رفیق! تو مردی دانا و آگاه و فرزانهای، یک انسان تمام عیاری! از این رو، من نیز از رشک بزرگواری تو، به زبان فرزانگی و آگاهی با تو سخن میگویم، اما به واقع دیوانهای هستم که به دور از دنیای تو، به دنیایی دور افتاده و ناآشنا تعلق دارم و دیوانگیام را از تو فرو میپوشانم؛ زیرا میخواهم به تنهایی دیوانه باشم.