
|هیـچِمطلقـ|
۶۵
هرگز نبايد از اشكريختن احساس خجالت كنيم؛ زيرا اين اشكها مثل قطرههای باران هستند كه برگرد و غباری كه زمين برمیانگيزد و با آنها پردهای بر دلهای بیعاطفهی ما میكشد، باريده و باعث شفافيتش میشود.
نیلوفر🍀
۳۴
هرگز نبايد از اشكريختن احساس خجالت كنيم؛ زيرا اين اشكها مثل قطرههای باران هستند كه برگرد و غباری كه زمين برمیانگيزد و با آنها پردهای بر دلهای بیعاطفهی ما میكشد، باريده و باعث شفافيتش میشود.
احسان عبدی/نویسنده و ویراستار
۳۰
با شرافت و صداقت زندگی كن تا بتونی با خيال راحت بميری.
shima mousavi
۲۸
يه كتاب خوب به من بده و يه روزنامهی خوب، منو جلوی يه آتيش خوب بنشون، اونوقت ديگه هيچی نمیخوام.
reyhan
۲۶
با شرافت و صداقت زندگی كن تا بتونی با خيال راحت بميری.
book.lover
۱۶
اينكه اين ترس چهقدر واهی است اهميت ندارد، خود اين ترس است كه مهم است.
Rasta (:
۱۵
هرچهقدر هم بد كرد و خطاهای زيادی مرتكب شد؛ ولی آدم خوش قلبی بود.
shima mousavi
۱۱
بهراستی نمیدانستم چرا اين لباس اميد را كه ديگر پوسيده و هزار تكه شده بود، همچنان حفظ میكردم؟ آيا تمام آدمهايی كه در وضعيتی مشابه من هستند، چنين عمل نمیكنند؟ آيا آنها اميد خود را بهيكباره قطع میكنند؟
Rasta (:
۱۰
از آن موقع به بعد، كه خيلی هم گذشته، بيشتر وقتها، خودم انديشدهام كه آدمهای كمی هستند كه میدانند بچهها در اثر ترس و وحشت بسيار رازدار میشوند. اينكه اين ترس چهقدر واهی است اهميت ندارد، خود اين ترس است كه مهم است. من از مرد جوانی كه میخواست دل و جگرم را بيرون بكشد در هراس بودم؛ از مردی كه زنجيرآهنی بهپا داشت و من با او حرف زده بودم میترسيدم و از خودم؛ يعنی كسی كه وعده داده بود خوراك و سوهان برای آن مرد ببرد، وحشت كرده بودم. هرگز هم اميدی نداشتم كه بتوانم با كمك خواهر مقتدرم كه در هرلحظه مرا نسبت به خودش بيزارتر میكرد، از دست اين ترسها نجات پيدا كنم.
reyhan
۹
اگه نمیتونی كلمهی مناسبی برای بيان وضعيت كنونيت پيدا كنی، بگو آدم خوبی هستی كه شجاعت و ترديد، جسارت و كمرويی و خيالبافی و عمل، بهنحو عجيبی در وجودت درهم آميخته.
احسان عبدی/نویسنده و ویراستار
۶
امروز تماس دست لرزانت با دستم برايم چنان دلپذير و عظيم جلوه كرده كه میپندارم فرشتهای مرا با بالهايش لمس كرده است.
Rasta (:
۵
سرم را كه بالا آوردم و تابلوی راهنما را ديدم، وجدان معذبم گويی متوجه هيولايی شده كه من را بهسوی كشتی زندانيان فرا میخواند.
shima mousavi
۵
كسی كه روزگاری برای آدم يه همنشين خوب بهحساب میاومد، در روزگار ديگهيی ممكنه ديگه همنشين خوبی نباشه.
shima mousavi
۵
«آدمی با خود چيزی به جهان نياورده و چيزی هم با خود نمیبرد و همچون شبحی تنها از آنجا به اينجا و از اينجا به آنجا میگذرد و هرگز در يكی از آنها پايدار نمیماند»،
احسان عبدی/نویسنده و ویراستار
۵
چه فكرهای خندهداری ذهنم را درگير كرده بود؛ چون احساساتی كه برای بزرگسالان بسيار جدی مینمايد، ممكن است در ذهن يك بچه بسيار خندهدار باشد
•نازنین•
۵
«بيچاره انگار غير از خودش، دشمنی نداره!»
