جملات زیبای کتاب متفکران بزرگ | طاقچه
تصویر جلد کتاب متفکران بزرگ

کتاب متفکران بزرگ

نوع کتاب
۴.۲ امتیاز(از ۶۷ رأی)
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Ahmad
۱۱۷
بعضی‌ها اگر نشنیده بودند که چیزی به اسم عشق وجود دارد، هیچ وقت عاشق نمی‌شدند.
Ahmad
۷۵
ما به جهان از دریچهٔ دغدغه‌های محدود خودمان نگاه می‌کنیم.
Ahmad
۵۸
فهمیدن تنها قسمتی از انسان بهتر شدن است، نه همهٔ آن.
Ahmad
۵۰
تقریباً هیچ چیزی کاملاً خوب یا کاملاً شیطانی نیست، همهٔ چیزها ترکیبی گیج کننده و آزارنده از خوب و بد هستند....
باران
۳۷
سنکا پرسید: «چه نیازی است که برای اجزای زندگی اشک بریزیم؟ کل زندگی سزاوار گریستن است.»
little miss
۳۲
ما باید بپذیریم کامل نیستیم و به دوست دارانمان اجازه بدهیم چیزهایی به ما بیاموزند.
Ahmad
۲۸
آنچه توده را به دین می‌کشاند صرفاً عقل نیست. بلکه از آن مهمتر احساس، باور، ترس و سنت است. مردم به باورهایشان می‌چسبند چون شیفتهٔ مناسک، خوراک‌های جمعی، سنت‌های سالانه، معماری زیبا، موسیقی و زبان پر طمطراقی هستند که در کنیسه و کلیسا با صدای بلند خوانده می‌شود.
Hooryar
۲۷
•      این پارادوکسی غم‌بار است که ادای احترام به متفکران بزرگ، خود مانع تأثیرگذاری آن‌ها در جهان شده است. کاری دقیقاً خلاف آنچه بزرگداشت آن‌ها می‌خواسته انجام دهد. برخورد خودمانی‌تر با متفکری بزرگ در حقیقت بزرگترین ادای احترامی است که می‌توان در قبال آن‌ها انجام داد.
مها؛ فرزند ماه
۲۷
امروزه سانسور ما را عصبی می‌کند. اما افلاطون نگران آزادی از نوع غلط آن بود
drfm18195
۲۲
بعضی‌ها اگر نشنیده بودند که چیزی به اسم عشق وجود دارد، هیچ وقت عاشق نمی‌شدند.
Ahmad
۱۶
گرایش‌ها، امیدها و احساسات ملت‌ها دربارهٔ زندگی است که مشکلات یا رونق اقتصادی را به بار می‌آورد. بنابراین راه اصلاح اقتصادی نه کمک مادی، بلکه کمک فرهنگی است. آنچه امروز سرنوشت یک اقتصاد را تعیین می‌کند نرخ تورم نیست، بلکه برنامه‌ای است که امشب قرار است از تلویزیون پخش شود.
SaNaZ
۱۵
هر چیزی که حسادت ما را بر می‌انگیزد، جزئی از توانایی حقیقی ما است؛ چیزی که ما به عنوان خطر آن را انکار کرده‌ایم.
naomi
۱۴
کسی که همان اول تعریفی را که از او می‌شود پس می‌زند این کار را به این دلیل می‌کند که دوست دارد دوباره بشنود.
محمدرضا
۱۳
در اوج مشاجرات، عشاق گاهی به هم می‌گویند: «اگر عاشق من بودی، سعی نمی‌کردی مرا تغییر بدهی». افلاطون کاملاً مخالف این ایده است. او از ما می‌خواهد با گارد و غرور کمتری وارد رابطه شویم. ما باید بپذیریم کامل نیستیم و به دوست دارانمان اجازه بدهیم چیزهایی به ما بیاموزند. یک ارتباط خوب باید به این معنا باشد که ما دیگری را دقیقاً آنطور که هست دوست نداشته باشیم. عشق به معنای متعهد شدن به کمک کردن به آن‌ها است که نسخهٔ بهتری از خودشان باشند ــ و گذارهای طوفانی‌ای که این تغییر ناچار در پی دارد را تحمل کنند ــ و در عین حال آن‌ها هم از تلاش‌شان برای ارتقای ما دست نکشند.
Ahmad
۱۲
اقتصاد ما را تسلیم «تک بعدی بودن و وابستگی» می‌کند و «از لحاظ روحی افسرده‌مان می‌کند و از نظر جسمی ما را به موقعیت ماشین تنزل می‌دهد».
Ahmad
۱۱
وقتی ماکیاولی به این پرسش برخورد که آیا بهتر است شهریار دوست داشته شود یا از او بترسند نوشت، درحالی که به لحاظ نظری عالی است که رهبر بتواند هم دوست داشته شود و هم از او اطاعت شود، اما همیشه باید به جانب القای ترس برود، زیرا در نهایت وحشت است که مردم را مهار می‌کند.
Ahmad
۱۱
بسیار می‌داند اما تن به استادی در دانشگاه نمی‌دهد، به رابطهٔ جنسی علاقه‌مند است اما کارش به هرزگی نمی‌رسد، قدرت را دوست دارد اما آن را به ابزاری برای تحقق اهداف خودبینانهٔ خود تبدیل نمی‌کند. او قدرت را در خدمت مقاصد والامنشانه به کار می‌گیرد.
rain_88
۱۱
شما نیاز دارید با کسی درآمیزید که یک جزءِ مفقودهٔ مهم از تکامل شما را دارد: فضایلی که فاقد آن‌هایید.
