مراسم به صورت زنده از تلویزیون پخش میشد. دوستانم هم گوشیهای همراهشان را درآورده بودند و لابد داشتند عکس میگرفتند و آنلاین منتشر میکردند. به نظر میرسید تعداد زیادی از بزرگترها هم مشغول همین کار بودند، از جمله دوتا از اعضای کنگره.
رئیسجمهور اِسترن هنوز متوجه ماجرا نشده بود، ولی فهمیده بود که اتفاق خندهداری افتاده. در حالی که لحن سخنرانیاش را رسمیتر میکرد، دنبال منبع حواسپرتی حضار میگشت... تا بالاخره نگاهش به پسرش افتاد. نفسش بند آمد. «جیسون! ادبت کجا رفته؟!»
جیسون با دهان باز به شلوارش نگاه کرد، وحشتزده جیغ کشید و بعد هر دو دستش را جلوی شلوارش گرفت و سریع از روی سکو رفت. یا حداقل سعی کرد برود. به خاطر دستپاچگیاش (و اینکه میخواست دستهایش را جلوی شلوارش بگیرد و بدود) پایش گیر کرد به کابل یک میکروفن و با صورت افتاد روی بوفه. میز چپه شد و کیک بزرگی که برای جشن درست کرده بودند، افتاد روی سر جیسون و سرتاپایش را به خامه کشید.
فیلمبردارها این را هم ضبط کردند. تکتک لحظاتش را.
دیگر کسی نمیتوانست جلوی خودش را بگیرد. قهقههٔ همه بلند شد، از رئیسجمهور گرفته تا سرویس اطلاعاتی و پدر و مادرم و خودِ اریکا هِیل.
با حرکت لبهایم بیصدا به اریکا گفتم: ممنون.