
کاربر ۳۷۸۲۶۳۸
۹
ارعاب از انقلاب محافظت میکرد. بدون آن، لنین سقوط کرده بود. بدون آن، استالین سقوط کرده بود.
Book
۷
خود را عادت داده بود که احساساتش را جلوِ دیگران بروز ندهد.
Book
۷
متأسفانه در عصری زندگی میکنیم که بچهها مجبورند تصمیمات آدمبزرگها را بگیرند.
casper
۶
- چیزی احمقانهتر از حقیقت وجود ندارد. بهخاطر همین شما این اندازه از آن متنفرید. شما را میرنجاند. بهخاطر همین میتوانم بهسادگی تو را با گفتن اینکه من، آناتولی تاراسوویچ برادسکی، دامپزشکم ناراحت کنم. بیگناهی من تو را میرنجاند، چون آرزو میکنی گناهکار باشم. آرزو میکنی گناهکار باشم، چون تو دستگیرم کردهای.
Book
۶
در این جامعه میلیونها نفر در ترس زندگی میکنند... ترس از حکومت.
Book
۶
- لئو، من راز دیگری دارم. من عاشق تو شدهام.
- من همیشه عاشق تو بودهام.
Book
۳
او را بر اساس افکار درون ذهنش دستگیر کردند.
casper
۲
من از این کشور متنفر نیستم. شما از این کشور متنفرید. شما از مردم این کشور متنفرید. چرا این همه انسان را دستگیر میکنید؟
casper
۲
این بخشی از شغلشان بود. توی چشمان این پسران احساساتی نمیدید. آنها کودن بودند؛ مثل مارمولکی از سویی به سویی تکان میخوردند؛ چشمانی خزنده. امجیبی این پسران را با چنین روحیهٔ رهبریای از کجا پیدا کرده بود؟ آنها این پسران را اینطور تربیت کرده بودند، مطمئن بود.
کاربر ۳۷۸۲۶۳۸
۲
اگر اجازه دهیم ده مرد بیگناه رنج بکشند، بهتر از این است
که یک جاسوس فرار کند.
میس سین
۲
طی دههها کسی با توجه به اعتقادش به اینکه چه چیزی صحیح و چه چیزی اشتباه است، کاری نکرده بود، و فقط با این فکر که چه چیزی میتواند رهبرشان را خوشحال کند، عملی انجام داده بود.
کاربر ۳۷۸۲۶۳۸
۱
این کشور دشمنان زیادی دارد. انقلاب ما در سراسر دنیا منفور است. باید از آن محافظت کنیم. متأسفانه حتی بین خودمان.
کاربر ۳۷۸۲۶۳۸
۱
اگر از این مردم دزدی کنی، دشمن آنها خواهی بود، درحالیکه ما در واقع دوستان آنها هستیم.
میس سین
۱
دیگران بهزودی فراموش میکنند که دلایل تو درست بوده
میس سین
۱
صرفاً چه فرقی میکرد که واسیلی از روی بیاحساسی ستم میکرد بود، ولی او آرمانگرایانه ظالم بود؟ یکی ظلمش خالی و معمولی بود، درحالیکه ظلم دیگری اصولی و پرمدعا بود که خودش فکر میکرد معقول و ضروری است. ولی در شکلی واقعی، در شکلی ویرانگر، چیزهای کمی وجود داشت که این دو مرد را از هم جدا میکرد
Aika
۱
وظیفهٔ بازپرس این بود که تا وقتی افراد مقصر شناخته شوند، دور نام بیگناهان را خط بکشد. اگر گناهکاری پیدا نشد، دور نام همه را خط نکشد.
Davood Rajabi
۱
روزهای اولی که واسیلی بازپرس شده بود، فداکاریاش را با لو دادن تنها برادرش برای فعالیتهای قابلتوجه ضداستالینی نشان داده بود. ظاهراً برادر او دربارهٔ خرج و مخارج استالین شوخی کرده بود. آن موقع مست شده و تولدش را جشن گرفته بود. واسیلی هم گزارشی نوشته و برادرش به بیست سال کار اجباری محکوم شده بود.
