جملات زیبای کتاب لیرشاه | طاقچه
تصویر جلد کتاب لیرشاهsubscriptionAvailable

کتاب لیرشاه

نوع کتاب
۴.۴ امتیاز(از ۱۹ رأی)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Mohammad
۴۰
به‌سان مگس‌هایی که ملعبهٔ دست پسران شرور و بازیگوش هستند، ما نیز ملعبهٔ دست خدایانیم که محض تفریح و سرگرمی ما را می‌کُشند.
Mohammad
۲۸
زمانی که به دنیا می‌آییم، گریه سر می‌دهیم که چرا به روی این صحنهٔ بزرگ که از آنِ احمقان است، آمده‌ایم.
صدراجون من دوست دارم
۷
بیش از آنچه می‌نمایی دارا باش، کم از آن حدی که می‌دانی سخنران باش، کمتر از دارایی‌ات، وام‌دهنده باش، بیش از آن‌که پیاده باشی سواره باش، بیش از یقین خود، سخنان دیگران را نیوشا باش، به قمار اطمینانی نیست، داوگذار مبلغ کمتری باش، از می و دلبر برحذر باش، خانه‌ات را ترک مکن ای فلانی، آنگه به کامت گردد این زندگانی.
m.mah
۵
این‌که آشکارا بدانی منفور هستی، بسی بهتر از آن است که همواره منفور باشی اما با مجیزگویی در لفافه قرار گیرد.
م.
۴
کم‌کم به این باور می‌رسم که اسیر جور و ستم پدری پیر و زورگو بودن، عین جهالت و سفاهت است؛ پدری که سلطه‌اش برما، نه بر اثر قدرتی که دارد، بل از آن‌روست که ما بدان تن درمی‌دهیم.
صدراجون من دوست دارم
۳
دلقک: عموجان، تمنا می‌کنم مرا بگویید که آیا دیوانه ارباب می‌شود یا دهقان؟(۴) لیر: شاه می‌شود، شاه!
m.mah
۳
خطاها و عیب‌های خرد مفلسان، از خلال جامه‌های مخلخل و ژنده‌شان سخت هویداست اما درعوض رداهای فاخر و جامه‌های خزدار متمولین تمامی خطاها و عیب‌ها را می‌پوشاند.
M.T.J
۲
دلقک: دقت کن عموجانم. بیش از آنچه می‌نمایی دارا باش، کم از آن حدی که می‌دانی سخنران باش، کمتر از دارایی‌ات، وام‌دهنده باش، بیش از آن‌که پیاده باشی سواره باش، بیش از یقین خود، سخنان دیگران را نیوشا باش، به قمار اطمینانی نیست، داوگذار مبلغ کمتری باش، از می و دلبر برحذر باش، خانه‌ات را ترک مکن ای فلانی، آنگه به کامت گردد این زندگانی.
m.mah
۲
غایت سفاهت ما آدمیان در دنیا آن باشد که به هنگام شوربختی، مه و خورشید و کواکب را تماماً مسبب بلایا و نگون‌بختی‌های خود برمی‌شماریم، حال آن‌که غالباً از بهر خطاها و رفتارهای افراطی به چنین وضعی گرفتار می‌شویم.
m.mah
۲
بیش از آنچه می‌نمایی دارا باش
صدراجون من دوست دارم
۱
مگر آدمیت را جامه‌دوزان می‌توانند بسازند؟
m.mah
۱
خصالی است که با نداری‌اش داراترم یعنی فقدان چشمی حریص و زبانی متملق که از نداشتن آن به خود می‌بالم
m.mah
۱
کم از آن حدی که می‌دانی سخنران باش
m.mah
۱
غذا داد فاخته را گنجشک چندی به وقت رشد سر گنجشک بکَندی
m.mah
۱
نیاز و اضطرار قوت و خاصیت شگرفی دارد، از آن‌که چیزهای فرومایه را گران‌مایه می‌سازد.
m.mah
۱
درد و رنج شدیدی که بر آدمی رسد، دردهای خرد و کوچک را کمتر احساس می‌کند.
m.mah
۱
فراغ بال و آرامش داشته باشی، تن و بدنت زودرنج می‌گردد.
m.mah
۱
آه که جان آدمی چه شیرین است! چندان‌که برای احراز از یک‌بار مردن حاضریم که دمادم بمیریم و زنده شویم و رنج این‌گونه مردن را به جان بخریم!
