جملات زیبای کتاب قصه‌ها از کجا می‌آیند | طاقچه
تصویر جلد کتاب قصه‌ها از کجا می‌آیند
off
٪۷۰
subscriptionAvailable

کتاب قصه‌ها از کجا می‌آیند

فیلمنامه‌نویسی و زندگی

نوع کتاب
۴.۲ امتیاز(از ۴۰ رأی)
پدیدآورندگان: 
اصغر عبداللهی
انتشارات: 
نشر اطراف

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
M.M. SAFI
۱۸
«کلافه بشو، یعنی می‌شی چه بخوای چه نخوای اما افسرده نشو. نویسنده‌ای که هی بخواد افسرده بشه، با هر ایده‌ای که داستان نداره افسرده بشه، حرفه‌ای نمی‌شه. اصلاً نویسندهٔ فقیر که افسرده نمی‌شه. افسردگی مال نویسنده‌های پولداره. اونا به اندازهٔ کافی وقت و خرجِ زندگی دارن که افسرده بشن. منزوی بشن و هاهاها...»
Kourosh Dolatmanesh
۱۳
شخصیت یا تخیل می‌شود و موجود می‌شود، یا موجود است و تخیل می‌شود. یا ترکیبی از موجود و تخیل است. گاهی از شخصیت به پلات و مضمون می‌رسیم، گاهی از مضمون به شخصیت می‌رسیم، گاهی از پلات تخیل‌شده یا مستند به شخصیت می‌رسیم. گاهی شخصیت عیناً یک آدم واقعی است، گاهی ترکیبی از چند آدم است. یا استنباط ما از یک آدم واقعی است. در واقع وقتی داریم استنباط می‌کنیم داریم تخیل می‌کنیم چون استنباط ما از یک آدم عیناً خود آن آدم نیست.
amir
۱۰
ولی این‌که قصه‌ها از کجا می‌آیند احتمالاً از ساحت زیستی، تجربه‌های زندگی، از خواندن‌ها، چشم و گوش تیز داشتن و لذت نوشتن می‌آیند، و این که خدا باید دوستت داشته باشد. اصغر عبداللهی زمستان ۱۳۹۸
مهدی
۸
اما شور و شوق کتبی کردن درونیات نامعلوم، دست از سر و سرنوشت آدمیزادی که می‌خواهد نویسنده شود برنمی‌دارد؛ از قطعات ادبی کوتاه و شعرگونه، نوشتن خاطرات یا کپی کردن داستانی که خوانده است، شروع می‌شود.
M.M. SAFI
۳
فضاسازی از یه آپارتمان خیلی سخت‌تره تا یه خونهٔ قدیمی توی یه شهر کوچیک. اون با خودش نوستالژی می‌ده و کمک می‌کنه به حس مخاطب. لحن می‌ده، شاعرانگی و رمز و راز می‌ده و خلاصه دست نویسنده بازتره تا توصیف یه آپارتمان تنگ و ترش با اسباب اثاثیهٔ انبوه‌سازشده…
آروین
۳
«قلب من افتضاحه. دکترم سیگارو قدغن کرده. این سال‌های آخر گاهی عصرا پیپ می‌کشیدم. اونم قدغن شد.» چه فیلمنامه‌ای می‌شود این «عشق چیستِ» این آدمی که قلبش افتضاح است.
محسن
۳
این‌که قصه‌ها از کجا می‌آیند احتمالاً از ساحت زیستی، تجربه‌های زندگی، از خواندن‌ها، چشم و گوش تیز داشتن و لذت نوشتن می‌آیند
فائزه قائمی
۳
یک وقتی دوستی که خودش هم داشت تندتند پیر می‌شد، پیشنهاد داد مطلبی بنویسم با عنوان «نامه به یک نویسندهٔ جوان».
فائزه قائمی
۳
شور و شوق کتبی کردن درونیات نامعلوم، دست از سر و سرنوشت آدمیزادی که می‌خواهد نویسنده شود برنمی‌دارد
فائزه قائمی
۳
ایده باید خودش لطف کند و به سراغ نویسنده بیاید. دور از شأن داستان و داستان‌نویس بود که برود دنبال ایده
فائزه قائمی
۳
چه عیبی دارد نویسندهٔ فیلمنامه هم مثل نقاش یا خطاط اتود بزند از روی دست استاد یا نمونه‌های خوبی که هست.
فائزه قائمی
۳
موقع نوشتن، نوشته به راه خودش می‌رود و شما را هم به دنبال می‌کشاند و جاهایی را نشان می‌دهد که فکرش را هم نکرده‌اید.
NiloO
۲
