یا این خانه را با کسانی که در آن هستند آتش بزنم! به او گفتند: «در این خانه فاطمه علیهاالسلام و فرزندان رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله هستند»! عمرگفت: «هر چند فاطمه در خانه باشد»!
sadeghi
۵
فقط ده روز از شهادت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله گذشته بود که مأموران ابوبکر به دستور مستقیم او فدک را به اشغال خود درآوردند. آنان با اخراج نماینده حضرت زهرا علیهاالسلام، اهدایی پروردگار را غصب کردند و درآمد آنجا را به مخارج حکومت غاصبانه خود اختصاص دادند!
sadeghi
۵
امیرالمؤمنین علیه‌السلام وارد خانه شد و دید حضرت زهرا علیهاالسلام پس از مدت‌ها که نمی‌توانست کارِ خانه انجام دهد، آن روز خمیری آماده کرده تا نان بپزد و ظرف آبی آماده کرده تا موهای حسنین علیهماالسلام و لباس‌هایشان را بشوید. حضرت با تعجب علت را پرسید و فاطمه علیهاالسلام در حالی که اشک بر صورتش جاری بود عرض کرد: یا علی، اکنون هنگام فراق من و توست. دیشب در خواب پدرم را دیدم که فرمود: «فاطمه جان، من منتظر تو هستم، چرا که مدت فراق طولانی شده و شب‌های انتظار و غم پایان یافته و ارتحال نزدیک شده است. دخترم، فردا شب هنگامِ رسیدنِ تو به من است».
😍Mobina😍
۵
کلام خود را آغاز می‌کنم با حمد و سپاس خداوندی که به ستایش و فضل و عزت و رفعت از همه کس سزاوارتر است... سپس در اشاره‌ای به غدیر و عهد الهی یادآور شد: در بین شما شخصی است که استحقاق زعامت دارد، و او کسی است که قبلاً در مورد اطاعت او متعهد شده‌اید... خداوند اطاعت ما اهل بیت را موجب نظام ملت، و امامت ما را امان از تفرقه و جدایی قرار داد... آنگاه با معرفی خود، غضب و رضای فاطمی را به یادشان آورد: ای مردم، بدانید من فاطمه‌ام، و پدرم محمد که فرستاده پروردگارتان و خاتم پیامبرانتان است... آیا می‌خواهید از قرآن روی گردانید، یابه غیر آنچه در آن است حکم کنید؟...
پناه
۵
حضرت زهرا علیهاالسلام در پاسخ به دعوت الهی عرضه داشت: «سلام بر جبرئیل. سلام بر پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله. خدایا، با همراهی پیامبرت، بهشت تو و جوارت و دارالسلام را می‌خواهم». آنگاه به عزرائیل سلام داد و فرمود: «سلام بر تو ای قبض کننده ارواح». با حضور عزرائیل عطری خوشبو در اتاق پیچید و روح مطهر حضرت زهرا علیهاالسلام از بدن مبارکش مفارقت کرد؛ و با شهادت تنها یادگار پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله قلب محبین فاطمه علیهاالسلام تا ابد داغدار شد
چڪاوڪ
۴
باید چراغی ابدی بر سر درِ باغ فدک نصب می‌گردید: درخششی با صدای فاطمی! آن روز فرا رسید... بانوی عصمت با گام‌هایی همچون رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله به سوی مسجد می‌آمد تا محاکمه تاریخی غاصبان ولایت را بر بلندای تاریخ ثبت کند.
Ava
۴
سپس برای آنکه بی‌حیایی آنان را به دنیا نشان دهد هر روز دست امام حسن و امام حسین علیهماالسلام را می‌گرفت و از خانه خارج می‌شد و با عبور از بقیع، زیر درختی که بیرون از مدینه بود می‌نشست و می‌گریست و شب همراه همسرش به خانه بازمی‌گشت. اما سقیفه دست‌بردار نبود! پس از چند روز آن درخت را قطع کردند و حضرت زیر آفتاب نشست و گریست. امیرالمؤمنین علیه‌السلام به جای آن درخت، سایبانی از شاخه‌های نخل برای حضرت زهرا علیهاالسلام ساخت و آنجا را «بیت الاحزان» نام نهاد، تا عملاً پاسخ این هتاکی را داده باشد.
سپیده دم اندیشه
۴
من و بیعت با ابوبکر؟؟! کودتای غصب غدیر،
سپیده دم اندیشه
۴
خدایا، شیعیانم! عالمی به فدایت، که در آخرین دقایقبه یاد ما بودی، مادر! امام حسن و امام حسین علیهماالسلام برخاستند و به بقیع رفتند و امیرالمؤمنین علیه‌السلام نیز به مسجد رفت. با خلوت شدن خانه، حضرت زهرا علیهاالسلام در بستر خوابید و در حالی که اشک بر صورتش جاری بود چنین دعا کرد: خدای من و سرور من، به حق برگزیدگانت و به حق گریه‌های کودکانم در فراق من، گناهکارانِ شیعیانِ من و فرزندانم را مورد مغفرت خویش قرار ده.
چڪاوڪ
۳
فراخوانی من به شما می‌رسد ولی پاسخ نمی‌دهید!