جملات زیبای کتاب خودکشی آلبالوها | طاقچه
تصویر جلد کتاب خودکشی آلبالوها
off

کتاب خودکشی آلبالوها

دلنوشته‌هایی برای مه‌سیما

نوع کتاب
۴.۸ امتیاز(از ۲۲ رأی)
پدیدآورندگان: 
مجید محققی فاروج
انتشارات: 
انتشارات آرنا
سایه‌بی‌سایگی:).میر
۴۲
تمام جانم، از وقتی مرا به پاییز سپردی، نوازش‌گری جز باران ندارم.
میرفندقی
۳۷
من و عقل تصمیم گرفتیم تو را عاقلانه کنار بگذاریم، عقل، عزم مرا استوار کرد تا دیگر سایه‌ای زیر پایت نباشم.
میرفندقی
۳۱
راهی شدم. بی‌دل، بی‌اشک، امّا با گلویی گره خورده از هق هقِ بغض‌های مرگ‌بار.
میرفندقی
۱۷
در چشم بر هم زدنی، برای همیشه وداع کردی. چقدر تلخ و ناروا، سراسیمه و پرآشوب مرا با خاطرت تنها گذاشتی. سنگدل! چطور دلت آمد؟
کاربر ۳۲۵۸۳۰۴
۱۵
عشق، چه معجزهٔ بی‌بدیلی است! بر سنگِ خارا اگر ببارد، همچو موم، نرمش می‌کند. با من بگو، تو از عشق چه می‌دانی؟ من که از عشقِ زمینی به معراج رسیدم. آن‌قدر تو گشته‌ام که هر بار، رو به جام آینه می‌کنم، فقط تو را می‌بینم.
سبزتر از سبز
۸
نازنینم، پس از تو هر نمِ بارانی، گریبانِ آرامشِ دروغینم را می‌دَرد. جنونِ خفته وجودم را به طغیان می‌کشاند. عِطر هر بارانی مرا آوارهٔ کوچه‌ها می‌کند
ریـوان|'
۸
آه، بی‌دل!! خاطره‌ها را به خاطر مَسپار. روزگارت تار گشته. سال‌ها می‌گذرد. من و نخلِ نجیب در انتظار یک سوار، یک مرکب، یک راییکا، یک مه سیما.
سایه‌بی‌سایگی:).میر
۷
آگاهم مرا دوست نداری. این را من دانسته‌ام ولی قلبم نمی خواهد که بداند. هیچ‌جوره راضی نمی‌شود. عادت زشتی پیدا کرده. تو به هر چیز محبت کنی، دلم از کمبود توجّه تو، آن‌را مابین راه می‌دزدد.
I Have Lizstomania
۳
نزدیک‌ترین چیز به من همان دوریِ توست.
سبزتر از سبز
۲
من دیگر خوب می‌دانم، پروردگار زیبائیِ دو عالم را به صورت تو جلوه بخشید. تو، آن جلوه بر من نمایان کردی و جلوه ایمانم گشتی.
زادهِ عشق!
۲
تو، مانند پاکیِ آبی. نیاز به اثبات نداری. من برای دیدنِ تو هر بار دل طاقت را می‌شکنم.
زادهِ عشق!
۲
آگاهم مرا دوست نداری. این را من دانسته‌ام ولی قلبم نمی خواهد که بداند.
parnia
۲
با این حال باران را دوست دارم. تنها میهمانِ شهرِ دلتنگی‌هایم همین باران است که آخر هم ندانستم یک اتّفاقِ بی‌رحم است یا یک معجزهٔ لطیف.
parnia
۲
عاشقِ تو شدن بی هیچ تدبیری، چتر مرا برای همیشه به زیر باران بست.
parnia
۲
تو، یکّه و تنها مرا غمین کردی و دیگر عالمی شادم نکرد.
زادهِ عشق!
۱
اگر هر آن‌چه بین ما بود، اشتباه بود، دوباره اشتباه کن. اگر با من بودنت هر چند اندک اشتباه بود، دوباره اشتباه کن.
parnia
۱
کاش بدانی بعد از تو، رحمتِ باران، زحمتِ تاوان است. تاوانی دو صد چندان از دلتنگی به دوشِ روحِ عاشقم.
parnia
۱
تو، شوقِ هر نفس منی، برای دیدنِ تو، چشم‌هایم مثل پنجره‌ای همیشه گشوده است.
parnia
۱
این منی را که از من ربودی، همان منِ من بود که آسیمه‌سر منِ تو ساختمش. نامهربانم، منِ من را به من بازگردان.
parnia
۱
راستی! چگونه شد که تو مرا رها کردی و من هنوز هم یک نگاه تو را به دنیا نَفروشم؟
parnia
۱
خانه‌ای چنین با صفا و پرجذبه، امن و پرجولان، پرمهر و صفا و لبریز از عشق جز قلب من نخواهی یافت. من آن‌را دربست در رهن تو و غرورِ کاذبت در آورده‌ام. کمی فکر کن و بترس از آن روزی که از لیاقتِ نداشته‌ات، بستانمش.
parnia
۱
چشمهٔ حیاتم، مرا با دو چشمانت یاد کن که من اگر عاشقِ آن ها نباشم از اصل خویش دور می‌مانم.
parnia
۱
چرا درکم نمی‌کنی که من، دلم برای هر دوی ما تنگ شده.
زادهِ عشق!
۰
همهٔ مرتّب بودنم، شیفتهٔ آن برهه‌ام که نگاهت زندگی‌ام را به هم می‌ریزد.
parnia
۰
سنگدل! چطور دلت آمد؟ من که با هر نفس، نفس کشیدم تو را.
parnia
۰
راهی شدم. بی‌دل، بی‌اشک، امّا با گلویی گره خورده از هق هقِ بغض‌های مرگ‌بار.
parnia
۰
آن‌جا که یادت از یادم نمی‌رود و تقاصِ همه‌چیز را با احوالی خراب به دنیا پس می‌دهم.
parnia
۰
هیچ دانی تا به حال مُدام تو را، قد یک دَم و بازدَم پیوسته نگاهت نکرده‌ام؟ باور کن راست گفتم. تحمّل لرزه‌هایی که بر وجودم از دیدن آن چشمان غزل می‌افتد را هیچ‌گاه نداشته‌ام.
parnia
۰
این‌که تو از یادم نمی‌روی، نمی‌دانم تقاصِ چیست که من پس می‌دهم.
parnia
۰
من تو را آغاز کردم و خود به پایان رسیدم.