جملات زیبای کتاب بال‌های شکسته | طاقچه
تصویر جلد کتاب بال‌های شکستهsubscriptionAvailable

کتاب بال‌های شکسته

جلد ۲ از مجموعه آثار جبران خلیل جبران

نوع کتاب
۴.۲ امتیاز(از ۱۴ رأی)
انتشارات: 
کلیدر

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Mohammad
۶۶
تنهایی، یاور همیشگی اندوه و یار دیرین همه‌ی دگرگونی‌های روحی است.
آلوین (هاجیك) ツ
۳۰
به خاطرم اندوهگین مشو، زیرا جانی که یک بار سایه‌ی خداوند را دیده باشد، دیگر از شبح شیاطین نمی‌هراسد و دیده‌ای که یک بار بر ملأ اعلی گشوده گردد، به تأثیر رنج های این جهانی بسته نمی‌شود....
Mohammad
۲۰
انقلاب‌های عظیمی که جوی‌هایی از خون به راه انداخت و آزادی را چون الهه‌‌ای، پرستیدنی کرد، بی‌گمان روزی اندیشه‌ای لرزان در ذهن مردی بوده که در میان هزاران انسان دیگر می‌زیسته است.
Mohammad
۱۹
آدمی زاده‌ای که اندوه، او را در زهدانش نَپروَرد؛ نومیدی، او را نزاید و محبت در گاهواره‌ی رؤیاها بزرگش نکند، به کسی می‌ماند که در کتاب هستی، صفحه‌ی زندگی او سپید و تهی مانده است.
Pariya
۱۴
گویند نادانی.، گهواره‌ی آسایش است و بی‌خیالی.، مایه‌ی آرامش.
nedsalehani
۹
چه نادان‌اند آنان که می‌پندارند عشق، پس از همزیستی طولانی و همراهی مستمر پدید می‌آید. حقیقت آن است که عشق حقیقی، حاصل تفاهم روح است و این تفاهم، اگر در یک لحظه ایجاد نگردد، با گذر سال‌ها و نسل‌ها نیز به وجود نخواهد آمد.
Pariya
۷
هرجوانی یک سلمی دارد که به هنگام بهار جوانی، درست در لحظه‌ی بی‌خبری، از راه می‌رسد، تنهایی او را مفهومی رؤیایی می‌بخشد، اضطراب روزهایش را به الفت می‌آمیزد و آرامش شب‌هایش را از نغمه‌های دل‌انگیز مالامال می‌کند.
Pariya
۴
کیست که نخستین عشق زندگی‌اش را از یاد ببرد؟ آیا کسی را که بی‌خبری نوباوگی را به هوشیاری آکنده از هراسِ دوست‌داشتنی، بی‌رحمی شیرین و تلخی گوارا مبدل ساخته، فراموش می‌توان کرد؟ کیست که دلش در اشتیاق آن لحظه‌ی شگفت‌انگیز، پرپر نزند؟
nedsalehani
۴
جوانی را بال‌هایی است بافته از تار و پود خیال و پندار که با این بال‌ها، جوانان را به ماورای ابرها فرا می‌برد، آنجا که هستی را در پرتو اشعه‌ی رنگین‌کمان می‌توان دید و ترانه‌ی شکوه و عظمت را از لبان زندگی می‌توان شنید. افسوس که آن بال‌ها با وزش تندباد تجربه، به سرعت درهم می‌شکند و آنان به دنیای واقعی فرو می‌افتند. دنیای واقعیت‌ها، آینه‌ای است که آدمی، جان تحقیر شده و سرگشته‌ی خویش را در آن می‌نگرد.
شعبده‌باز واژگان
۲
زنی که خدایان، او را زیبایی روح و زیبایی جسم بخشیده باشند، به پدیده‌ی پیچیده‌ای می‌ماند که به عشق می‌توان آن را دریافت و به پاکی می‌توان لمس کرد، اما اگر بخواهیم به واژگان توصیفش کنیم، از برابر دیدگان محو می‌شود و در پس غبار سرگشتگی و ابهام، چهره پنهان می‌کند.
hooriyas
۱
عشقی که سرشک دیدگان شستشویش داده باشد، هماره پاک، زیبا و جاودان خواهد ماند.
nedsalehani
۱
آیا پیش از آن که ولادت، ما را در بند روزها و شب‌ها گرفتار کند، دست خداوند جان‌های ما را با یکدیگر پیوند نداده بود؟
nedsalehani
۱