از بس در جوانی درگیر چگونه فیلمنامه بنویسیم می‌شدیم که گاهی قصه مطابق دلخواه ما جلو نمی‌رفت، مطابق دلخواه سید فیلد یا یوجین ویل و بقیه جلو می‌رفت و هیچ هم معلوم نبود این‌طوری قصه بیشتر به دل مخاطب بنشیند.
faatemeehyd
۲
«از کجا فهمیدی اون عاشق شما شده؟» «نامه می‌دادیم به هم، اون تهران بود من بندر. تلفن هم نداشتیم. نامه می‌دادم بعد منتظر می‌شدم یه ماه بعد نامهٔ اون بیاد. تو یکی از این نامه‌ها من دل رو زدم به دریا از عشق حرف زدم، اونم یه نامهٔ سه‌صفحه‌ای داد. آخر نامه یه جمله نوشته بود که فهمیدم اونم عاشقه.»
𝒜𝓁𝒾𝓇𝑒𝓏𝒶
۲
«ایده باید از درون تو بجوشه.»
فائزه قائمی
۲
قجرا آدمای شجاعی نبودن یحیی خان. شجاعت منحصر بود به عباس میرزا و قبلهٔ عالم. مابقی هارت و پورتی داشتن فقط.
میریام
۲
بنویس. چند بار چند جور بنویسش. تو دو سه جمله، حتی یک جمله. مکتوبش کن، معلوم بشه چی تو سرته
M.M. SAFI
۱
«هیچی بدتر از این نیست که ایده تبدیل به داستان و پلات نشه. کلافه می‌کنه و خسته و ای بسا ناامید و افسرده.»
M.M. SAFI
۱
درام زندگی واقعی نیست. متناسب با واقعیت است اما بدهکار واقعیت نیست. اصلاً اگر درام بخواهد آینهٔ واقعیت باشد و نویسنده نقش جیوهٔ روی شیشه را به عهده بگیرد چه دستاوردی به واقعیت و زندگی و اجتماع و شخصیت و… اضافه خواهد کرد؟
NiloO
۱
اصلاً تعریف درست پلات این است که حداقل در لایهٔ اولش صاف و شفاف باشد، بدون تأویل، بدون برداشت‌های متفاوت و گاه متناقض. قصه نباید بشود مثل شایعه که هر کس تعبیر و تأویل خاصی ازش بدهد
zahra
۱
«کلافه بشو، یعنی می‌شی چه بخوای چه نخوای اما افسرده نشو. نویسنده‌ای که هی بخواد افسرده بشه، با هر ایده‌ای که داستان نداره افسرده بشه، حرفه‌ای نمی‌شه. اصلاً نویسندهٔ فقیر که افسرده نمی‌شه. افسردگی مال نویسنده‌های پولداره. اونا به اندازهٔ کافی وقت و خرجِ زندگی دارن که افسرده بشن. منزوی بشن و هاهاها...»
k1
۱
درام به زبان ساده چی می‌شد؟ با کدام یک از نمایشنامه‌های شکسپیر یا ایبسن یا حتی چخوف می‌توانستم مثال بزنم که درام چیست؟ اوه، شاه لیر. شاه لیر.
گیله مرد
۱
قصه نباید بشود مثل شایعه که هر کس تعبیر و تأویل خاصی ازش بدهد
م رشوند
۱
«از دغدغهٔ دیگران ایده بگیر. دغدغهٔ دیگران را از آن خود کن. دغدغه‌های عمومی. دغدغه‌های مشترک.»
𝒜𝓁𝒾𝓇𝑒𝓏𝒶
۱
نویسنده در انتخاب پلات و مضمون مختار است اما وقتی قصه شروع شد، ناگزیر است به اقتضای قصه ادامه بدهد.
𝒜𝓁𝒾𝓇𝑒𝓏𝒶
۱
پس‌زمینه همیشه و به ناگزیر هست اما اصل قصه به پس‌زمینهٔ آن نیست چون پس‌زمینه‌ها تغییر می‌کنند.
کاربر ۴۷۳۰۸۷۷
۱
قبول اما به سرعت دریافتم که دغدغه‌های من دغدغهٔ دیگران نیست؛ آن‌ها دغدغه‌های دیگری داشتند.
pariyabz
۱
یک نوجوان خاموش و سربه‌تو و هیچ‌کاری‌نکن بیشتر از یک شخص بزرگسال هیچ‌کاری‌نکن باعث ملال و هیچی می‌شود.
محسن
۰
شور و شوق کتبی کردن درونیات نامعلوم، دست از سر و سرنوشت آدمیزادی که می‌خواهد نویسنده شود برنمی‌دارد
k1
۰
اصلاً نویسندهٔ فقیر که افسرده نمی‌شه. افسردگی مال نویسنده‌های پولداره. اونا به اندازهٔ کافی وقت و خرجِ زندگی دارن که افسرده بشن. منزوی بشن و هاهاها...»