Hanna
۱
غایت سفاهت ما آدمیان در دنیا آن باشد که به هنگام شوربختی، مه و خورشید و کواکب را تماماً مسبب بلایا و نگون‌بختی‌های خود برمی‌شماریم، حال آن‌که غالباً از بهر خطاها و رفتارهای افراطی به چنین وضعی گرفتار می‌شویم.
SEPEHRJAN
۱
دلقک: عموجان، تمنا می‌کنم مرا بگویید که آیا دیوانه ارباب می‌شود یا دهقان؟(۴) لیر: شاه می‌شود، شاه! دلقک: نه خیر، دهقانی است که پسری ارباب دارد از آن‌که هنگامی که می‌بیند پسرش پیش از او ارباب شده است، دیوانه می‌گردد.
Behnam Raouf
۱
هیچ‌کس به وقوع معجزه‌ای امید ندارد الا آن‌که بدبخت و فلاکت‌زده باشد.
Rahele Kia
۱
لیر: چند سال داری؟ کنت: سرورم، نه آن‌چنان جوانم که زنی را برای آوازش دوست بدارم و نه چنان پیر که بی‌دلیل بدو دیوانه‌وار دل ببندم. چهل و هشت سال دارم.
Rahele Kia
۱
دلقک: حقیقت به‌سان سگ پاسبانی است که در لانهٔ محقر می‌برندش و با شلاق نیز او را از آنجا می‌رانند اما در عوض سگ لاس در جای گرم و نرم و در داخل منزل می‌ماند و با هرزگی و بی‌کفایتی‌اش همه‌جا را به گند می‌کشد.
Rahele Kia
۱
این‌که آشکارا بدانی منفور هستی، بسی بهتر از آن است که همواره منفور باشی اما با مجیزگویی در لفافه قرار گیرد.
م.
۰
ادموند: ای طبیعت، تو ایزدبانوی من هستی، مطاع قوانین تو هستم. از چه رو باید به کژرفتاری‌های آداب و رسوم تن دردهم و بگذارم اندک‌بینی مردمان موجد حرمان من شود؟ آن‌هم از بهر آن‌که قریب به دوازده یا چهارده ماه دیرتر از برادرم پا به دنیا گذاشته‌ام. من که به‌سان فرزند زنی عفیف، اندامی خوش‌ترکیب، فکرتی عالی و هیئتی نغز دارم، چرا باید حرام‌زاده انگاشته شوم؟ از چه رو باید مرا خوار و زبون خوانند؟ ما ثمرهٔ عشرت نهان و میل طبیعی کسانی هستیم که در سر، شور و تکاپوی عاشقانه‌تری را نسبت به والدینی می‌پرورانند که به‌نحوی ملال‌انگیز، بی‌ذوق و از سر عادت هم‌بستر می‌شوند و مشتی سفیه را - آن‌هم در میان خواب و بیداری - به‌وجود می‌آورند، حال چرا باید داغ خوار و زبونی، زار و زبونی و زنازادگی و زبونی و ذلیلی بر پیشانی داشته باشم؟
Behnam Raouf
۰
ادموند: غایت سفاهت ما آدمیان در دنیا آن باشد که به هنگام شوربختی، مه و خورشید و کواکب را تماماً مسبب بلایا و نگون‌بختی‌های خود برمی‌شماریم، حال آن‌که غالباً از بهر خطاها و رفتارهای افراطی به چنین وضعی گرفتار می‌شویم.
Behnam Raouf
۰
دلقک: حقیقت به‌سان سگ پاسبانی است که در لانهٔ محقر می‌برندش و با شلاق نیز او را از آنجا می‌رانند اما در عوض سگ لاس در جای گرم و نرم و در داخل منزل می‌ماند و با هرزگی و بی‌کفایتی‌اش همه‌جا را به گند می‌کشد.
کاربر ۱۰۷۸۲۳۹۵
۰
آن‌که باور به رام گشتن گرگ، تندرست بودن اسب، عاشق شدن پسربچه و سوگند خوردن زنی روسپی داشته باشد، دیوانه است.
کاربر ۱۰۷۸۲۳۹۵
۰
آن‌که باور به رام گشتن گرگ، تندرست بودن اسب، عاشق شدن پسربچه و سوگند خوردن زنی روسپی داشته باشد، دیوانه است.
Rahele Kia
۰
لیر: تا جانت را نستاندم خاموش باش. کنت: این جان برای جان‌بازی از بهر عافیت توست در نبرد با عدو، و لاغیر. مرا از جان‌فشانی در این راه باکی نیست.