
کتاب زندگی جاوید یا حیات اخروی
پدیدآورندگان:
مرتضی مطهریانتشارات:
انتشارات صدرا٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
مادربزرگ💝
۲۶
خداوندْ نفوس را در حین موت و آن که نمرده است، در حین خواب، به تمام و کمال دریافت میکند؛ پس آن کس را که مقرر شده است بمیرد نگه میدارد و دیگری را تا مدت معینی باز میفرستد.
این آیه شباهت و سنخیت خواب و مرگ ـ و ضمنا شباهت و سنخیت بیداری و بعث اخروی ـ را بیان میکند. خواب، مرگ ضعیف و کوچک است و مرگ، خواب شدید و بزرگ، و در هر دو مرحله، روح و نفس انسان از نشئهای به نشئه دیگر انتقال مییابد با این تفاوت که در حین خواب، انسان غالبا توجه ندارد و هنگامی که بیدار میشود نمیداند که در حقیقت از سفری بازگشته است، برخلاف حالت مرگ که همه چیز بر او روشن است.
محمدرضا میرباقری
۶
بعضی از اصحاب گفتند: یا رسولَاللّه! شما با کشتهشدگان و مردگان سخن میگویید! مگر اینها سخن شما را درک میکنند؟! فرمود: آنها اکنون از شما شنواترند.
محمدرضا میرباقری
۵
انسان گاهی با مقیاس قدرت و توانایی خود، امور را به شدنی و ناشدنی تقسیم میکند؛ وقتی چیزی را ماوراء قدرت و تصور خود دید گمان میبرد آن چیز در ذات خود ناشدنی است. قرآن میگوید با قیاس به توانایی بشر البته این امر ناشدنی است، ولی با مقایسه با قدرتی که اولین بار حیات را در جسم مرده آفرید چطور؟ با قیاس به آن قدرت، امری است ممکن و قابل انجام.
محمدرضا میرباقری
۴
مرگ جز پلی نیست که شما را از ساحل درد و رنج به ساحل سعادت و کرامت و بهشتهای وسیع عبور میدهد.
محمد آقارضی
۱
اگر فرض کنیم که عمر ما انسانها برابر بود فقط با چند ماه ـ آنچنان که بعضی حشرات چنیناند ـ و فرض کنیم که سواد و خواندن هم نمیدانستیم و از طریق نوشته به تاریخ زمین و گردشهای سالانهاش آگاه نبودیم، در آن صورت چون خود ما شاهد و ناظر موت زمین و تجدید حیات آن نبودیم هرگز باور نمیکردیم که زمینِ مرده بار دیگر زنده شود. مسلما برای یک پشه که در بهار پدید میآید و در پاییز و زمستان میمیرد تصور تجدید حیات یک باغ غیرقابل تصور است.
محمد آقارضی
۰
اگر جهان آخرت که جهان جاودانگی است نبود، جهانْ مقصد نهایی نداشت که واقعا مقصد باشد نه «مرحله» و «منزل» ، گردش روزگار چیزی از نوع سرگشتگی بود و به اصطلاح قرآن خلقت و آفرینش، «عبث» و «باطل» و «لعب» بود. اما پیامبران آمدهاند که جلو این اشتباه اساسی را بگیرند و ما را به حقیقتی آگاه سازند که ندانستن آن سراسر هستی را در نظر ما پوچ و بیمعنی میکند و اندیشه «پوچی» را در مغز ما رسوخ میدهد. با رسوخ اندیشه پوچی، و به عبارت دیگر با پوچپنداری، خود ما به صورت موجودی پوچ و بیمعنی و بیهدف درمیآییم. یکی از آثار ایمان و اعتقاد به عالم آخرت این است که ما را از پوچپنداری و پوچ بودن نجات میبخشد و به ما و اندیشه و هستی ما معنی میدهد.