محمدرضا
۱۱
زمانی که عاشق می‌شوی، آنچه در واقع رخ می‌دهد این است که تو در دیگری ویژگی‌های خوبی را یافته‌ای که خودت فاقد آن‌ها بوده‌ای. احتمالاً این معشوق‌ها کسانی هستند که زمانی که شما سراسیمه‌اید، آرام‌اند؛ یا وقتی آشفته‌اید، خویشتن‌دارند؛ یا زمانی که شما گنگ و خاموشید، آن‌ها سخنورند. فانتزیِ پنهانِ عشق این است که با نزدیک شدن به این شخص، شما هم می‌توانید کمی شبیه آن‌ها شوید. آن‌ها می‌توانند کمک کنند تا در مسیر تحقق توانایی‌های خود رشد کنید. از منظر افلاطون، عشق در ذاتش نوعی آموزش است: شما نمی‌توانید کسی را دوست داشته باشید، اگر نخواهید به وسیلهٔ آن‌ها رشد کنید. عشق باید عبارت از دو انسان باشد که تلاش می‌کنند با همراهی هم رشد کنند ــ و به هم در این مسیر کمک کنند. این به آن معنا است که شما نیاز دارید با کسی درآمیزید که یک جزءِ مفقودهٔ مهم از تکامل شما را دارد: فضایلی که فاقد آن‌هایید.
rain_88
۱۰
هر تلاش انسانی‌ای برای قضاوت در این باره که چه کسی خوب و چه کسی بد است خود یک گناه بود؛ تلاش برای انجام کاری که فقط خدا، آن هم تنها در آخرالزمان، روز رستاخیز ، در میان نوای شیپورها و صفوف ملائک می‌تواند انجام دهد
rain_88
۹
ذات فلسفه به این فرمان ختم می‌شود: ــ «خود را بشناس
rain_88
۹
ذهن انسان نمی‌تواند هیچ حقیقتی را بداند مگر اینکه با پرتویی از جانب خدا روشن شده باشد
محمدرضا
۸
وظیفهٔ انسان دانا این است که هیچ وقت پیشکش تقدیر را باور نکند: شهرت، ثروت، قدرت، سلامت، آن‌ها هرگز از آنِ ما نیستند. به چنگ آوردن آن‌ها باید همیشه آرام و عمیقاً محتاطانه باشد.
ramin
۷
جهان ــ یا خدا ــ برنامه‌های خاص خودش را دارد و وظیفهٔ ما است که به جای گله کردن، آن‌ها را بفهمیم. انسان آزاد کسی است که به ضرورت‌هایی که ناگزیرمان می‌کند، آگاه است.
SaNaZ
۷
عشق باید عبارت از دو انسان باشد که تلاش می‌کنند با همراهی هم رشد کنند ــ و به هم در این مسیر کمک کنند. این به آن معنا است که شما نیاز دارید با کسی درآمیزید که یک جزءِ مفقودهٔ مهم از تکامل شما را دارد: فضایلی که فاقد آن‌هایید.
SaNaZ
۷
لائو تزو نوشت «وقتی آنچه را که هستم رها کنم، آن چیزی می‌شوم که می‌توانم باشم».
محمد
۷
مسیر ساختن جامعهٔ بهتر از اتاق کودک آغاز می‌شود.
esrafil aslani
۷
ما فقط زمانی از زندگی کردن برای دیگران دست می‌کشیم که می‌فهمیم دیگران نمی‌توانند از نیستی نجاتمان دهند؛ آن موقع است که از نگرانی دربارهٔ اینکه دیگران چه فکر می‌کنند دست بر می‌داریم و از اختصاص دادن بخش عمدهٔ زندگی و انرژی‌مان برای تحت تأثیر قرار دادن دیگران دست می‌کشیم؛ دیگرانی که اساساً برای ما اهمیتی قائل نیستند. «اضطرابِ» «نیستی» هرچند آزاردهنده است اما می‌تواند نجاتمان دهد: آمادگی به سوی مرگ Sein-Zum-Tode راهی به سوی زندگی است.
mehdi
۶
لائو تزو می‌گفت: «کل جهان تسلیم ذهنی است که آرام است». باید برنامه‌ها، نگرانی‌ها و افکار پیچیده‌مان را مدتی رها کنیم و صرفاً جهان را تجربه کنیم.
محمدرضا
۵
•      خدا شخصی بیرون از طبیعت نیست. •      کسی دعاهای ما را نمی‌شنود. •      کسی معجزه‌ای خلق نمی‌کند. •      کسی ما را برای گناهانمان مجازات نمی‌کند. دنیای پس از مرگ وجود ندارد. •      انسان اشرف مخلوقات نیست. •      انجیل توسط انسان‌هایی عادی نوشته شده است. •      خدا یک صنعتگر یا معمار نیست. او پادشاه یا استراتژیست نظامی‌ای نیست که مؤمنان را به کشیدن شمشیر مقدس دعوت کند. خدا چیزی نمی‌بیند، به دنبال چیزی نیست. قضاوت نمی‌کند. با زندگی پس از مرگ به فضیلت‌مندان پاداش نمی‌دهد. هر نمودی از خدا به عنوان شخص، صرفاً فرافکنیِ خیال است. •      همهٔ وقایع آمده در تقویم نمازگزاران سنتی، خرافهٔ محض و بی معنی است.