•نازنین•
۵
اينبار در درونم گريه كردم و اين گريه بسيار تلختر و دردناكتر بود.
lucifer
۴
ديگر دربارهی بهشتی كه در آخرت به مردم تهيدست وعده داده شده بود، موعظه نمیكرد.
Rasta (:
۳
«اما اونطور كه يادم مياد، در آخرين خداحافظی گفتی خدا پشت و پناهت باشه و از سر گناهات بگذره! اگه اين جملهها رو اونموقع تونستی بگی، حالا هم بیهيچ درنگی به من بگو، بهخصوص حالا كه رنج و عذاب به من آموخته كه احساسها و عواطف درونی شما رو بهخوبی بفهمم و درواقع بدبختی و مصيبت، آموزگار بسيار مؤثری برای من بوده. من حالا شكسته و خميده شدم؛ ولی اميدوارم شكل بهتری پيدا كرده باشم. همونطور كه هميشه به من لطف داشته و به من خوبی كردی، حالا هم همونگونه باش و منو مطمئن كن كه بعد از اينم باهم دوست بمونيم.»
shima mousavi
۳
از روزی كه بدشناسی بهم رو آورد، باهام مهربونتر از روزهايی بودی كه روی قلهی بخت و اقبال بودم. اين برام خيلی باارزشه.
احسان عبدی/نویسنده و ویراستار
۳
آن روز برايم يك روز فراموشنشدنی بود؛ چون باعث تغييرات بزرگی در من شد؛ ولی اين تقدير برای همه يكسان است. بهطور مثال، يك روز ويژه را از زندگیتان كم كنيد تا ببينيد كه سرنوشت شما تا چه اندازه دچار تغيير میشود. با شما هستم كه خوانندهی اين كتاب هستيد، يك لحظه از خواندن بازايستيد و به چندين و چند واقعهای فكر كنيد كه همچون حلقههای يك زنجير بههم وصل شدهاند تا برایتان يك روز خاطرهانگيز را بهوجود آورند
شازده 🪐
۳
هرچه بيشتر سكوتمان بهطول میانجاميد، ناتوانیام برای حرفزدن افزايش پيدا میكرد
•نازنین•
۳
گفتم: «چون ديگه نمیخوام بهخاطر رفتارت گريه كنم.»
بهنظرم اين ادعای من بزرگترين دروغ در تمام عمرم بود؛ چون همان موقع داشتم در دلم گريه میكردم
•نازنین•
۳
برای انسان تشخيص اين امر بهشدت سخت است كه بفهمد گسترهی تأثير آدمی خوشذات و شريف و مسؤول تا چه حد است؛
•نازنین•
۳
چون معروف است كه عاشق كور است و نمیتواند درست ببيند؛ اما من همهی تلخكامیها و نوميدیها و آشفتگیها و رنج و اندوهی كه اين عشق ممكن بود برايم بهارمغان بياورد، میديدم
forooghsoodani
۲
هرگز نبايد از اشكريختن احساس خجالت كنيم؛ زيرا اين اشكها مثل قطرههای باران هستند كه برگرد و غباری كه زمين برمیانگيزد و با آنها پردهای بر دلهای بیعاطفهی ما میكشد، باريده و باعث شفافيتش میشود.
عباس
۲
اگه نتونی خودتو از راه درست از جماعت مردم عامی بيرون بياری، مطمئن باش كه از راه كج هم نمیتونی؛ پس پيپ، ديگه چنين دروغهايی بههم نباف. با شرافت و صداقت زندگی كن تا بتونی با خيال راحت بميری.
book.lover
۲
مثل نابغهی سركشی بودم كه بهتنهايی روش خودم را برای زندگی پيدا میكردم.
fatima
۲
بايد يه آدم با سواد معمولی باشی تا بعدش بتونی به يه آدم غيرمعمولی باسواد تبديل بشی. شاهی كه با تاج پادشاهی برتخت پادشاهی نشسته، اگه موقعی كه يه شاهزاده بود، الفبا را ياد نمیگرفت، حالا نمیتونست بشينه و قانون وضع كنه!
کتابخوان ساده
۲
من كه روحم در درونم به لرزه افتاده بود، چنان مدهوش او شده بودم كه حتا دامن لباسش برايم تقدس يافته بود؛ اما او بسيار آرام بود و بدون شك لباسم برايش هيچ تقدسی نداشت
