جملات زیبای کتاب حرف‌های آبدار | طاقچه
تصویر جلد کتاب حرف‌های آبدارsubscriptionAvailable

کتاب حرف‌های آبدار

مجموعه‌ی قصه‌های طنز برگرفته از کتاب لطائف‌الطوائف

نوع کتاب
۳.۸(از ۱۷ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
سیدسعید هاشمی
انتشارات: 
عهد مانا

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
شکوفه ▪︎
۲
مرد اول گفت: جناب قاضی! ما دونفر سال‌هاست که باهم دوست هستیم و همیشه باهم می‌گوییم و می‌خندیم. امروز هم داشتیم باهم شوخی می‌کردیم که این مرد عصبانی شد و به من گفت: غلط نکن. قاضی نزدیک بود شاخ درآورد. به مرد گفت: خب؟ - خب ندارد آقای قاضی. حالا من از او شکایت دارم. - فقط به خاطر این‌که به تو گفته غلط نکن تو شکایت داری؟ - بله آقای قاضی. به حیثیت من لطمه وارد شده است. قاضی که دید بدجوری سرکار رفته، به مرد گفت: ببین. این دوستت اشتباه کرده. تو برو هرچه دوست داری غلط کن. قاضی این را گفت، بعد بلند شد دفترش را زد زیر بغلش و رفت.
شکوفه ▪︎
۲
این غذا بهترین غذاست. غذایی سالم و سبک. از گوشت و روغن بهتر است. هیچ می‌دانید اگر شکم‌مان را قبرستان حیوانات نکنیم، همیشه سالم می‌مانیم؟ مهمان دوم لقمه‌ای نان کند و به نمک زد.
Yeganeh.Rahmatii
۲
مرد اول لبخندی زد و گفت: درست است قربان. خداوند متعال، عادل‌تر از آن است که دو بلا را یک جا نازل کند. وقتی یک بلا بیاید، بلای قبلی می‌رود.
شکوفه ▪︎
۱
موقع رفتن از پیرمرد پرسید: پدرجان الآن حالتان چطور است؟ پیرمرد چندتا سرفه کرد و گفت: احساس می‌کنم کمی بهترم. احساس می‌کنم تبم شکسته، اما گردنم هنوز درد می‌کند. شاگرد گفت: ان‌شاءالله گردنتان هم تا شب می‌شکند. این را گفت و خداحافظی کرد و در میان تعجب اهل خانه به طرف مطب به راه افتاد.