گویند نادانی.، گهواره‌ی آسایش است و بی‌خیالی.، مایه‌ی آرامش. چه بسا برای آنان که مرده به دنیا می‌آیند و همچون پیکری سرد و بی‌روح بر روی خاک می‌زیند چنین باشد؛ اما اگر نادانی کور، در کنار احساسات بیدار جای گیرد، آن گاه نادانی، از قعر دوزخ دشوارتر و از مرگ تلخ‌تر خواهد بود
شعبده‌باز واژگان
۱
اگر بر آن قبرِ همجوار بوستان صنوبر گذر کردید، بی‌صدا وارد شوید و به‌ آرامی گام بردارید، مبادا ضرباهنگ گام‌هاتان، آرمیدگان به زیر خاک را برنجاند.
شعبده‌باز واژگان
۱
یک نوجوان، اگر سرگرمی مشغول کننده و دوستان همدل نداشته باشد، زندگی‌اش همانند سلول تنگی خواهد بود که گرداگرد آن، جز تارهای عنکبوتان نمی‌بیند و از گوشه و کنار آن، جز صدای حرکت حشرات نمی‌شنود
شعبده‌باز واژگان
۱
مادر زیباترین واژه‌ای است که آدمی بر زبان آورده است. واژه‌ی کوچکی که از امید و عشق و عطوفت آکنده است. مادر، تمام زندگی است؛ تسلای اندوه، امید نومیدی و توان ناتوانی است. سرچشمه‌ی عطوفت و بخشش و ترحم است و آن کس که مادر از دست داده، پس از او تکیه‌گاه و نگاهبانی نمی‌یابد. همه‌چیز طبیعت نشانه‌ای از مادر است.
شعبده‌باز واژگان
۱
برای من از خوشبختی سخن مگو که یادآوری آن دلم را به درد می‌آورد.
کاربر ۲۱۶۲۰۵۵
۱
جوانی را بال‌هایی است بافته از تار و پود خیال و پندار که با این بال‌ها، جوانان را به ماورای ابرها فرا می‌برد، آنجا که هستی را در پرتو اشعه‌ی رنگین‌کمان می‌توان دید و ترانه‌ی شکوه و عظمت را از لبان زندگی می‌توان شنید. افسوس که آن بال‌ها با وزش تندباد تجربه، به سرعت درهم می‌شکند و آنان به دنیای واقعی فرو می‌افتند. دنیای واقعیت‌ها، آینه‌ای است که آدمی، جان تحقیر شده و سرگشته‌ی خویش را در آن می‌نگرد.
شعبده‌باز واژگان
۰
اما چه می‌توان کرد که سکوت، دشوارتر از سخن گفتن است
شعبده‌باز واژگان
۰
روح اندوهناک و دردمند، هرگاه با روح دیگری که احساسی همانند او دارد پیوند یابد، به آرامشی ژرف می‌رسد؛ همچنان که دو غریبه‌ی هموطن در جایی دور از وطن خویش یکدیگر را بیابند.
شعبده‌باز واژگان
۰
زندگی آدمی، در رحم مادر آغاز نمی‌شود، هم‌چنان که در گور نیز پایان نمی‌یابد
کاربر ۷۴۷۵۹۱۵
۰
قلب زن، به گذر ایام و تغییر فصل‌ها، دگرگون نمی‌شود. قلب زن، زمانی بس دراز مقاومت می‌کند، اما تسلیم مرگ نمی‌گردد. قلب زن، همچون بیابانی است که چه بسا آدمی آن را عرصه‌ی تاخت و تاز خود قرار می‌دهد؛ درختانش را ریشه‌کن می‌کند، گیاهانش را به آتش می‌کشد، صخره‌هایش را به خون آغشته می‌کند و زمین آن را با استخوان‌ها و جمجمه‌ها می‌پوشاند؛ و با این همه، آن بیابان همچنان آرام و پا برجا می‌ماند و بهار و پاییزش تا پایان روزگاران ماندگار خواهد بود....
کاربر ۷۴۷۵۹۱۵
۰
می‌خواهم که عشقِ مرا در دل زنده داری، می‌خواهم که تا پایان عمرم مرا دوست بداری.. می‌خواهم همچون سراینده‌ای که دلداده‌ی اندیشه‌های اندوهبار است، عاشقم بمانی. می‌خواهم مرا به یاد داشته‌ باشی، همچون مسافری که خاطره‌ی آبگیر آرامی را که تصویر خود را در آن دیده، از یاد نمی‌برد. می‌خواهم مرا از یاد نبری و همچون مادری، جنینی را که به دنیا نیامده و در زهدانش جان می‌سپارد، فراموش نکنی. می‌خواهم به من بیندیشی، به سانِ پادشاه مهربانی که به زندانی بیچاره‌ای می‌اندیشد که پیش از رسیدن فرمان عفو او، جان سپرده است.