Davood Rajabi
۱
محافظت از یک ملت بزرگتر از محافظت از یک شخص، بزرگتر از محافظت از هزاران نفر بود.
Davood Rajabi
۱
چه کسی شما را از همه بیشتر دوست دارد؟ پاسخ صحیح: استالین
شما چه کسی را از همه بیشتر دوست دارید؟ پاسخ صحیح: پاسخ بالا را ببینید
(پاسخهای اشتباه ثبت شوند)
Davood Rajabi
۱
دوازدهسالگی سنی بود که در آن، کودکی برای جرم خود یا جرم پدرش با گلوله کشته میشد. این درسی بود که رایسا اجازه نداشت تعلیم دهد.
Davood Rajabi
۱
از وقتی اسم این دو بهعنوان زن و شوهر وارد دفتر شده بود، حتی پیش از آن؛ از وقتی ملاقاتهایشان شروع شد، رایسا آگاه بود که اگر لئو را دلگیر کند، لئو میتواند او را بکشد. این حقیقت بیپردهٔ زندگیاش شد. باید او را شاد نگه میداشت.
wraith
۱
لئو با تعجب فکر میکرد آیا میان این صدها هزار آدمی که در این سوگ مشترک جمع شدهاند کسی هست، که عضوی از خانواده یا دوستی را بهخاطر این مرد که برایش سوگواری میکنند، از دست نداده باشد. جو حاکم آکنده از غمی تحملناپذیر بود، که شاید به بتسازی از این مرد مرده مربوط میشد. لئو صدای فریاد انسانهای زیادی را، حتی در وحشیانهترین بازپرسیها، شنیده بود
Book
۱
چگونگی پرورش جهالت را از دل سکوت و ترس نشان میدهد: ناتوانی در بیان حقیقت، تمام سلولهای هستی انسان را میخورد و آن زمان است که عشق تیره میشود.
Book
۱
دشمنان حزب صرفاً خرابکاران، جاسوسان و خرابکاران صنعتی نبودند، بلکه شکاکین به خط حزب و شکاکین به جامعهای که منتظرش بودند هم جزو دشمنان حزب محسوب میشدند.
Book
۱
چیزی در این زنان وجود داشت که آنها را دستنیافتنی میکرد؛ قدرت لئو برای آنها بیمعنی بود.
Book
۱
ارعاب ضروری بود. ارعاب از انقلاب محافظت میکرد. بدون آن، لنین سقوط کرده بود. بدون آن، استالین سقوط کرده بود.
Book
۱
تو پیش از این هم اشتباهی نکردی، ولی آنها میخواستند تو را به جرم خیانت اعدام کنند. کارینکردن هیچ تضمینی نیست و در هر حال بازداشت خواهیم شد
Book
۱
تو ایمانت را به مردم این کشور از دست دادهای، چون افرادی که در رأس قدرت هستند تو را احاطه کرده بودند.
casper
۰
این بخشی از شغلشان بود. توی چشمان این پسران احساساتی نمیدید. آنها کودن بودند؛ مثل مارمولکی از سویی به سویی تکان میخوردند؛ چشمانی خزنده. امجیبی این پسران را با چنین روحیهٔ رهبریای از کجا پیدا کرده بود؟ آنها این پسران را اینطور تربیت کرده بودند، مطمئن بود.
casper
۰
لئو با ساک پرشدهاش به بریدهٔ روزنامههای قابشدهای که به دیوار آویزان بود، رسید: عکس خودش، قهرمان جنگ، ویرانکنندهٔ تانکها، آزادکنندهٔ خاک اشغالشده. گذشتهاش برای این نگهبانان فرقی نمیکرد؛ با امضای حکم دستگیری، هر فعالیتی از قهرمانی و ایثار شخصی بیمعنا میشد.